پژواکی از خاطره ها (23)
سرتيپ2 امير رستگارمنش در فروردين ماه 1336 در مشهد متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهرستان به اتمام رسانيد. با توجه به علاقهاي که به حرفه نظاميگري داشت در سال 1353 وارد دبيرستان نظام و سپس دانشکده نظامی شد. سرانجام در سال 1359 با اخذ درجه ستواندومي پياده فارغالتحصيل گرديد. دورههاي آموزشي مقدماتي و عالي رسته اي را در ادوار مختلف خدمتي در مرکز پياده شيراز طي نمود. در خاتمه جنگ با ورود به دانشکده فرماندهي و ستاد در تهران و اتمام موفقيت آميز آن به دريافت فوق ليسانس نظامی مفتخر گرديد.

مشاغلي که در طول جنگ به عهده داشت عبارتند از: فرمانده دسته پدافند هوائي گردان پياده، فرمانده دسته شناسايي، فرمانده گروهان پياده، فرمانده گروهان آموزشي مرکز آموزش، رئيس رکن دوم و سوم مرکز آموزش، رئيس بازرسي مرکز آموزش، فرمانده گردان پياده، جانشين فرماندهي تيپ، فرمانده تيپ ،فرمانده مرکز آموزشي 04 بیرجند و هم اكنون (آبان ماه 1386) به افتخار بازنشستگي نايل آمده است. به دليل ابراز لياقت در عمليات رزمي به دريافت ارشديت نظامي مفتخر گرديد.

.

 

مجروحي كه در عمليات شركت كرد و افتخار آفريد.

 خاطره اي از:

 سرتيپ2 پياده ستاد امير رستگار منش فرمانده گروهان يكم گردان 104 پياده در عمليات ثامن الائمه (ع)

 در زمان اجراي عمليات ثامن الائمه (ع) من فرمانده گروهان دوم گردان 104 پياده بودم. گردان 104 مأموريت احتياط لشكر را در منطقه جنوب شرقي به عهده داشت.

در اواسط عمليات بود كه با توجه به نياز تيپ2 ،لشكر مقرر نمود اين گروهان از گردان منتزع و جهت كمك تيپ2 در اختيار آن تيپ قرار گيرد.

ساعت حدود 2 بامداد روز ششم مهرماه بود كه به دستور فرماندهي تيپ2 از سه راهي آبادان ـ ماهشهر ـ اهواز وارد عمل شديم. در آن شرايط و لزوم شركت در عملیات، يكي از خودروهاي ذيل[1] گروهان كه تعداد حدود 30 نفر سرباز داشت و جهت حضور در خط با شتاب حركت مي كرد واژگون گرديد كه خوشبختانه سربازان آسيبي نديدند. با كمك خود آنها و با ياري جستن از مولا علي (ع) خودرو واژگون شده را به حالت اوليه در آورديم. در حين اين اقدام، پاي يكي از سربازان زير چرخ ماشين رفت و مصدوم شد، به طوري كه نياز به گچ گيري و اعزام به بيمارستان داشت. دستور دادم سريعاَ سرباز ياد شده كه متأسفانه اسمش دقيقاً در خاطرم نيست و تصور مي‌كنم سرباز غلامي بود توسط آمبولانس به بيمارستان طالقاني واقع در آبادان اعزام گردد. با كمال تعجب با اصرار سرباز جهت عدم اعزام به بيمارستان مواجه شدم. او مي‌گفت: آرزو دارم در اين عمليات شركت كنم، ضمن اينكه پاي من چيزي نيست، بعداً معالجه خواهد شد. البته پس از مشاوره با پزشك گردان و انجام پانسمان و بستن با آتل[2] به صورت موقت، با حضورش در عمليات موافقت نمودم. قابل ذكر است كه نامبرده خدمه آرپي جي7 بود و در همان شب موفق شد خودرو حامل تعداد زيادي از نيروهاي بعثي را مورد هدف قرار داده و بدين ترتيب در بالا بردن روحيه پرسنل هم گروهاني خودش مؤثر واقع گردد.

ياد اين سرباز گمنام و همه رزمندگان گمنام نيروهاي مسلح همواره گرامي باد.

 

عكس با درجه سرهنگي و در سال 1381 گرفته شده است.

 

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران


[1] – يكي از انواع كاميون هاي روسي مورد استفاده يگان هاي ارتش.

[2] – يكي از ابزارهاي شكسته بندي.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده