پژواکی از خاطره ها (20)
سرهنگ پياده عباسعلي خاني فر در مرداد ماه 1324 در شهرستان حصار تربت حيدريه متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در همان شهرستان به اتمام رسانيد. سپس با توجه به علاقهاي که به نظاميگري داشت با ورود به آموزشگاه درجه داري در سال 1344 به جرگه ارتش پيوست و در سال 1353 پس از اخذ ديپلم وارد دانشگاه نظامی گرديد و در سال 1354 با درجه ستوانسومي پياده فارغ التحصيل شد. دوره هاي آموزشي مقدماتي و عالي پياده را در مرکز پياده شيراز طي نمود. مشاغلي که در طول جنگ به عهده داشت عبارتند از: فرمانده گروهان پياده، رئيس رکن سوم گردان، معاون گردان، فرمانده گردان، رئيس رکن چهارم تيپ. در دي ماه 1374 پس از سي سال خدمت صادقانه (مدت 11 سال سابقه درجه داري) به افتخار بازنشستگي نايل آمد.

به دليل ابراز رشادت در عمليات رزمي مدت مفتخر به دريافت ارشديت نظامي گردید. وی قبل ازعمليات ثامن الائمه(ع) در منطقه ذوالفقاريه در اثر ترکش گلوله هاي دشمن مجروح گرديد.

يادي از شهداي فياضيه

خاطره اي از:

سرهنگ پياده عباسعلي خاني فر فرمانده گروهان دوم گردان 104 لشكر77 در عملیات ثامن الائمه (ع)

پس از يك ماه كه از آغاز تهاجم عراق به خاك مقدس ما مي گذشت، گردان 104 پياده به فرماندهي شادروان سرگرد امير شقاقي كه من نيز فرمانده گروهان دوم آن بودم به منطقه جنوب حركت نموده و در ماهشهر كنار رودخانه جراحي مستقر شديم. چون راه زميني به آبادان در تصرف دشمن بود، به وسيله هلي كوپتر به آبادان منتقل شديم. منطقه واگذاري به يگان ما فياضيه در كنار بهمنشير بود. مقرر گردیده بود كه گروهان دوم گردان 104 یگان مشابه خود را از گردان 153 پياده تعويض نمايد.

تعدادي از سربازان جديداً به گروهان واگذار شده بودند، تقريباً يك دسته از سربازان گروهان فاقد سلاح، مهمات و آموزش بودند. ناچار پس از تعويض دو دسته را در جلو، يك دسته را به عنوان احتياط  در عقب جبهه مستقر نموديم.

منطقه بسيار ناامني بود. لحظه‌اي باران گلوله به ويژه خمپاره اندازهاي دشمن قطع نمي‌شد. اطراف يكي از خاكريزها چاله‌اي بزرگ بود كه گويا قبلاً سنگر خودرو بوده است. آنجا را به عنوان كلاس آموزش انتخاب كرده و در آن سنگر آموزش انواع سلاح سبك را به سربازان جديد مي دادم.

اين سربازان در ابتدا خيلي ترس داشتند، تعداد تلفات ما در روزهاي اول روزانه بين 5 تا 6 نفر شهيد و مجروح بود كه اين خود اثر منفي در روحيه افراد داشت. وضعيت و شدت آتش دشمن طوري بود كه جسارت خارج شدن از جان پناه و سنگر را از سربازان گرفته بود.

مجبور شدم چاره اي براي اين كار بينديشم، شبها خود همراه سربازان به گشتي مي رفتم. مدتي طول كشيد تا آنها به صداي انفجار عادت كردند و تقريباً ترسشان ريخت. به مرور روحيه سلحشوري در بين سربازان پديد آمد. به طوري كه عموماً داوطلب رفتن به گشتي رزمي و شناسايي می شدند.

در اين مدت و قبل از اجراي عمليات ثامن الائمه (ع)  يگان ما توانست علاوه بر وارد كردن تلفات و ضايعات به دشمن، خاكريزهاي جديدي را احداث و خود را به دشمن نزديكتر  كند.

در يكي از همين روزها بود كه مواضع يگان ما مورد بازديد معاون گردان سرگرد شهید فرامرز عباسي و فرماندهان گروهان قرار گرفت. دشمن كه گويا بويي از حركات در داخل مواضع ما برده بود منطقه را زير آتش خمپاره گرفت.

در اين آتشبازي سرگرد فرامرز عباسي و استوار دوم غلامرضا اشرفي از پرسنل گردان 246 تانك كه مأمور به گردان ما بود به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.

من و ستواندوم گلمكاني فرمانده گروهان يكم، ستوانيكم سليماني فرمانده دسته شناسايي مجروح شديم و به بيمارستان اعزام شديم.

 

روان همه شهداي ارتش جمهوري اسلامي ايران شاد باد.

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده