فرماندهان صدام (17)
" هنوز صدای صدام را می¬شنیدم که به کامل دشنا و ناسزا می¬گفت: "اون سگ، اون بی¬شرف" واقعا وحشتناک بود. صدام به قصی گفته بود که این جمله را به من بگوید: "امروز فقط به ژنرال رعد حمدانی اعتماد دارم؛ چون از خویشاوندانم نیست."

وودز: ژنرال ممکن است درمورد واکنش صدام به پناهندی حسین کامل بیشتر صحبت کنید؟

حمدانی: عصر روزی که حسین کامل پناهنده شد برای بازدید از مجتمع ساختمانی جدید لشکر حمورابی به قرارگاه این لشکر رفته بودم. درحالی­که افسران قرارگاه از یکدیگر می­پرسیدند چه اتفاقی افتاده، یکی از آنها با حالت آشفته به من نزدیک شد و گزارش داد که یکی از نزدیکان صدام به اردن گریخته است و هم­زمان، افسر محافظم طرف من آمد و گفت: "قربان، جناب رئیس جمهور می­خواهند با شما صحبت تلفنی کنند." با سرعت به طرف تلفن که حدود 100 متر دورتر بود رفتم. گوشی تلفن را گرفتم و به محض اینکه تلفنچی گفت: "گوشی، جناب رئیس جمهور"، تنها چیزی که شنیدم داد و فریاد و فحش و ناسزا بود؛ اما نمی­توانستم گوشی را قطع کنم و باید منتظر می­ماندم. پس از آن، قصی گوشی را گرفت و با صدای گرفته­ای گفت: "اگر حسین کامل را آن نزدیکی دیدی، بدان که باید بی­درنگ کشته شود.

" هنوز صدای صدام را می­شنیدم که به کامل دشنا و ناسزا می­گفت: "اون سگ، اون بی­شرف" واقعا وحشتناک بود. صدام به قصی گفته بود که این جمله را به من بگوید: "امروز فقط به ژنرال رعد حمدانی اعتماد دارم؛ چون از خویشاوندانم نیست." در آن زمان، صدام متقاعد شده بود که همه خویشاوندانش علیه او دسیسه می­کنند و من صدای او را شنیدم که از قصی می­خواست کسانی را که به حسین کامل وفا دارند شناسایی کند. اما می­دانستم کسی به او وفادار نیست. همه بخاطر شخصیت کاذبش از او متنفر بودند. همچنین صدای صدام را شنیدم که با تحکم به قصی می­گفت: "از ژنرال حمدانی بپرس در گارد ریاست جمهوری هم کسی علیه ما توطئه می­کند؟" به قصی گفتم به او بگوید که من اینطور فکر نمی­کنم. صدام دستور داد با اعلام شرایط اضطراری، همه مبادی ورود و خروج را زیر نظر بگیریم و هرکس را که نام حسین کامل را بر زبان آورد تیر باران کنیم. مسئله پناهندگی  کامل برای صدام ضربه بزرگی بود. پس از این واقعه، به ریاست ستاد گارد ریاست جمهوری در تکریت منصوب شدم.

مورای: صدام اصلاً می­دانست چرا حسین کامل به اردن گریخته است؟

حمدانی: من به اموری که به روابط خانوادگی صدام مربوط می­شد، نزدیک نمی­شدم و خودم را با محدود کردن امور نظامی به نوعی در ارتش قرنطینه کرده بودم.

مورای: ممکن است بگویید از نظر شما چرا حسین کامل به اردن گریخت؟ آیا قدرت قصی و عدی خیلی زیاد شده بود؟

حمدانی: من خودم شاهد درگیری­های خانوادگی صدام نبودم، اما شنیدم که تنش­هایی در میان اعضای خانواده_اش وجود داشت و اصولاً قدرت فزاینده صدام به علت وجود همین تنش بین برخی از اعضای خانواده­اش بود. برادران صدام افرادی پریشان و حسودی بودند. بین عدی (پسر بزرگ صدام) و حسین کامل  هم مشکلاتی وجود داشت و پس از پناهندگی­اش، عدی در رهبری عراق جایگاه بالاتری پیدا کرد. البته من علل همه اختلاف­ها را نمی­دانم و علت منطقی برای همه آنها وجود ندارد. مردم براین باور بودند که اینها همه صرفاً جنگ زرگری ست. روزی یکی از افسران تکریتی از من پرسید: "این اختلاف­ها را باور می­کنی؟" و من نمی­دانستم جز آنکه باور کنم، چه کار دیگری می­توانستم بکنم. افسر مزبور مرا برای گشت و گذار به باغستانی در آن نزدیکی برد و گفت: "اینها همه یک نمایش است. این طرح خود صدام است که عراق را با تحریم­های سیاسی و اقتصادی مواجه کند تا بتواند تغییرات سیاسی موردنظرش را انجام دهد. بنابراین، تحریم­ها برداشته می­شود. در این مورد چه فکر می­کنید؟" من پاسخ دادم: "این هم منطقی نیست."

مورای: این وضعیت یکباره مرا به یاد نمایش تلویزیونی آمریکایی سوپرانوس انداخت که سازمان مافیا در نیوجرسی را به تصویر کشید.

حمدانی: عراق زمان صدام از یک نظر با پدرخوانده و اعضای گروهش شباهت داشت. صدام عملاً بهترین دوستانش را کشت، درحالی­که برای آنها گریه می­کرد. پیش از فرار حسین کامل به اردن، صدام 90 درصد زمانش را در بغداد سپری می­کرد. اما از آن به بعد، 80 درصد وقتش را به سفر بین سه نقطه شمال عراق اختصاص داد: قصر فاو، تکریت و دریاچه تل عفار.

 اوایل 1996م به ریاست ستاد گارد ریاست جمهوری در تکریت منصوب شدم. قرارگاه فرماندهی­ام بین قصر فاو و قصر دیگری بود که روی قله کوه بناشده بود و به خاطر این موقعیت، اطلاعات مربوط به جابه­جایی­های صدام در شرایط اضطراری دریافت می­کردم. وزیران دولت عراق برای ملاقات با صدام باید به یکی از سه‌نقطه می­رفتند، زیرا در آن مقطع او به‌ندرت به بغداد می­رفت. در کاروان حامل صدام دو دستگاه خودرو وجود داشت، یک دستگاه رنجرور انگلیسی و یک دستگاه تویوتا سوپرا. صدام یا محافظانش بیشتر اوقات در رنجروور بودند و سوپرا به دنبال آنها درحرکت بود.

اقدامات امنیتی صدام به گونه­ای بود که گویی دشمن همیشه او را دنبال می­کند و این مرا به تعجب وامی­داشت. ماهواره­های آمریکایی در تمام ساعات شبانه‌روز فعال بودند و صدام اغلب در نزدیکی منطقه­ای بود که زیرپوشش هوایی آمریکایی­ها قرار داشت. اگر آمریکایی­ها می­خواستند با دریافت کوچک­ترین نشانه از جای صدام، تنها ظرف یک ثانیه می­توانستند به او حمله کنند و او را بکشند.

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده