فرماندهان صدام (10)
اکنون همه به سختی می­جنگیدند، زیرا در آن مقطع از جنگ هر افسری شکست می­خورد، ممکن بود بدون دادگاه نظامی اعدام شود. البته همه اعدام­ها تنها با تایید صدام انجام می­شد. به همین خاطر هنگامی که تیپ66 نیروهای ویژه تنها با 34 نیروی باقی­مانده­اش که 12 نفر از آنها افسر بودند از ماموریت برگشت، سرهنگ جعفر صادق فرمانده این لشکر برای عذرخواهی و کسب بخشش به صورت پنهانی به بغداد رفت و به صدام گفت: "جانم در دستان شماست، مرا عفو کنید." بااین حال، صدام دستور داد اورا به همراه افسرانش اعدام کنند و همه در ماه­های مارس و آوریل 1988م اعدام شدند.

حمدانی: ایرانیان هم با استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی به حملات شیمیایی ما پاسخ دادند. موفقیت نیروهای ویژه عملیات عامل تعیین کننده ای بود که پیروزی عراقی­ها را در این نبرد رقم زد. اگرچه تعداد 180 نفر از کردها کشته و حدود 360 نفر از آنها مجروح شدند. اما کردها هدف اصلی حمله ما نبودند و در واقع تلفات آنها از خسارت­های جانبی عملیات بود. از طرفی، با جلال طالبانی توافق شده بود که نیروهای غیرنظامی را از منطقه خارج کند و او سندی یا بیانیه­ای مبنی بر خروج آنها نیز صادر کرده بود. اینکه گزارش شده 5000 تن از کردها بر اثر حملات شیمیایی عراق کشته شده­اند، نوعی بزرگ­نمایی بود که رهبران کرد برای حمله به ما از آن استفاده کردند. برای کسانی که می­خواهند از حقیقت تاریخ مطلع شوند، این عین حقیقت است.

وودز: چه کسی مسول آغاز کاربرد جنگ­افزارهای شیمیایی بود، فرماندهی محلی در منطقه جنگی یا فرمانده عالی عراق؟

حمدانی: دستور استفاده از جنگ­افزارهای شیمیایی از طرف فردی در رده بین فرماندهی سپاه و رئیس ستاد مشترک ارتش و با اطلاع کامل صدام صادر شد.

وودز: با توجه به همه تجربه­های صدام و فرماندهان عالی عراق در زمینه کاربرد جنگ­افزارهای شیمیایی در دهه 1980م به­طورکلی نگرش آنها را در مورد جنگ­افزارهای شیمیایی چگونه می­بینید؟ برداشتتان از این تجربه­ها چه بود و به نظر شما چه چیزی در این زمینه یاد گرفتند؟

حمدانی: ایران در آغاز نبرد ازنظر راهبردی بر ما برتری داشت؛ زیرا هردو طرف درگیر 60درصد نیروهایشان را در شمال عراق مستقر کرده بودند. اما ایرانیان شبه­جزیره فاو و بسیاری نقاط مرزی دیگر را در اشغال خود داشتند. در آن زمان، نزار الخزرجی تعداد زیادی از افسران بلندپایه ارتش عراق را تنها به این علت اعدام کرد که نتوانسته بودند بر برتری ایرانیان در زمینه نیروی انسانی فائق آیند و از دستیابی­شان به منطقه سلیمانیه جلوگیری کنند.

اکنون همه به سختی می­جنگیدند، زیرا در آن مقطع  از جنگ هر افسری شکست می­خورد، ممکن بود بدون دادگاه نظامی اعدام شود. البته همه اعدام­ها تنها با تایید صدام انجام می­شد. به همین خاطر هنگامی که تیپ66 نیروهای ویژه تنها با 34 نیروی باقی­مانده­اش که 12 نفر از آنها افسر بودند از ماموریت برگشت، سرهنگ جعفر صادق فرمانده این لشکر برای عذرخواهی و کسب بخشش به صورت پنهانی به بغداد رفت و به صدام گفت: "جانم در دستان شماست، مرا عفو کنید." بااین حال، صدام دستور داد اورا به همراه افسرانش اعدام کنند و همه در ماه­های مارس و آوریل 1988م اعدام شدند.

اعدام های زمان جنگ پس از عقب نشینی­ها صورت می­گرفت و صدام همه کسانی را که در اجرای اعدام مشارکت داشتند را ارتقای درجه می­داد. صدام چون خودش فرد خشنی بود با توسل به خشونت می­خواست کاری کند که نظامیان عراقی مقاومت و باقی ماندن در جبهه­ را بر شکست و عقب­نشینی ترجیح دهند ولی این موضوع بر روحیه ارتش تاثیر منفی داشت. این اعدام­ها از یک­سو افتخار و شرافت فرماندهان را تخریب می­کرد و از سوی دیگر سبب می­شد سربازانی که باید فرمانده خود را همچون پدرشان احساس می­کردند، با ترس به او بنگرند گویی به دشمنشان می­نگرند.

مورای: متن یکی از سخنرانی­های صدام را دیدم که در آن می­گوید: "سربازان وقتی به عشق فرماندهانشان نمی­جنگند، باید از ترس او بجنگند."

ناتان: افسر بالا دست جعفر صادق مسول شکست او نبود؟

حمدانی: خیر؛ کامل ساجد در آن زمان فرمانده سپاه یکم بود و پیش از آن هم فرماندهی یکی از لشکرهای پیاده گارد ریاست جمهوری را بر عهده داشت. او زمانی هم فرمانده سپاهی بود که تیپ66 نیروهای ویژه زیر امر آن بود. البته ساجد فرمانده باکفایتی نبود؛ زیرا باوجود شجاعت و صداقتی که داشت از پذیرش بار مسئولیت فرار میکرد و آن را بر دوش افرادش می­گذاشت. او سرانجام چهره ای کاملاً مذهبی به خود گرفت و بقیه عمرش را در عذاب ناشی از گناه به­سر برد. عملکردش در خرمشهر در سال 1980م حرفه­ای و شجاعانه بود ولی برای وضعیت آن موقع به چیزی بیش از آن نیاز بود. صدام به این علت از کامل ساجد تعریف و تمجید می­کرد که از نظر ظاهری کاملاً برای فرماندهی نیروهای ویژه مناسب بود. ساجد فرد صادقی بود ولی نمی­دانست چگونه با مشکلات کنار بیاید. اولین وظیفه فرمانده این است که مسئولیت خطاهای افراد خودرا بپذیرد. او بعدها استاندار استان المثنی در جنوب عراق شد. ساجد مرد خوب و ساده­ای بود و تنها ضعفش این بودکه نمی خواست مسئولیت بپذیرد. او سعیاف سعود را اعدام کرد ولی مسئولیت این اقدام نیز به عهده او نبود. ساجد بعدها 1999م به جرم دخالت در توطئه­ای علیه رژیم عراق اعدام شد. جریان این اعدام ها تاریخ خونینی را رقم زد.

وودز: نظرتان در مورد جیش الشعبی چیست؟ از این نیروها چه استفاده­ای می­شد و ارتباط کاری آنها را با ارتش عراق چگونه بود؟

حمدان: پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از اهداف اصلی ایرانیان این بود که انقلابشان را به عراق صادر کنند، زیرا از یک سو، دولت عراق رژیمی سکولار بود و از سوی دیگر، عراق مانعی برای تحقق هدف ایران مبنی بر آزادسازی فلسطین به­شمار می­آمد. امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران  فکر می­کرد در عراق می­تواند پیروزی دیگری را رقم بزند.

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده