پژواکی از خاطره ها (18)
سرهنگ شهاب الدین جوادی در مهر ماه 1313در شهرستان ملاير پا به عرصه وجود نهاد. تحصيلات غيرنظامي را تا اخذ مدرك ديپلم در همان شهرستان به پايان رسانيد. با توجه به علاقه مندي به نظاميگري در تاريخ 1/7/1333 وارد دانشكده افسري شد و در سال 1336 با درجه ستواندومي پياده فارغالتحصيل گرديد.

دوره‌هاي مقدماتي و عالي رستة پياده را در مركز آموزش پياده شيراز با موفقيت طي نمود و دوره فرماندهي و ستاد را در كشور مصر به مدت يكسال با موفقيت به پايان رسانيده به دريافت فوق‌ليسانس نظامي مفتخر گرديد. . در اوايل مهرماه سال 1358 به فرماندهي لشكر77 پياده منصوب گرديد. از اواخر مهرماه 1360 تا زمان بازنشستگي در ستاد مشترك ارتش انجام وظيفه نمود. از بدو انتصاب به فرماندهي لشكر77 با مديريت عالي نظامي و درايت فوق‌العاده تا پايان عمليات غرورآفرين ثامن الائمه(ع) يگان تحت امر را اداره و فرماندهي نمود. سرانجام در تاريخ 1/2/1364 پس از انجام 30 سال و 7 ماه خدمت پرتلاش و صادقانه به افتخار بازنشستگي نايل آمد. در طول جنگ به دليل ابراز لياقت و كارداني  مفتخر به دريافت ارشديت نظامي گرديد.

 يادي از دوست و فرمانده گرانقدرم شهيد سرلشكر فلاحي

خاطره اي از:

سرهنگ شهاب الدين جوادي فرمانده لشكر77 پياده در عمليات ثامن الائمه (ع)

آشنايي من با شهيد سرلشكر فلاحي از زماني شروع شد كه ايشان با درجه سرگردي در سمت فرماندهي گردان دانشجويان دانشگاه نظامي و من به عنوان فرمانده گروهان همان گردان در خدمت ايشان انجام وظيفه مي نمودم.

ايشان در همان زمان افسري بود فعال و داراي اطلاعات نظامي بسيار بالا،      به طوري كه براي من مایه افتخار بود در گرداني انجام وظيفه نمايم كه شخص فرمانده گردان از درايت و كارايي ارزنده اي برخوردار بوده و به طور قطع مي توانست الگويي براي من و سايرين باشد.

چند سالي اين همكاري به درازا كشيد تا اينكه نقل و انتقال و چرخش مشاغل كه لازمه يك نيروي رزمي كارآمد است بين ما جدايي ايجاد نمود.

شهيد فلاحي، بر حسب ويژگيهاي علمي و اخلاقي كه داشت چندي بعد به ستاد نيروي زميني و پس از آن به منظور بهره برداري بيشتر از اين افسر با دانش، به عنوان استاد، به دانشگاه جنگ منتقل گرديد.

در همين زمان به منظور طي دوره فرماندهي و ستاد به دافوس[1] و سپس جهت ادامه دوره به كشور مصر اعزام شدم.

اين مأموريت علمي باعث شد كه به دفعات خدمت ايشان رسيده از اطلاعات وي استفاده و از راهنمايي هاي سودمند ايشان بهره مند گردم.

پس از اينكه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، من نيز از كشور مصر پس از طي دوره فرماندهي و ستاد به ايران مراجعت نمودم و در ستاد نيروي زميني مشغول خدمت شدم. مدتي گذشت، يك روز طي تماس تلفني مرا به دفتر خود دعوت نمود.

در حين ملاقات به من گفت: سرتيپ قبادي فرمانده لشكر77 پياده تعويض گرديده اند. با توجه به شرايط و اوضاع و احوال كنوني كشور لازم است به مشهد برويد و فرماندهي لشكر77 را به عهده بگيريد. با كمال ميل پذيرفتم و در تاريخ سي ام شهريور 1359 به محل مأموريت اعزام شدم.

اين انتصاب در شرايطي بود كه ارتش متجاوز عراق تجاوز خود را در سرتاسر مرز جمهوري اسلامي ايران آغاز كرده بود. كار پيگيري ستاد لشكر آغاز گرديد. سرانجام در نيمه دوم اسفند ماه همان سال لشكر77 در پي اوامر صادره از نيروي زميني جهت دفع تجاوز دشمن به سمت جنوب حركت نمود.

شهيد سرلشكر فلاحي در تمام مدتي كه فرماندهي و ستاد لشكر مشغول شناسايي و طرح ريزي عمليات آتي لشكر براي اجراي مأموريت بود، نظارت و همكاري صميمانه خود را دريغ ننمود. حتي دو يا سه روز قبل از شروع عمليات ثامن الائمه (ع) ساعت 4 صبح به دفتر من مراجعه نمود و ضمن احضار افسران ركن سوم، رئيس ركن و افسر عمليات ( سرهنگ2 ستاد علي صديق زاده و سرگرد ستاد روح الله سروري) تجارب به دست آورده خود را در عملياتي كه لشكر 92 چند روز قبل انجام داده بود و به موفقيت مناسبي دست نيافته بود ارائه نمود. تمام نكات مورد بررسي ايشان به عنوان يادداشت آموزشي جهت مد نظر قرار دادن فرماندهان و افسران تيپ‌ها و گردان ها به يگان ها ابلاغ گرديد. سرانجام عمليات با پيروزي كامل پايان يافت. 

آخر وقت روز ششم مهرماه كه تمام مواضع متصرفي از چنگ دشمن متجاوز باز‌پس گرفته شده بود، در حالي كه لبخند شادي بر لبان تيمسار فلاحي نقش بسته بود نفسي به راحتي كشيد و گفت: من دو شب است كه خوابم نبرده است، شب قبل از عمليات به دليل دل نگراني از نتيجه عمليات و ديشب كه نتيجه قطعي پيروزي تقريباً مشخص گرديد از شادي و شعف، فردا قرار است به حضور امام شرفياب شده و اين پيروزي عظيم را شخصاً از طرف همه شما به ایشان تبريك بگويم.

اواخر روز 7 مهرماه بود كه تلفن زنگ زد، از آن سوي خط يكي از افسران از تهران گفت كه بر اثر سانحه سقوط هواپيماي 130C حامل فرماندهان و پرسنل لشكر، سرتيپ فلاحي و ساير همرزمان وي به درجه رفيع شهادت نائل آمدند و اين پاياني بود بر ارادت حضوري سي ساله ام به آن بزرگمرد.

روانشان شاد باد.

عكس در ارديبهشت سال60 در منطقه عملياتي آبادان گرفته شده است.

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 


[1] – مختصر شده "دانشگاه فرماندهی و ستاد"

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده