فرماندهان صدام (26)
صدام و حزب بعث دچار همان چیزی بودند که آدلر روان شناس مشهور از آن با عوان عقده حقارت یاد می­کند؛ عقده­ای که صدام نسبت به قدرت­های بزرگ داشت. برای نمونه، صدام پس از به قدرت رسیدن ابتدا سفیران کشورهای بزرگی مانند فرانسه، اتحاد شوروی و انگلستان دیدار کرد. هنگامی که هریک از سفیران استوارنامه­اش را تقدیم می­کرد، صدام به او می گفت: "شما قدرت بزرگی هستید که مارا قدرت کوچکی می­بینید، ولی ما با اراده­ای که داریم از شما بزرگ­تریم."

مورای: از گفته‌هایتان چنین برمی‌‌آید که صدام در طول حکومت 30ساله‌اش بر عراق، عواطف جامعه و حس ملی گرایی مردم این کشور را جریحه‌دار کرد.

حمدانی:  در ابتدا صدام این فرصت را داشت که بزرگ‌ترین رهبر عراق باشد. در آن زمان، عراق کشور پیشرفته‌ای بود که امکانات جدیدی هم در اختیار داشت. ما حدود نیم میلیون دانشمند و مهندس داشتیم که در کشورهای مختلف جهان تحصیل کرده بودند و این رقم برای یک کشور جهان سومی درصد بالایی بود. عراق دارای نیروهای هوایی و دریایی قدرتمند و اقتصادی باثبات بود. احزاب سیاسی سازمان یافته‌ای در عراق وجود داشت که دارای ایدئولوژی‌های منطقی و متعارفی بودند. جاه‌طلبی صدام و شخصیت خشن او همه چیزهای خوب را در عراق خراب کرد. البته مسئله در ابتدا آشکار نبود ولی خطاها به‌تدریج بر روی هم انباشته شد.

صدام و حزب بعث دچار همان چیزی بودند که آدلر روان شناس مشهور از آن با عوان عقده حقارت یاد می‌کند؛ عقده‌ای که صدام نسبت به قدرت‌های بزرگ داشت. برای نمونه، صدام پس از به قدرت رسیدن ابتدا سفیران کشورهای بزرگی مانند فرانسه، اتحاد شوروی و انگلستان دیدار کرد. هنگامی که هریک از سفیران استوارنامه‌اش را تقدیم می‌کرد، صدام به او می گفت: "شما قدرت بزرگی هستید که مارا قدرت کوچکی می‌بینید، ولی ما با اراده‌ای که داریم از شما بزرگ‌تریم." در جایگاه یک ناظر از آنچه او می‌گفت، شرمنده بودم و از اینکه رئیس جمهور کشورم به چنین مشکلات روانی دچار بود، غصه می‌خوردم.

وودز: ممکن است قدری درمورد پایان جنگ ایران و عراق به طور خاص از اواخر 1987م تا جولای 1988م توضیح دهید؟ پیش از این گفتید ایرانیان سال 1987م از نظر فیزیکی وضعیت مناسبی داشتند. در مقابل می‌بینیم که عراقی‌ها تا اواخر همان سال در وضع ضعف قرار داشتند. فرماندهی نظامی عراق در آن زمان متوجه این موضوع بود؟

حمدانی: تا پایان سال 1987م ایرانیان اصولاً جنگ را برده بودند، اما صدام این موضوع را نمی‌پذیرفت. کشورهای عرب منطقه خلیج فارس از صدام حمایت می‌کردند با این امید که عراق بتواند ایران را شکست دهد. البته اطلاعات موجود حاکی از آن بود که آنچه ایران به ست آورده به قیمت تضعیف اقتصاد و مردمش تمام شده است. توانمندی‌های ایران در سال 1987م به اوج خود رسیده بود. ازطرفی، در عراق نیز از سال 1986م همه خواهان بازپس‌گیری شبه جزیره فاو بودند. بخش اعظم نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق از زمان اشغال فاو در اطراف بصره مانده بودند و انتظار می‌کشیدند ایران دچار ضعف شوند تا آنها بتوانند فاو را از نیروهای زمینی ایران پس گیرند. نقطه قوت راهبردی ایران در جبهه‌های شمال بود. منطق حکم می‌کرد که نقطه قوت عراق در موضعی درست مقابل نقطه ایران باشد. اما عراق تصمیم راهبردی جسورانه‌ای گرفت. نمی‌دانم چه کسی این تصمیم را اتخاذ کرد، اما صدام به‌طور کامل از این تصمیم حمایت می‌کرد.

ایران برای انتقال توان راهبردی‌اش از شمال به جنوب به زمان زیادی نیاز داشت و اصولاً جابه‌جایی حدود هزار کیلومتری نیروها و تجهیزات برای یک ارتش جهان سومی مشکل است. ما نیروهای پیاده مان را در مناطقی شبیه مناطق فاو آموزش می‌دادیم و برای این کار از اطلاعات ماهواره‌ای هم استفاده می‌کردیم. سرانجام فرصتی که منتظرش بودیم، در آوریل 1988 فرا رسید و صدام تصمیم گرفت برای بازپس‌گیری فاو حمله کند و این تصمیم جسورانه و بجا بود، زیرا چنین موقعیتی هرگز تکرار نمی‌شد. در این عملیات، سپهبد ایاد فتیح الراوی فرماندهی نیروهای گارد ریاست جمهوری و سپاه هفتم را برعهده داشت.

وودز: نخبه‌های نظامی که صدام در اواخر 1987 به توصیه‌های آنها عمل می‌کرد چه کسانی بودند؟

حمدانی: نمی‌دانم.

مورای: ممکن است کمی درباره الراوی صحبت کنید؟

حمدانی: الراوی اصولاً افسر زرهی شجاعی بود و از فرماندهان ممتاز رزم صحرایی به‌شمار می‌آمد که عزم راسخی برای رسیدن به اهدافش داشت. او دوست نداشت بازنده باشد ولی درک راهبردی و تحصیلات بالایی نداشت و بجز همین نقیصه همه ویژگی‌های دیگرش ممتاز بود. خوشبختانه، اجرای عملیات رزمی صحرایی به دید راهبردی نیاز نداشت.

وودز: الراوی فرماندهی کل عملیات فاو در سال  1988م را بر عهده داشت؟

حمدانی: الراوی مسئولیت هماهنگی گارد ریاست جمهوری با سپاه هفتم را بر عهده داشت که نیروهای این واحدها به ترتیب 60 و 40 درصد نیروهای حمله‌کننده را تشکیل می‌دادند. این عملیات برای فرمانده برجسته و ممتازی چون الراوی فرصتی بود که بتواند طرحی مهم و راهبردی را اجرا کند. سپهبد الراوی انسان خوب، شایسته و صادقی بود و درنتیجه برای ماموریت مناسب بود.

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده