از نوهد تا خرمشهر(28)
زمانی که با سرهنگ زمانفر برای شناسایی ایستگاه 7 رفتیم و میخواستیم موقعیّت مکانی آنجا را درست بدانیم و از نزدیک ببینیم، دیدم راننده ما که داشت رانندگی میکرد با زرنگی و رشادت، ماشین را به یک شیار عمیق برد. ما این حرکت وی را ابتدا ناشیانه پنداشتیم که یکمرتبه متوجّه شدم یک موشک هدایتشونده تاو یا مالیوتکا به سمت ماشین از طرف عراقیها شلیک شده است. عمق شیار طوری بود که ما از تیررس موشک خارج شدیم و موشک 200 متر آن طرفتر به زمین خورد. ما زمینگیر شده بودیم و چیزی نمانده بود مورد اصابت قرار بگیریم. زرنگی راننده جان ما را نجات داد. از فرمانده گردان و درجهداران آن گردان درباره موشکها پرسیدم. آنها اعلام کردند اغلب خودروهای ما را با این موشکها زدهاند و حتّی ماشین غذا را هم مورد اصابت قرار دادهاند و به آمبولانس هم رحم نکردهاند.

برای این موضوع، تصمیم گرفتم برنامه‌ای داشته باشم، تا بتوانم با این طرح و برنامه، تلفات و آسیب‌های خودرویی و پرسنلی گردان را کم کنم. به همین دلیل، به استوار آزادی، انباردار گردان که در تأمین وسایل گردان با لشکر92 زرهی در ارتباط بود، گفتم که به اهواز برگردد و برای گردان چوب‌هایی به بلندی 4 الی 5 متر تهیّه نماید، که بتوانیم هر دوتای آن را با یک رابط لوله‌ای به هم وصل کنیم و طول آن را به 10 تا 12 متر برسانیم و در اسرع وقت آنها را به گردان بیاورد.

دو روز بعد استوار آزادی با تعداد 30 الی 40 چوب بلند به ارتفاع 5/4 متر برگشت. من نیز آنها رادر اختیار واحدهای خطّ مقدّم قرار دادم تا آنها را با فاصله‌های 30 الی 40 متری در خطّ مقدّم مستقر نمایند و در هر دسته، یک سرباز مأمور کردم که سمت عراقی‌ها را نگاه کند تا هر وقت موشک تاو یا مالیوتکا شلیک شد و به سمت خاکریز ما آمد، خبر دهد و یا سوت بزند و سربازانی که چوب بلند دارند آن را تکان دهند تا سیم هدایت‌شونده آنها را تغییر دهند. با این عمل، عراقی‌ها نمی‌توانند روی هدف متمرکز شوند و آن را نشانه‌گیری کنند.

تا زمانی که گردان151 دژ در ایستگاه 7 آبادان مستقر بود، نیروهای عراقی نتوانستند با موشک‌های تاو و مالیوتکا خودروهای گردان را مورد هدف قرار دهند. زمانی که سرهنگ شکرریز، فرمانده قرارگاه، به منطقه گردان دژ آمد و چوب‌دستی‌های بلندی را در دستان سربازان دید تعجّب کرد و در مورد آن جویا شد و من که رئیس رکن سوم بودم، در حضور سرهنگ زمانفر توضیحات کافی را دادم و سرهنگ زمانفر فرمود این از ابتکار سروان ایازی است.

موشک هدایت‌شونده بی‌جی‌ام-۷۱ تاو (BGM-71 TOW) نوعی موشک آمریکایی هدایت‌شونده تانک و ادوات زرهی و خودرویی است که طول آن 16/1 متر و قطر آن 152/0 متر و برد متوسّط آن 3750 متر است و موشک ردیابی نوری و هدایت‌شونده سیمی می‌باشد. ۹کی۱۱ مالیوتکا هم موشکی روسی است که قابلیّت شلیک سطح به سطح را داراست و باید توجّه داشت که این موشک‌های ضدّزره نقش تعیین‌کننده‌ای در جنگ‌ها دارند، به طوری که می‌توان گفت با وجود آنها، می‌توان بدون درگیری در میدان جنگ به نتیجه رسید. باید بدانیم که موشک‌های هدایت‌شونده مالیوتکا از نسل نخست موشک‌های روسی بودند که صدّام حسین آنها را از شوروی در مقابل دادن نفت گرفته بود، که مربوط به دهه 60 می‌باشد و در جبهه ایستگاه 7 آبادان نیز توسّط عراقی‌ها به کار گرفته می‌شد.

آن روز که با سرهنگ زمانفر به ایستگاه 7 آبادان آمدیم، تعداد زیادی خودرو آیفا و جیپ سوخته در آن راه دیدیم. آنجا سیم‌های بسیار نازک روی زمین پخش شده بود و متوجّه شدم این سیم‌ها متعلّق به موشک‌های هدایت‌شونده است و استادهای من در آموزش‌های نیروی ویژه بارها به من اعلام نموده بودند که اگر در مسیر موشک‌های هدایت‌شونده بتوانید با وسیله‌ای سیم آن را منحرف کنیم، موشک به هدفی که روی آن متمرکز شده است اصابت نخواهد کرد.

 زمانی که ما در ایستگاه 7 آبادان بودیم و مقابل نیروهای عراقی مقاومت می‌کردیم، امام خمینی(ره) خطاب به نیروهای مسلّح فرمود: «حصر آبادان باید شکسته شود». با ابلاغ این فرمان به نیروهای مسلّح، ارتش و سپاه شروع به تلاش و برنامه‌ریزی کردند و عملیات ثامن‌الائمه را طرح‌ریزی کردند.

عملیات ثامن‌الائمه یکی از مهم‌ترین عملیات‌های جنگ ایران و عراق است که با رمز «نَصْرُ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیب» در محور آبادان و شرق کارون به صورت گسترده در تاریخ 5/7/60 به فرماندهی نیروی زمینی و لشکر77 خراسان و واحدهای زیر امر و کمک‌کننده و گردان دژ خرّمشهر انجام شد و منجر به شکسته شدن حصر آبادان و بازپس‌گیری بیش از 150 کیلومتر مربّع از خاک ایران در این عملیات شد. نیروهای عراقی برای تصرّف آبادان در 8/7/59 در منطقه ذوالفقاری بر روی رودخانه بهمنشیر پل شناور زدند و با عبور دادن قسمتی از نیروهای خود وارد آبادان شدند. نیروهای عراقی به این دلیل منطقه ذوالفقاری را برای ورود به آبادان انتخاب کرده بودند، که با استفاده از پوشش نخلستان‌ها بتوانند از دید رزمندگان اسلام دور بمانند و با این وضع، آبادان در محاصره330 درجه بود.

طرح ارتش و سپاه بر این برنامه استوار بود که سه محور اصلی و یک محور فرعی برای انجام عملیات در نظر گرفته بودند که شامل محور شمالی و مناطق دارخوین بود و همچنین، محور جنوبی که شامل فیاضیه و ایستگاه 7 آبادان بود. ساعت 1 بامداد روز 5 مهر 1360 رزمندگان اسلام با رمز «نَصْرُ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیب» عملیات را آغاز کردند. این عملیات دو روز طول کشید و شکست در این عملیات برای صدّام به حدّی سخت بود که بعد از پایان عملیات، صدّام 8 نفر از فرماندهان آن منطقه را اعدام کرد. در این عملیات، فرمانده گردان151 دژ خرّمشهر به قرارگاه جنوب فراخوانده شد و من به عنوان رئیس رکن سوم، که هدایت و رهبری گردان را به عهده داشتم، شرکت نمودم و بعد از توجیه کامل، به منطقه عملیاتی به ستاد گردان برگشتم. در این دستور عملیاتی، تعدادی از نیروهای لشکر 77 در اختیار گردان ما بود و من با صحبت، آنان را توجیه کردم و به همراه نیروهای گردان، ساعت 00:30 دستور حرکت صادر کردم و یگان‌های پیاده گردان شروع به حرکت کردند. با رعایت اصول ایمنی و استتار و اصل غافلگیری، تا نزدیک سنگرهای عراقی رسیدیم و در ساعت 1 بامداد سکوت رادیویی شکسته شد و در بی‌سیم‌ها صدای «بسم الله الرّحمن الرّحیم … نَصْرُ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیب» پیچید.

 با شروع رمز، ما به سنگرهای عراقی هجوم بردیم. نیروهای عراقی در خواب بودند و رزمندگان اسلام اجازه پوشیدن لباس را به آنان ندادند و در 5 دقیقه اوّل عملیات، خاکریز اوّل عراقی‌ها تصرّف شد و در 10 دقیقه دوم خاکریز دوم که فاصله زیادی نداشت تصرّف گردید. بسیاری از نیروهای عراقی که فرصت پوشیدن لباس را نداشتند با درآوردن زیرپوش سفید خود اعلام اسارت کردند. تعداد اسیران بسیار زیاد بود و مجبور شدیم هر 20 نفر اسیر را به دو نفر بسیجی تحویل دهیم، تا به عقب منتقل کنند. تیپ قوچان هم همگام با ما پیشروی خود را شروع کرده بود و آنها هم سه تا از خاکریزهای عراقی را تصرّف کرده بودند. آنها هم در جبهه خود حماسه آفریدند. گردان دژ خرّمشهر در این عملیات شجاعانه جنگید. در این  عملیات، امکانات و تجهیزات کافی داشتیم و از این بابت نیروهای گردان راضی بودند.

نیروهای عراقی تاب مقاومت در مقابل نیروهای ما را نداشتند و ما اکثر پل‌های عراقی را از بین بردیم و نیروهای عراقی مدام عقب‌نشینی می‌کردند و یارای مقاومت در برابر رزمندگان ایرانی را نداشتند. عملیات دو روز طول کشید و عملیات ثامن‌الائمه با موفقیّت به پایان رسید و دستور فرمانده کلّ قوا اجرا شد و حصر آبادان شکسته شد. پیروزی رزمندگان ایران آرزوها و نقشه‌های عراق را برای تصرّف آبادان نقش بر آب کرد و دل رهبر کبیر انقلاب با شکسته شدن حصر آبادان و پیروزی رزمندگان شاد شد. گردان151 دژ خرّمشهر با رشادت و دلاوری، قدرت نیروی اسلام را به صدّامیان نشان داد. در کلّ عملیات، من همیشه با سرهنگ زمانفر دوش به دوش همدیگر هدایت و رهبری گردان را انجام می‌دادیم. بعد از اتمام عملیات ثامن‌الائمه، سرهنگ زمانفر فرمانده گردان دژ، گزارشی را از فعّالیّت‌های من از بدو ورود به گردان و شروع جابه‌جایی گردان و تعویض در ایستگاه 7 آبادان و شرکت و هدایت در عملیات ثامن‌الائمه به لشکر92 زرهی ارسال نمود و ضمن تشریح فعّالیّت‌های من در گردان، برایم درخواست 6 ماه ارشدیّت نمود.

 

من (نفر سمت چپ) در جبهه آبادان، ذوالفقاری  29/11/59

 

منبع: از نوهد تا خرمشهر، جعفر ایازی، 1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده