حصرشکنان-13
تجاوز نظامي امريكا به طبس عملیات نظامي امريكا عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران كه در ارديبهشت سال 1359 اتفاق افتاد، به «پنجه عقاب» معروف گرديد. نظاميان امريكايي براي اجراي آن از تمام توان نظامی خویش بهره برده بودند و متجاوز از پنج ماه نیروهای کماندوی آنها در صحراهای آریزونا (داراي آب و هوايي مشابه با کویر ایران) تعلیمات پیچیده و فشردهای فرا گرفته بودند.

از پیچیده‌ترین تکنیک‌های نظامی اعم از تسلیحات نظامی و دفاعی تا صنایع نوين هواپیمایی استفاده کرده و بودجه نامحدودی را به این عملیات اختصاص داده بودند. امريكايي­ها، از صنایع نوين هواپیمایی خود در این عملیات بهره برده و بهترین و آخرین مدل بالگردها را برای آزادی جاسوسان امریکایی در نظر گرفته و همه‌ جوانب را به­طور كامل مورد بررسي چندباره قرار داده بودند. سازمان هواشناسی امریکا وضعیت جوّی ایران، به­خصوص منطقه‌ فرود در صحرای طبس را کاملاً از قبل مورد پیش‌بینی علمی قرار داده بود. ارزیابی کارشناسان نظامی از احتمال پیروزی 90% به بالاي اين عمليات حكايت مي­كرد.

مزدوران داخلی نیز به امریکا در جریان این عملیات کمک می‌­کردند. به­عنوان مثال در شب حادثه‌ طبس، چراغ‌های ورزشگاه شهید شیرودی برای کمک به نیروهای امریکایی روشن می‌ماند، چهارده منطقه در تهران و حوالی آن، براي فرود اضطراری بالگردها و هواپیماهای سي- 130 در نظر گرفته می‌شود. از جمله اين مزدوران داخلی، شخصی با نام مستعار علی اسلامی، وابسته به حزب خلق مسلمان بود كه ­بايد با تهیه‌ وسایل نقلیه، نیروهای امریکایی را از اطراف تهران به لانه‌ جاسوسی منتقل می‌کرد. سرانجام، کشورهای مصر، عربستان سعودی، ترکیه، عمان، پاکستان و انگلیس در جریان این عملیات قرار داشته و امکانات خود را در اختیار امریکا قرار داده بودند (بکویث، 1366: 212).

اما زماني كه به اذن خداوند متعال، دانه­هاي شن در طبس اين نقشه‌ شوم را منتفي ساخت و آنها موفق به تأمين اهداف خود نگرديدند، عملیات «پنجه‌ عقاب» نتوانست در مقابل «طوفان شن» ایستادگی کند و به­واسطه‌ امداد غیبی الهی نظامیان امریکایی خود را در صحرای طبس شکست خورده دیدند، عملیات فرار را آغاز نمودند. نظامیان آمریکایی از همان آغاز عملیات به چشم خویش امدادهای غیبی را مشاهده کرده بودند؛ آنها حمله‌ »مگس­ها»[1]را در مصر، نقص‌ فنی بالگردها و طوفان شن در یک هوای صاف در صحرای طبس را به نظاره نشستند تا بعدها به عمق ترس و وحشت خود در این عملیات اعتراف کنند. جیمی کارتر که پیش از این عملیات، ایران را «جزیره‌ ثبات»   می­دانست، بعد از شکست در این عملیات اعتراف کرد: «عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری این کشور بزرگ، نه در شیکاگو یا نیویورک، بلکه در تهران تعیین می‌شود!» (جوردن،1371: 64) در نتيجه همه‌ اين امور، دولت­مردان امريكایي، حكومت بعثي عراق را قدرت متعادل­كننده تشخيص دادند.

در آن مقطع، امريكا به­دنبال اهرم فشاري بود تا با وارد ساختن فشار به ايران موجب آزادي گروگان‌ها و حتي تغيير موضع سازش‌ناپذير حضرت امام(ره) و در نهايت قدرت يافتن جناح ميانهروها شود. عراق با توجه به سوابق و اختلافات مرزي با ايران از زمينه و آمادگي لازم برخوردار بود. نكته‌ پايان آن­كه امريكاييها پس از وقوع انقلاب اسلامي ايران در رقابت با ابرقدرت شوروي سابق به عراق توجه بيشتري كردند؛ چرا كه اگر عراق نيز در دام جبهه‌ سرخ ميافتاد، ديگر در خاورميانه همه چيز براي دولتمردان امريكايي از دست رفته بود.

اما صدّام حسين هم براي نزديكي به امريكا دلايل متعدّدي داشت. او نيازمند آن بود كه نقش ويژه‌اش در جهان عرب و خليج فارس به‌عنوان يك كشور قدرتمند به رسميت شناخته شود. نقش ويژه‌ ژاندارمي در خليج فارس بايد با اعتبار كشورهايي چون عربستان سعودي و كويت كه به عراق با ترديد نگاه ميكردند، برقرار ميشد و اين شناسايي نيز عملي نبود، مگر با تأييد كاخ سفيد. از سوي ديگر صدّام حسين با اتخاذ مواضع ضدروسي در سال 1358، براي رهايي از دام شوروي نيازمند كمك غرب و به‌ويژه امريكا بود. صدّام حسين در سال 1358 به‌تدريج مواضع غربگرايانه در پيش گرفت و روابط خود را با عربستان و كويت، در حالي‌كه به هيچ‌وجه آنها را به رسميت نميشناخت، تقويت كرد.

رئيس­جمهور معدوم عراق، براي معطوف ساختن نگاه غرب به­سوي خود و برطرف ساختن برخي موانع در سال 1358 اقدام به اعدام گروهي از كمونيستها و نيز جمعي از مبارزان مسلمان نمود. به­عبارتي ديگر، دو هدفي را كه همواره در راهبرد خاورميانه­اي امريكا مطرح بود، اجرايي نمود.[2](نیکسون، 1362: 151)

نظريه‌ ظهور عراق جديد پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مطرح شد و        روزنامههاي امريكايي مقالات بسياري در زمينه‌ نقش عراق جديد به چاپ رساندند. كنت. آر. تيمرمن، محقق مشهور امريكايي، در كتاب «سوداگري مرگ» دلايل تمايل امريكا به عراق را در سال 1359 بررسي كرده و مينويسد: «از اواسط سال 1980 به بعد، برژينسكي صدّام را نيروي متعادل‌كننده‌ آيتالله خميني(ره) و قدرت او تلقي        ميكرد كه مانع توسعه‌ شوروي در منطقه است. تمايلات دوستانه‌ی امريكا نسبت به صدّام از همين‌جا آغاز شد. از اين تغيير سياست امريكا نسبت به عراق در بغداد به گرمي استقبال شد، البته دلايل صدّام با دلايل مشاوران كارتر فرق داشت. صدّام حسين معتقد بود كه اگر امريكا نقش عراق را به­عنوان كنترل­كننده‌ ايران تندرو و بنيادگرا بپذيرد، او رهبر مقبول دنياي عرب خواهد شد… صدّام ترديدي نداشت كه در صورت حمله به ايران، ايالات متحده از اقدام وي حمايت خواهد كرد.» (تیمرمن، 1373: 163)

 

 

 


1. نيروهاي مهاجم، در كشور مصر با هجوم بي­سابقه‌ مگس­ها روبه‌رو مي­گردند. تعداد مگس­ها در حدي بود كه امكان ايجاد اختلال در موتورهاي هواپيماها نيز محتمل به نظر مي­رسيد.

1. ريچارد نيكسون از سياست‌مداران اصلي كاخ سفيد، در سالهاي 1358 و 1359 به­دقت نسبت به تبيين عملي ره‌نامه‌ كارتر پرداخته است و در كتاب خود به­نام «جنگ واقعي – صلح واقعي» كه در اوايل سال 1359 نوشت و بعد از آغاز جنگ عراق با ايران منتشر شد، با ارائه‌ استدلال‌هاي مختلف، دولت عراق را واجد شرايط­ترين گزينه براي مقابله با انقلاب نوپاي اسلامي ايران معرفي و خواهان تعميم و گسترش روابط با آن كشور مي‌گردد. وي در كتاب خويش به نقش جايگزيني شاه اشاره دارد، سپس به تشريح توانايي نظامي اين كشور اشاره ميكند و جزئيات توانايي نظامي عراق را در چند ماه قبل از شروع جنگ بر مي­شمرد. نيكسون در ادامه به اهميت منابع نفتي مجاور مرزهاي عراق اشاره و با ظرافتي خاص حمله به اين مناطق را بسيار سودآور و موفق ارزيابي ميكند و در اوايل سال 1359 خواهان برقراري روابط بهتر با عراق ميشود. نكته‌ بعدي آن‌كه نيكسون به نقش ژاندارمي عراق در خليج فارس اشاره نموده و مينويسد: «كشور عراق در اولويت و مزيت سياسي منطقه‌ خليج فارس قرار دارد و با اين‌كه حكومت مطلقه و تندروی امروز عراق ضد امريكايي مي­باشد، ولي به هيچ­وجه تحمل حضور روسها را در منطقه خليج فارس ندارد و در نتيجه امكان تجديدنظر در خط‌مشي و موضع گذشته‌ اين كشور وجود دارد.» (نیکسون، 141:1362)

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده