پژواکی از خاطره ها (29)
آقاي نخست وزير با توضيحات گروهبان طاهري دست در گردن من انداخت و در حالي كه گريه مي كرد گفت: برادر من را ببخش من زود قضاوت كردم. در حالي كه سنگر را جهت بازديد از توپها ترك مي كرد، ضمن خداحافظي گفت: ديدار بعدي در بهشت! روز 8/6/60 دفتر نخست وزيري توسط منافقين كوردل بمب گذاري شد و آقاي رئيس جمهور و نخست وزير به شهادت رسيدند.

سرهنگ توپخانه محمد صابري

در مرداد ماه 1323 در شهرستان مشهد متولد گرديد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهرستان گذراند و سپس وارد دانشکده افسري گرديد. در مهر ماه سال 1342 با درجه ستواندومي توپخانه فارغ التحصيل گرديد.  دوره هاي نظامي يکساله مقدماتي و عالي رسته اي توپخانه را در مرکز توپخانه و موشک ها واقع در اصفهان طي کرد.

مشاغلي که در طول جنگ به عهده وي واگذار شده بود عبارتند از: فرمانده آتشبار، رئيس رکن سوم توپخانه، افسر تطبيق دهنده آتش ها، معاون توپخانه لشکر.

پس از سي سال خدمت صادقانه در شهريور ماه 1372 به افتخار بازنشستگي نايل آمد. در طول جنگ به دليل ابراز رشادت به دریافت ارشديت نظامي و نشان درجه3 فتح مفتخر گرديد.

انقلاب چيز خوبي است؟

خاطره اي از:

سرهنگ بازنشسته محمد صابري فرمانده آتشبار سوم گردان 368 توپخانه در عمليات ثامن الائمه(ع)

آتشباري كه من فرمانده آن بودم پس از هفت ماه مأموريت در غرب و يك ماه بازسازي، سرانجام در تاريخ 24/12/59 وارد ماهشهر گرديد و به يگان مادر ملحق شد. ابتدا در محوطه شركتي به نام ( نوا ) استقرار يافت و سپس در تاريخ چهارم فروردين ماه شصت جهت شناسايي و تعويض آتشبار سروان حسين دارابي از گردان 368 به منطقه استقرار آتشبار مزبور در منطقه عمومي آبادان حركت كرديم.

شناسايي انجام شد، در حين مراجعت، خودروي من در داخل شهر آبادان و در خيابان بهار آزادي مورد اصابت تركش توپخانه دشمن واقع و من از ناحيه سر و پا به شدت مجروح شدم. بلافاصله به بيمارستان طالقاني انتقال داده شدم.

در اين موقع سروان حسين دارابي فرمانده آتشباري كه قرار بود توسط من تعويض شود، پس از اطلاع به بيمارستان آمده و با نگراني از اولين پرستاري كه با او مواجه شد، سراغ مجروحي را گرفت كه هم اكنون به بيمارستان تخليه شده است. خانم پرستار به برانكاردي كه من روي آن دراز كشيده و ملحفه سفيدي به صورت كامل رويم كشيده شده بود اشاره كرد.

دوست خوبم جناب دارابي با مشاهده اين صحنه، منقلب شده به تصور اينكه من به افتخار شهادت نائل آمده ام، كلاه آهني خود را به شدت به زمين كوبيد و در گوشه اي از اتاق با حالتي بسيار غم زده نشست.

من كه از زير ملحفه متوجه اوضاع بودم، ملحفه را از روي صورتم كنار زده و گفتم: جناب دارابي نگران نباش، صورت جلسه تحويل و تحول را بياور تا امضاء كنم!؟!

نامبرده جاخورد و  شادي او از ديدن من در آن شرايط ديدني بود.

صبح روز 5/1/60 به علت اينكه نگران يگان بودم، بيمارستان را ترك و با یک وسیله عمومی  خود را به موضع يگان رسانيدم و چون كمي راهپيمايي كرده بودم، از  زخمهاي من خون جاري شده بود، به محض رسيدن به موضع در سنگر هدايت آتش مستقر شدم. استوار اصغر نيكنام تکنسين بهداري نسبت به تعويض باند پاهايم به منظور جلوگيري از خونريزي بیشتر اقدام نمود.

نامبرده مشغول تعويض باند زخم بود كه تلفن سنگر زنگ خورد، گوشي را برداشتم، از ستاد عمليات خبر دادند كه هم اكنون جناب آقاي رجائي نخست وزير و هيئت همراه ايشان جهت بازديد به طرف مواضع شما حركت كرده اند. دستورات لازم را به انتظامات و ساير عناصر دادم كه متوجه شدم جناب نخست وزير وارد سنگر شدند. فرصتي براي پوشيدن بلوزم پيدا نكردم.

ايشان پس از چند سؤال از استوار نيكنام پرسيدند: فرمانده شما كيست؟ درجه‌دار ياد شده در حالي كه مرا نشان مي داد گفت: ستوان صابري!

آقاي نخست وزير جلوتر آمد و در حالي كه دستشان را روي شانه من نهادند، سؤال فرمودند: انقلاب چيز خوبي است؟ من گفتم: بد نيست جناب نخست وزير! ايشان فرمودند: اين از بركات انقلاب است كه شما در حضور نخست وزير مملكت خود بدون بلوز نشسته ايد، بماند كه پاهايتان را هم جمع نمي كنيد!!؟

در اين موقع گروهبان طاهري گفت: جناب نخست وزير شما زود قضاوت كرديد، ايشان روز گذشته هنگام ورود به آبادان مجروح شده و از ناحيه سر و هر دو پا تركش خورده است، حدود نيم ساعت قبل بدون هماهنگی بيمارستان را ترك نموده و به موضع وارد شده است و هم اكنون پزشكيار يگان در حال تعويض باند پاي ايشان بود كه شما تشريف آورديد. آقاي نخست وزير با توضيحات گروهبان طاهري دست در گردن من انداخت و در حالي كه گريه مي كرد گفت: برادر من را ببخش من زود قضاوت كردم. در حالي كه سنگر را جهت بازديد از توپها ترك مي كرد، ضمن خداحافظي گفت: ديدار بعدي در بهشت!

روز 8/6/60 دفتر نخست وزيري توسط منافقين كوردل بمب گذاري شد و آقاي رئيس جمهور و نخست وزير به شهادت رسيدند.

پس از شنيدن اين خبر به ياد جمله شهيد رجائي افتادم كه گفت:

 

ديدار بعدي در بهشت!

روانش شاد

 

عكس با درجه ستوانيكمي در سال 1361 در منطقه عمومي جنوب ساحل رودخانه كرخه گرفته شده است.

 

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 

انتهای مطلب


 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده