دفـاع از خـرمشـهر(23)
سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر فصل دوم خاطرات کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر در جستجوی پسرعمهام، سرباز جبهه در آن وضعیت، ما از فرمانده گروهان ارکان، سروان متینی، تقاضا کردیم چند لحظه سرباز ورناصری را ببینیم. ایشان در حالی که با فریاد از سربازان خود میخواست هرچه زودتر وسایلشان را جمع کنند و سوار خودروها شوند به ما گفت شما در این آشفتهبازار جنگ چطور اینجا را پیدا کردید؟

الآن گردان در حال حرکت به سمت دشمن است. در این وضعیت، ما فرصت سر خاراندن هم نداریم، آن وقت شما تقاضای ملاقات با سربازتان را دارید؟ بروید یک دست لباس سربازی و یک قبضه تفنگ بگیرید و به کمک ما بیایید، شدیداً نیرو نیاز داریم. البته این جمله را با شوخی گفت و رفت. چند دقیقه بعد ستوان دوم سعید زروانی، فرمانده دسته خمپاره‌انداز 120م‌م را پیدا کردیم و از ایشان هم همان تقاضا را کردیم. ایشان فرمانده مستقیم او بود و به خوبی سرباز شنبه را می‌شناخت. خیلی زود او را نزد ما فرستاد. با توجه به ضیق وقت، توانستیم 15 دقیقه او را ملاقات کنیم. او یک قطعه از آخرین عکس سربازی‌اش را که داخل پادگان انداخته بود به ما داد تا به مادرش بدهیم. وقتی پسرعمه‌ام را دیدم رنگ به رخسار نداشت. از سر و صورت خاکی و رنگ پریده او و سایر رزمندگان گردان145 چنین پیدا بود که روزهای سختی را پشت سر گذاشته‌‌اند و در چند روز گذشته درگیر جنگ و گریز بوده و تلفات و ضایعات زیادی را متحمل شده‌اند. روحیه آنها تعریفی نداشت. پریشان‌حال به نظر می‌رسیدند، اما به روی خود نمی‌آوردند. شنبه می‌گفت از روز اول تا آن روز که حدود یک هفته می‌گذشت، خواب و خوراک نداشته‌اند و مدام با دشمن متجاوز درگیر بوده و دوستان زیادی را از دست داده که در دفاع از این مرز و بوم شهید شده‌اند. در حالی که با شنبه صحبت می‌کردیم، از همان‌جا صدای انفجار و شلیک از راه دور و نزدیک به گوش می‌رسید که حاکی از نبردهای سخت نیروهای خودی با دشمن بود. از طرف دیگر، صدای غرش هواپیماها فضای منطقه را پر کرده بود. شنبه در همان چند دقیقه‌ای که فرصت داشت گفت دیشب 11 نفر از درجه‌داران و سربازان گروهان ما به علت درگیری با دشمن در رودخانه کرخه غرق و شهید شدند. ما برای آنها خیلی ناراحت هستیم، به همین خاطر می‌رویم تا انتقام خون شهیدان دیشب و روزهای قبل را از دشمن بگیریم. آنها بسیار عجله داشتند. از طرف دیگر، فرماندهان و مسئولین گردان مدام فریاد می‌زدند و می‌گفتند بچه‌ها زود باشید آماده شوید، فرصت کم است، باید هرچه زودتر حرکت کنیم.

لحظاتی بعد، همه گردان145 مکانیزه و به دنبال آن بقیه یگان‌های تیپ3 زرهی دشت آزادگان بار و بنه خود را جمع کردند و با تانک و نفربر و خودروها حرکت کردند و رفتند. قبل از حرکت گردان، ما با چشمانی اشکبار و دلی غمگین با پسرعمه‌ام روبوسی و خداحافظی کردیم و برای پیروزی همه رزمندگان اسلام و افراد آن گردان دست به دعا برداشتیم و همگی آنان را به خدا سپردیم و برگشتیم. شب که به مسجدسلیمان رسیدیم، خبر سلامتی شنبه را به خانواده‌اش رساندیم و عکس او را هم تحویل دادیم. شنبه پس از چند ماه خدمت در جبهه، دوران سربازیش به پایان رسید و به خانواده‌اش ملحق شد و اکنون زندگی خوبی را در کنار خانواده‌اش سپری می‌کند.

نکته‌ای از نویسنده کتاب:

در تأیید خاطرات آقای عبدالحسین مرشدی، نکاتی را از منابع دیگر استفاده‌کرده‌ام که بدین شرح است:

در کتاب نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد، جلد دوم، چاپ ارتش جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است:

برای مقابله با نیروهای دشمن، بالگردهای رزمی جمهوری اسلامی وارد صحنه شدند و به تانک‌ها و نفربرهای عراقی یورش بردند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند. از این طرف، توپخانه ایران نیز نیروهای دشمن را زیر آتش سنگین خود قرار داد؛ در عوض، دشمن برای ایجاد وحشت و اضطراب در میان نیروهای مدافع، اهواز را به شدت گلوله‌باران کرد. لشکر92 در پاسخ به درخواست تیپ‌های خود مبنی بر اعزام نیروهای کمکی اعلام کرد در این شرایط بحرانی کشور، نیاز به فداکاری و جان‌بازی بیشتری است و از نیروهای مردمی موجود در منطقه حداکثر استفاده شود. روز هشتم مهرماه، نیروهای دشمن در منطقه حمیدیه و کرانه جنوبی رودخانه کرخه‌کور حراکتی را آغاز کردند. فعالیت دشمن در منطقه نشانگر این بود که قصد دارد در حوالی حمیدیه، واقع در 27 کیلومتری غرب اهواز، جاده سوسنگرد ـ اهواز را قطع کند و شهر حمیدیه و پادگان دشت آزادگان را تصرف نماید.

در همان روز، بالگردهای هوانیروز در منطقه متوجه شدند که نیروهای دشمن بین حمیدیه و سوسنگرد به شمال رودخانه کرخه‌کور نفوذ کرده و به سمت حمیدیه و سوسنگرد در حال پیشروی هستند؛ به همین خاطر، با حداکثر توان خود به تانک‌های دشمن حمله کردند. افراد سپاه پاسداران و ژاندارمری نیز به صورت گروه‌های ضدتانک به نیروهای دشمن یورش بردند و تعداد زیادی از تانک‌های آنان را منهدم نمودند، به طوری که دشمن مجبور به عقب‌نشینی به جنوب رودخانه کرخه‌کور شد و روز هشتم مهرماه در حالی به پایان رسید که تهدیدی جدی از سوی نیروهای مجاوز عراق در محور اهواز ـ حمیدیه ـ سوسنگرد خنثی شد.

پس از یورش‌های متعدد متجاوزین عراقی به محور حمیدیه سوسنگرد و ناموفق بودن آنها برای کنترل این محور، نیروهایی از دشمن همچنان در جنوب حمیدیه باقی مانده بودند. روز نهم مهرماه، حدود 30 نفر از سپاه پاسداران به دشمن حمله کردند و 22 دستگاه تانک و نفربر آنها را منهدم نمودند. در این نبرد، چهار نفر از نیروهای سپاه شهید شدند که برادر پاسدار مراد اسکندری، فرمانده سپاه حمیدیه، جزء شهدای آن روز بود. آن روز، بالگرد سرهنگ خلبان منصور وطن‌پور مورد اصابت گلوله‌های دشمن قرار گرفت و این سردار دلاور اسلام در جبهه جنوب و حوالی پادگان حمیدیه به خیل شهدا پیوست. این خلبان شجاع هوانیروز در همان یک هفته اول جنگ، ده‌ها دستگاه از ادوات زرهی و توپخانه دشمن را با موشک‌های بالگرد خود منهدم کرد و از بین برد.

***

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده