دفـاع از خـرمشـهر(20)
با شروع تاریکی هوا، خاموشی مطلق بر تمام شهرهای ایران ازجمله مسجدسلیمان سایه افکنده بود و ترس و دلهره بین خانواده­ها لحظه به لحظه بیشتر می­شد. از طرفی صدای رگبار ضدهوایی­ها بر این ترس و دلهره می­افزود و مردم غیرنظامی که تا آن روز صدای رگبار ضدهوایی را نشنیده بودند، به شدت می­ترسیدند.

سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر

فصل دوم

         خاطرات کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی

      از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر

آغاز جنگ

من خود شاهد و ناظر بودم که عصر روز 31 شهریور1359، چند فروند جت جنگنده ارتش صدام، حریم هوایی شهرمان، مسجدسلیمان، را مورد تهاجم هوایی قرار دادند و ابتدا منطقه پشت برج و کارخانه هخامنش (شهید فرخ­نیا) و تانک­سازی را بمباران نمودند و به دنبال آن، منطقه دیگری در پشت برج فرودگاه هوانیروز مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار گرفت و بمب‌های ناپالم[1] بر سر مردم بی­گناه فروریخت که بر اثر آن تعداد زیادی از مردم نظامی و غیرنظامی شهید و مجروح شدند.

در آن وضعیت، مردم شهرمان سراسیمه و بدون هدف به این طرف و آن طرف می­دویدند و دنبال جایی امن می­گشتند. آن روز رعب و وحشت زیادی بین مردم ایجاد شد، کودکان و زنان جیغ می­زدند و فریاد می­کشیدند. از طرفی بوی باروت و دود از همه طرف به مشام می­رسید و غبار سیاهی سطح شهر را پوشانده بود. غروب آن روز، بعد از بمباران وحشتناک و انفجارات زیادی که رخ داده بود، عده­­ای به دنبال بستگان و اقوام خود می­گشتند تا از سالم بودن آنها مطمئن شوند. جوان شهر جهت کمک به مجروحان و مصدومان تلاش زیادی می­کردند. آن روز هوا بسیار گرم و طاقت­فرسا بود و فصل خرماپزان محسوب می­شد. گرمای هوا بی­داد می­کرد. یکی از اثرات بمباران آن روز مسجدسلیمان، انفجار تأسیسات شبکه برق شهر بود که به دنبال آن برق منطقه قطع شد و همین امر مشکلات مردم را در گرمای 50 درجه خوزستان مضاعف کرد.

با شروع تاریکی هوا، خاموشی مطلق بر تمام شهرهای ایران ازجمله مسجدسلیمان سایه افکنده بود و ترس و دلهره بین خانواده­ها لحظه به لحظه بیشتر می­شد. از طرفی صدای رگبار ضدهوایی­ها بر این ترس و دلهره می­افزود و مردم غیرنظامی که تا آن روز صدای رگبار ضدهوایی را نشنیده بودند، به شدت می­ترسیدند.

با شروع جنگ، خیلی از مردم در فکر این بودند که زن و فرزند خود را از شهر بیرون ببرند و در جایی امن اسکان بدهند. در آن وضعیت، هیچ­کس تمرکز و تفکر خوبی نداشت و نمی­دانست چه تصمیمی بگیرد. اکثر مردم نمی­توانستند و یا نمی­دانستند در رابطه با جنگ چه اقدامی انجام دهند. در حقیقت، هیچ­کس جنگ را ندیده بود که تجربه­ای داشته باشد و در قبال آن بخواهد عکس­ العملی نشان دهد. آن روز برای اولین بار بود که مردم بمباران می­دیدند. از ساعت شروع حمله هوایی، رادیو اهواز پشت سر هم آژیر خطر هوایی پخش می­کرد. تا آن موقع کسی از آژیر خطر و رفع خطر اطلاعی نداشت.

 رادیو و تلویزیون مدام از جنگ و حمله هوایی صحبت می­کردند و به دنبال آن رادیوهای بیگانه، به خصوص رادیو کشورهای عربی و بی­بی­سی و خود کشور عراق، جنگ روانی راه انداخته بودند. علاوه بر جنگ فیزیکی و تهاجم نظامی که در مرزها وجود داشت، آنها قدرت­نمایی ارتش متجاوز عراق را چندین برابر اعلام می­کردند. من همان روزهای اول جنگ می­شنیدم که ستون پنجم دشمن و یا افراد فریب­خورده داخلی با خودروهای کمپرسی در سطح شهر اهواز رفت و آمد می­کنند و از داخل خودروها با خمپاره­انداز به نقاط مختلف شهر شلیک می­کنند. انفجاراتی که در کوچه و خیابان شهر انجام می­گرفت این­طور وانمود می­شد که دشمن به اهواز نزدیک شده و برد توپخانه­ های آن به راحتی به مرکز شهر می­رسد. همین عمل باعث شد که مردم ناخواسته اهواز را ترک کنند. ناگفته نماند همان هفته اول نیروهای زمینی دشمن هم از سمت جاده خرمشهر تا دُب حَردان و کارخانه نورد به شهر اهواز نزدیک شده بودند و شهر در برد توپخانه دوربرد قرار گرفت.

استان خوزستان با بیش از 400 کیلومتر مرز مشترک با عراق، از تمام نقاط مورد تجاوز دشمن قرار گرفت و نیروهای عراق از همه محورهای مواصلاتی به سمت شهرهای خوزستان، ازجمله اندیمشک، دزفول، شوش، بستان، هویزه، سوسنگرد، اهواز، آبادان و خرمشهر هجوم زمینی را آغاز نمود و هر روز به این شهرها نزدیک­تر می­شد.

استان خوزستان لقمه چربی برای صدام محسوب می­شد، زیرا تسلط بر آن علاوه بر حاصلخیز بودن آن، نفت و گاز فراوانی که در آن استان وجود دارد، می­توانست منابع مالی بسیار خوبی را برای آنان فراهم کند. ضمن اینکه زمین­های صاف و هموار آن دیار جولانگاه مناسبی را برای مانور لشکرهای زرهی و مکانیزه دشمن فراهم کرد و در واقع، استان خوزستان سهل‌الوصول­تر از سایر استان­ها به شمار می­رفت.

در استان خوزستان فقط یک لشکر92 زرهی ایران وجود داشت که اصلاً نمی­شد آن را با لشکرهای تا دندان مسلح عراقی مقایسه کرد و این کار جنگ را بسیار مشکل می­کرد. در جبهه جنگ، صدها کیلومتر با دشمن درگیری داشتیم. اولویت به کار بردن یگان­های اعزامی، به طور اخص برای فرماندهان، مشخص نبود. خرمشهر و آبادان حساسیت خاص خود را داشتند. اهواز، مرکز استان خوزستان، در آستانه سقوط بود. محور حساس دهلران به طرف اندیمشک و دزفول دست کمی از سایر نقاط نداشت. خرمشهر در یک قدمی مرز واقع شده، بستان و سوسنگرد به خاطر نزدیکی به مرز بسیار آسیب­پذیر بودند، پالایشگاه آبادان که زمانی اولین پالایشگاه خاورمیانه محسوب می­شد، در آتش خشم دشمن می­سوخت، حدود 400 کیلومتر مرز مشترک خوزستان با کشور عراق، کمبود نیرو و سایر مشکلات موجود به معنای واقعی تصمیم­گیری­ها را مشکل می­نمود. گرچه نیروهای ژاندارمری مستقر در پاسگاه­های مرزی و نیروهای نه چندان زیاد لشکر92 زرهی اهواز قدم به قدم با دشمن می­جنگیدند و عملیات پیشروی آنان را به تأخیر می­انداختند، اما دشمن که از ماه­ها قبل با 12 لشکر زرهی و مکانیزه و چندین تیپ مستقل آماده حمله به ایران بود، به هیچ وجه با نیروهای غیرمنسجم ما قابل مقایسه نبودند و مسئولین و فرماندهان به دلیل عدم توازن قوا با مشکل جدی روبرو می­شدند.

 

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 

 


[1] بمب ناپالم از انواع سلاح­های ممنوعه منشور سازمان ملل است. این بمب وسعت زیادی از منطقه را آتش می­زند و می­تواند اهداف غیرنظامی را نیز دربرگیرد، حجم آتش آن که توسط هواپیما بر روی اهداف پرتاب می­گردد بسیار زیاد و تقریباً غیرقابل کنترل می­باشد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده