فرماندهان صدام (11)
بنابراین، دولت عراق تصمیم گرفت دست به جنگی پیشگیرانه بزند. البته جامعه جهانی نیز بهنوعی از این جنگ حمایت می­کرد. تصور ما این بود که اگر نیروهای عراقی بتوانند 15 تا 20 کیلومتر در خاک ایران پیشروی کنند، نیروهای سپاه پاسداران از پایتخت بهطرف مرزها می­آیند تا با ما مقابله کنند و این فرصتی را برای گروه­های ضدانقلاب سکولار در پایتخت ایران فراهم می­کند تا بتوانند زمام امور را در دست گرفته، دولتی سکولار تاسیس کنند.

حمدانی: عوامل اطلاعاتی ایران تحریک شیعیان عراق را که حدود 60 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می­دهند، آغاز کردند. بسیاری از رهبران شیعه عراقی هم دانش‌آموخته حوزه علمیه ایران بودند. به‌این‌ترتیب، عراق با تجاوزی وسیع مواجه بود. در سال 1979 و 1980م سازماندهی و توسعه گروه­های مذهبی در عراق و در میان نیروهای مسلح این کشور آغاز شد. رهبران عراق عموماً براین باور بودند که وضعیت تا آنجا ادامه خواهد یافت که امنیت کلی عراق از بین می­رود و آنگاه نیروهای انقلابی اما خمینی به عراق حمله می­کنند.

بنابراین، دولت عراق تصمیم گرفت دست به جنگی پیشگیرانه بزند. البته جامعه جهانی نیز به‌نوعی از این جنگ حمایت می­کرد. تصور ما این بود که اگر نیروهای عراقی بتوانند 15 تا 20 کیلومتر در خاک ایران پیشروی کنند، نیروهای سپاه پاسداران از پایتخت به‌طرف مرزها می­آیند تا با ما مقابله کنند و این فرصتی را برای گروه­های ضدانقلاب سکولار در پایتخت ایران فراهم می­کند تا بتوانند زمام امور را در دست گرفته، دولتی سکولار تاسیس کنند.

فکر می­کردیم این جریان درهرصورت بیشتر از چهار تا شش هفته طول نمی­کشد. در 6 جولای 1980م تعدادی از افسران ارشد عراقی موضوع حمله به ایران را در جلسه­ای بررسی کردند. دو نفر از فرماندهان سیاسی عراق در این جلسه به صدام گفتند: "ارتش عراق 37تیپ در اختیار دارد و اگر همه این تیپ­ها به ایران حمله کنند، نیروی ذخیره­ای را که لازم داریم از کجا تهیه کنیم؟ خطر عمده­ای که ما را تهدید می­کند این است که فرصت قابل‌توجهی را از دست می­دهیم.." صدام که نمی­خواست قبول کند عراق نیروی کافی در اختیار ندارد و این حرکت اشتباهی است، پاسخ داد: "مردم عراق نیروی ذخیره اعلام‌نشده ما هستند." و به‌این‌ترتیب طرح تشکیل جیش الشعبی آغاز شد.

وودز: البته جالب است، زیرا رژیم بعث در عراق حاصل دو به ‌اصطلاح انقلاب است. انقلاب 1963م که در نهایت شکست خورد و انقلاب 1968م که پیروز شد. چرا صدام فکر می­کرد اگر ایرانیان با تهدید خارجی مواجه شوند، زمینه موفقیت ضدانقلاب‌های سکولار در داخل فراهم می­شود؟ لابد تصور نمی­کردند که این مسئله به‌جای آنکه مردم را از انقلاب دلسرد کندف ممکن است سبب وحدت آنها حول انقلاب شود؟

مورای: من هم باید این نکته را اضافه کنم که مشکل افراد سکولاری مانند صدام و یا حتی کمونیست­های ایرانی این بود که وقوع انقلابی مبتنی بر دین برایشان قابل‌تصور نبود؛ مشکلی که چپ­گراهای غرب نیز معمولا با آن مواجه بوده­اند ولی این درست نیست. عوامل زیادی می­توانند زمینه انقلاب را فراهم کنند.

حمدانی: صدام از انقلابی­های ملی­گرا بود ولی انقلاب ایران انقلابی دینی بود. به نظر می­رسد فلسفه دین و ملی­گرایی باهم مغایر است و دین اصولا میهن‌پرستی یا ملی­گرایی را به رسمیت نمی­شناسد. البته اهداف انقلاب اسلامی ایران نیز ثمره انقلابی ملی بود. انقلاب­ها در آغاز هیچ اصول خاصی ندارند و تنها چیزی که در آنها وجود دارد، منافع گروهای مختلفی است که باهم مغایرت دارند. برای نمونه، منافع گروه­های پیرو نظریه مارکسیسم چینی­ها با منافع ملی هواداران نظریه مارکسیست_لنینیستی شوروی‌ها متفاوت است و منافع متفاوتی ازاین‌دست در چارچوبی انقلابی یا سکولار محقق می­شوند. صدام هم که خود را انقلابی می­دانست، فکر می‌کرد تحقق اهداف بعثی در عراق تنها به دست او قابل تحقق است و همین مشکلاتی برایشان به بار می­آورد؛ زیرا رویکرد سیاسی به‌تنهایی  نمی­تواند همه منافع را برآورده سازد. صدام می­خواست رهبری جهان عرب را به دست گیرد، در حالی که امام خمینی می­خواست رهبریت جهان اسلام را در اختیار داشته باشد. اما در عراق که بخشی از جهان عرب و هم بخشی از جهان اسلام است، منافع اساسی این دو طرز فکر باهم در تضاد بود. اکثر مردم عراق هم متوجه این موضوع نبودند، اصولا آن را درک نمی­کردند.

مورای: گفتید هدف صدام، بیرون کشیدن نیروهای انقلابی از تهران بود؛ اما در واقع برای هرگزینه­ای همیشه نتایج احتمالی متعددی وجود دارد که ظاهرا صدام این‌یک مورد را توجه نمی­کرد. احتمال او این بود که اول، عراق 20 کیلومتر در خاک ایران پیشروی می­کند و مناقشات مرزی را حل‌وفصل می­کند؛ دوم، نیروهای انقلابی از تهران خارج می­شوند و حکومت امام خمینی سقوط می­کند؛ سوم، عراق منطقه جنوب غربی ایران را در اختیار می­گیرد و شط­العرب و چاه­های نفت ایران را در اختیار می‌گیرد؛ چهارم، عراق خوزستان را اشغال می­کند و جهان عرب را گرد هم جمع می‌نماید؛ پنجم، دز صورت موفقیت کامل عراق در هریک از گزینه­ها، کل جهان عرب رهبری صدام را به رسمیت می­شناسد. اما مشکل صدام این بود که همه فرضیه‌هایش از نوع گزینه­های " همه یا هیچ" بودند و در این میان راه میانه­ای وجود نداشت.

حمدانی: البته این منطقی مستبدانه بود. دو طرف درگیر نگرشی بلند پروازانه داشتند. در دهه 1980م خود من شاهد جریانی بودم که نقل آن در اینجا خالی از لطف نیست. تعدادی از دوستان صدام دورهم جمع شده بودند و از خاطرات زمان کودکی­شان در دهه 1950م تعریف می­کردند. یکی از آنها احتمالا حکمت بود تعریف می­کرد که یک روز صدام متفکرانه به سقف اتاق نگاه کرده و گفته است: " آرزوهای بزرگی دارم. می­خواهم مانند صلاح‌الدین ایوبی، حاکم جهان عرب شوم." صدام زمانی که هنوز دانش‌آموز دوره متوسطه بود آرزوی حکومت برجهان عرب را داشت و هرگز از رویا و تلاش خود برای تحقق آن دست نکشید. او مانند هیتلر می­خواست اشتباهاتش را به موفقیت تبدیل کند. افراد اقتدارگرا صرف‌نظر از ملی یا مذهبی همه از یک قماش­اند. صدام آرزوهای بزرگی داشت.

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده