دفـاع از خـرمشـهر(24)
سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر فصل دوم خاطرات کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر اطلاعیه ارتش عراق همان روزها، ارتش عراق در اطلاعیه شماره 55 خود، تلفات نیروهایش را در محور حمیدیه 165 نفر کشته، 24 زخمی و 3 مفقود اعلام کرد و اضافه نمود 7 دستگاه تانک، 4 دستگاه نفربر و 12 دستگاه خودرو خود را در این منطقه از دست داده است. بنابراین، دشمن نیز فعالیت و کارایی رزمندگان شجاع و جان بر کف ایران اسلامی را ابراز و اعتراف کرد.

شهید ستوان­یکم سعید زروانی[1]، فرمانده دسته خمپاره، در خاطرات خود در کتاب «نیلوفرانه»[2] چنین آورده:

روز هفتم مهرماه تلاش دشمن جهت رسیدن به پادگان حمیدیه ناکام ماند و نیروهای تیپ3 زرهی با توجه به اینکه تلفات سنگینی داده بود، در مقابل دشمن مقاومت جانانه­ای کرد و جلو پیشروی دشمن را گرفت و یک خط پدافندی قوی در 300 متری غرب سد کرخه احداث نمود؛ در صورتی که تیپ3 زرهی لشکر92 در آن روز فقط 3 الی 5 دستگاه تانک داشت و بقیه آنها در روزهای قبل از بین رفته بود.

***

روزهای اول جنگ، سرهنگ سید علی صفوی (شهید سرلشکر صفوی) و بعد سرهنگ عبدالله الماسی، فرمانده تیپ3 لشکر92[3] بودند، فرمانده گردان145، سرهنگ خوشنامی و بعد سرهنگ حسیبی و فرماندهان گردان‌های دیگر، سرهنگ منتصر و سرهنگ سبزلون، سرگرد گوهری‌مقدم بودند. همچنین فرماندهان گروهان و دسته سروان متینی، سروان نوری‌زاده، ستوان دربندی، ستوان زروانی بودند که به همراه تعداد دیگری از افسران این تیپ سهم بسزایی در دفاع از حمیدیه و پادگان دشت آزادگان داشتند. با وجودیکه آن روزها تعداد تانک­های موجود ما به اندازه انگشتان دست هم نمی­رسید، در مخازن نیز تانکی وجود نداشت که به تیپ3 بدهند. در عوض، فرمانده تیپ3 تعدادی از تانک­های تعمیری و بازسازی­شده را از پادگان به جبهه آورد و از تهران هم تعدادی درجه­دار و سرباز جدید به کمک ما آمدند. با وجودیکه در آن زمان ارتفاعات الله‌اکبر مُشرف به پادگانِ در دست دشمن بود، ولی آنان هرگز موفق نشدند پادگان حمیدیه را تصرف کنند و از رسیدن به آنجا ناکام ماندند.

در تاریخ 9/7/59، گردان سازمان­دهی نیم­بندی را به وجود آورد و ما به سمت ارتفاعات الله‌اکبر حرکت کردیم تا در مقابل دشمن خط پدافندی قوی تشکیل دهیم. در مسیری که حرکت می­کردیم، دیده­بان­های دشمن ستون خودرویی ما را دیدند و به دنبال آن، یگان­های ما زیر شدیدترین آتش آتشباری[4] آنان قرار گرفت. خوشبختانه، با وجود آتش شدید دشمن، تلفات و ضایعاتی نداشتیم. ساعت 9 صبح به منطقه مورد نظر رسیدیم و خط پدافندی خوبی تشکیل دادیم و سلاح­ها را مستقر کردیم. سربازان مشغول سنگرکنی شدند. ظاهراً دشمن هم در آن زمان، مشغول بازسازی و تجدید سازمان بود، زیرا از طرف آنها جابجایی مشاهده نمی­شد.[5]

ادامه خاطرات عبدالحسین مرشدی

من بعد از مراجعت از جبهه حمیدیه به شدت مضطرب و نگران وضعیت خوزستان شدم و بر خود لازم و واجب دیدم که به هر طریق ممکن خود را به رزمندگان ملحق نمایم تا بتوانم گوشه­ای از جبهه حق علیه باطل را پر نمایم. خرمشهر هنوز سقوط نکرده بود و مدافعان آن در حال جنگ و جهاد با دشمن بودند. ما چند نفر بچه­های مسجدسلیمان تصمیم گرفتیم به خرمشهر برویم. خرمشهر! شهر مقاومت و خون؛ خرمشهری که با کمترین سلاح و نفرات در مقابل دو لشکر زرهی و مکانیزه دشمن همچنان پایداری می­نمود.

آن موقع اخبار رادیو اهواز و رادیو سراسری مدام از ادامه تجاوزات دشمن می­گفتند و هر روز خطر سقوط شهرهایی که نزدیک مرز بودند بیشتر احساس می­شد و از طرفی، وسعت مناطقی که دشمن تصرف می­کرد نیز روز به روز توسعه می­یافت. منِ جوانِ خوزستانی و ایرانی مانند بسیاری از مردم دلم مثل سیر و سرکه می­جوشید و نمی­توانستم تجاوزات دشمن را تحمل کنم و دربدری و آوارگی هم­وطنانم را شاهد باشم. به همین منظور، تصمیم گرفتم همراه با رمضان محمد و عالی­پور، از جوانان مسجدسلیمانی به طرف خرمشهر حرکت کنیم. قبل از حرکت، بسیار تلاش کردیم تا خانواده­هایمان را متقاعد و راضی کنیم تا به صفوف رزمندگان بپیوندیم. سرانجام، تلاشمان نتیجه داد و اجازه آنان را کسب کردیم و به سوی سرنوشت حرکت کردیم.

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 


[1]. ستوان یکم سعید زروانی (سرلشکر شهید) در تاریخ 22 تیرماه 63 در نزدیکی پادگان حمید و در مسیر جاده اهواز ـ خرمشهر بر اثر انفجار یک مین بجای مانده از دشمن و در نتیجه، منفجر شدن خودرو وی، شهید شد.

[2]. قاسم کریمی، نیلوفرانه: زندگی­نامه سرلشکر شهید زروانی، مشهد، پاندا، 1388.

[3]. تیپ3 لشکر92 زرهی نقش بسزایی در پیروزی­های جبهه الله­اکبر و سوسنگرد داشت.

[4]. هر شش قبضه توپ را یک آتشبار می­گویند و در ارتش عراق، هر پنج قبضه یک آتشبار است.

[5]. ر.ک: فیروزه برومندسرکرده، نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد، تهران، قدیانی: صریر، جلد دوم، 1384.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده