پژواکی از خاطره ها (16)
سرتيپ2 مهدي تکلو در سال 1336 در شهرستان مشهد متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شهرستان مشهد گذرانيد . به دليل علاقه به نظامي گري و ارتش در سال 1354 وارد دانشگاه افسري شد و در سال 1357 با درجه ستواندومي توپخانه فارغ التحصيل گرديد. دورههاي مقدماتي و عالي توپخانه را هريک به مدت يکسال در مرکز آموزش توپخانه و موشکهاي اصفهان با موفقيت به پايان رسانيد. سپس با ورود به دانشکده فرماندهي ستاد و طي دوره آموزشي فرماندهي و ستاد به دريافت فوق ليسانس نظامي نايل آمد. مشاغلي که در طول جنگ تحمیلی به عهده گرفت عبارت است از: معاون آتشبار[1]، فرماندهي آتشبار، رئیس رکن سوم گردان،فرماندهي گردان توپخانه، استاد تاکتيک دانشکده توپخانه، جانشين فرماندهي گروه توپخانه ، فرمانده گروه توپخانه، فرمانده مرکز توپخانه وموشکها و در حال حاضر (مهر 1384) به عنوان فرماندهي قرارگاه شمالشرق انجام وظيفه مي نمايد. در طي دوران جنگ تحميلي به دليل رشادت و دلاوري و کاربرد صحيح يگانش در پشتيباني از يگان هاي رزمي به دريافت ارشديت نظامي مفتخر گرديد.

آتشي كه نسوزاند!

خاطره اي از:

سرتيپ2 محمد تكلو معاون آتشبار يکم گردان 315 توپخانه لشکر77 پياده در عمليات ثامن الائمه(ع)

 

در آغازين طليعه روز پنجم مهر ماه سال 1360 حادثه عظيمي در جنگ يكساله ايران و عراق به وقوع پيوست كه سر آغازي بود براي حركت توفنده رزمندگان در طول 8 سال دفاع مقدس. شب سرنوشت سازي بود، دقايق به كندي پيش مي رفت، سربازان سلحشور ايران اسلامي بيقرار لحظه شماري مي كردند تا حماسه ساز عملياتي سترگ گردند و نام آنان در تاريخ جنگ ثبت شود.

قطره كوچكي از اين اقيانوس بي كران در هم كوبنده طومار متجاوزان به ميهن اسلامي، جوانان غيور آتشباريكم گردان315 توپخانه لشکر77 بودند كه در شروع جنگ آهنگ غرب كشور كرده و جنگ را در پهن دشت ذهاب ـ ارتفاعات سر به فلك كشيده و سربلند بازي دراز ـ قصر شيرين ـ چم امام حسن ـ دانه خشك تجربه كرده و به دنبال فتح بزرگتري بودند. به اصفهان رفتند تا بيشتر تجهيز شوند. براي آنها شركت با يك آتشبار 105م.م در عمليات آتي كم بود، يك آتشبار 155م.م هم در آنجا تشكيل دادند، آموزش ديدند و در مدت يكماه به سمت منطقه جنوب حركت كردند تا در خلق حماسه ديگري شركت نمايند. باز هم احساس كردند که با ظرفيت بيشتري آمادگي حضور در اين حماسه را دارند. لذا 2 قبضه هويتزر 203م.م هم به آن افزودند و آتشبار مختلطي تشكيل شد با تركيب پيش گفته كه هدايت آنرا افسري غيور و با ايمان بنام سروان حسين مهرآرا به عهده گرفت و من هم افتخار جانشيني او را داشتم، كمك مستقيم تيپ3 در منطقه دارخوين شديم. با توجه به تنوع كاليبر پس از توجيه طرح عمليات و شناسايي هاي دقيق در سطح منطقه در سه موضع مستقر شديم. سمت چپ جاده   اهواز – آبادان بين دارخوين و سلمانيه آتشبار 155م.م در مقابل آن سمت راست جاده، آتشبار 203م.م و توپهاي 105م.م كه مسئوليت آنرا من به عهده داشتم در نخلستاني كه به خط مقدم خيلي نزديك بود و داراي استتار خوبي هم بود در يك آبادي بنام محمديه چسبيده به رودخانه كارون استقرار يافت. قرارگاه تاكتيكي تيپ3 به فرماندهي جناب سرهنگ فرمنش در جوار ما مستقر بود.

از آنجائي كه به خط مقدم نزديك بوده و در برد خمپاره سبك دشمن بوديم تلاش نموديم از زمين حداكثر استفاده را جهت پوشش و اختفاء تجهيزات و مهمات و پرسنل به كار ببريم. حتي انبوه مهمات را در سنگرهاي مستحكم انبار نموديم تا آسيب پذيري به حداقل برسد، چرا كه موفقيت در اين عمليات براي فرماندهان جنگ سرنوشت ساز بود و مبنايي بود براي عمليات هاي بزرگ آتي و لذا همه كمر همت بسته بودند كه با ايثار و فداكاري و جانفشاني به نداي رهبر فرزانه انقلاب كه فرموده بودند: (( حصر آبادان بايد شكسته شود)) جامه عمل بپوشانند. انتظار به پايان و لحظه وصل فرا رسيد و در ساعت يک دقيقه روز پنجم مهر ماه 60 عمليات غرور آفرين ثامن الائمه(ع) آغاز شد. از آنجائي كه هدف اجراي عمليات توأم با غافلگيري بود، در ابتدا مبادله آتش به صورت پراكنده شروع شد. در نهايت پس از كشف تك و درگير شدن رزمندگان اجراي تيراندازي ما به شدت ادامه يافت و آتش كينه و خشم سربازان به صورت گلوله‌هاي آتشين بر سر خصم زبون فرو مي ريخت. آنچنان در اين درگيري غرق شده بوديم كه از حوادثي كه در اطراف ما اتفاق مي افتاد بي اطلاع بوديم. ارتباط با سيم ما با مركز آتشبار قطع شده بود، نفس كشيدن براي ما سخت شده بود، همه سرفه مي كردند، دود غليظي همه جا را فراگرفته بود، اما هيچكدام از اينها مانع اجراي مأموريت ما نشد تا اينكه به يكباره آتش عظيمي قسمت راست منطقه ما را كه چسبيده به كارون بود فرا گرفت و اين اتفاق آنچنان برق آسا بود كه به يكباره قدرت تفكر را از ما گرفت. فرمانده تيپ و اركان ستاد را ديدم كه بيسيم به دست از سنگر عمليات بيرون آمده و ضمن  هدايت عمليات به دنبال جاي امني مي گشتند. حتي فكر عدم اجراي مأموريت براي همه ما آزار دهنده بود. به سرعت توپ يكم را از موضع خارج نموده و به محل امني منتقل نموديم. خوشبختانه مهمات در مواضع سرپوشيده بود كه درب آنرا با كيسه شني و خاك پوشانديم. چون امكان حمل و جابجائي وجود نداشت، غم بزرگي بر قلبم سنگيني مي كرد. آتش دشمن را فراموش كرده بوديم. آتشي كه از سمت راست خودي مي آمد در حال سوزاندن ما بود ( بعداً در جريان قرار گرفتيم برادران سپاه توسط لوله، نفت منطقه را به رودخانه پمپاژ كرده تا با آتش زدن آن، ضمن حفظ جناح سد دفاعي در مقابل دشمن كه در غرب رودخانه مستقر بود باشند ). آتش در حال گسترش به ساير قسمت ها بود. پرسنل يگان با ايثار و رشادت در زير آتش دشمن و شعله هاي آتشي که از سوي  رودخانه به سمت آبادان بود در حال تيراندازي مداوم بودند. آنان كه رو در رو با دشمن درگير بودند نمي دانستند كه در موضع آتشبار توپخانه و قرارگاه تاكتيكي تيپ چه خبر است.عليرغم تمام مشكلات هدايت و كنترل و پشتيباني آتش به نحو احسن انجام مي شد. تصميم گرفتيم ساير توپ ها را هم جابجا نمائيم، زيرا اثر نامطلوبي در روند حركت نيروهاي تك ور مي گذاشت كه به يكباره اتفاقي دور از ذهن افتاد كه عقل مادي انسان آنرا درك نمي كرد. اين اتفاق تغيير ناگهاني سمت باد و تغيير سريع سمت آتش بود، و تمام اين اتفاقات در عرض چند دقيقه به وقوع پيوست. من به آن چيزي كه اعتقاد داشتم با چشم دل ديدم و به آن رسيدم و در نهايت عمليات ثامن الائمه(ع) با موفقيت انجام شد و راهگشاي عملياتهاي بزرگ ديگر شد.

 

عكس در سال 84 در دفتر فرماندهي قرارگاه شمالشرق گرفته شده است.

 

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 


[1] – واژه آتشبار عنوانی همطراز با گروهان است که در توپخانه به یک یگان آتش اطلاق می شود..

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده