فرماندهان صدام (6)
هنوز خود را فرمانده بزرگی می دانست. به او گفتم: هیچکس نمی تواند این گونه مسائل را با صدام در میان بگذارد و بعد سوار خودرو شده، به راهم ادامه دادم. وقتی همسرم پرسید که او کیست و خواستم الدوری را به اجمال برایش معرفی کنم، پاسخ دادم: او همان کسی است که سبب مرگ یک سوم ارتش عراق شده و اکنون می خواهد برگردد تا کار نیمه تمامش را کامل کند.

مورای: پس از اینکه طالع الدوری از فاجعه لشکر نهم نجات یافت و حتی در جلسه محاکمه جانشین خود که تنها سه روز بود فرماهی این لشکر را به عهده گرفته بود حضور داشت، آیا صدام او را در جایگاه جدیدی هم منصوب کرد؟

حمدانی: بله، به دبیری فرماندهی کل منصوب شد که ارتباط این جایگاه با صدام مانند ارتباط سپهبد کایتل با هیتلر بود. وقتی هم به این جایگاه منصوب شد، همه کاملا شگفت زده شدیم. این اقدام برای ارتش عراق نوعی عقبگرد بود، زیرا باید برای به کار گیری افراد با کفایت تلاش می کردیم.

وودز: مسئولیت اصلی و اقدامات روزانه دبیر فرماندهی کل چه بود؟

حمدانی: فرماندهی کل در شب حمله به ایران یعنی 22 سپتامبر 1980م تشکیل شد و افراد ستادی بلند پایه ای به نمایندگی از همه شاخه های نیروهای مسلح برای ارائه طرح های نظامی به صدام در آن شرکت داشتند.

مورای: الدوری تا پایان جنگ در این مقام باقی ماند یا جایگاه جدیدی به او دادند؟

حمدانی: تا سال 1991م همچنان به کارش ادامه داد و سپس بازنشسته شد. اجازه بدهید داستانی در مورد الدوری برایتان تعریف کنم. در اوایل دهه1990م که فرمانده یکی از لشکرهای گارد ریاست جمهوری بودم، مرخصی گرفته با همسرم به مسافرت رفته بودم. زمانی که با خودرو شخصی ام  در جاده ای مشغول رانندگی بودم، متوجه شدم مرسدس بنز آبی رنگی که راننده اش هم لباس آبی داشت، پشت سرم حرکت می کند. خودرو را به سمت راست هدایت کردم تا بتواند از کنارم عبور کند ولی پس از آنکه باز هم قدری پشت سرم حرکتش ادامه داد، هنگامی که کنارم عبور کرد با روشن کردن چراغ های چشمک زن از من خواست بایستم و من هم پشت سرش ایستادم.

وقتی راننده خودرو پیاده شد، متوجه شدم الدوری است. من هم پیاده شدم و با او دست دادم. او گفت: "از شما میخواهم دفعه بعد که صدام را می بینی به او بگویی که درست نیست افسران لایقی مثل من بازنشسته شوند." هنوز خود را فرمانده بزرگی می دانست. به او گفتم: هیچکس نمی تواند این گونه مسائل را با صدام در میان بگذارد و بعد سوار خودرو شده، به راهم ادامه دادم. وقتی همسرم پرسید که او کیست و خواستم الدوری را به اجمال برایش معرفی کنم، پاسخ دادم: او همان کسی است که سبب مرگ یک سوم ارتش عراق شده و اکنون می خواهد برگردد تا کار نیمه تمامش را کامل کند. اکنون او به همراه عزت الدوری در سوریه است. دو سال پیش، عزت حکم اعدام من و ده ژنرال دیگر را صادر کرد و اسم من چون از ایدئولوژی حزب بعث پیروی نمی کردم در صدر فهرست ژنرال هایی که قرار بود اعدام شوند، قرار داشت.

وودز: موضوع الدوری را رها کنیم و به آنچه بسیاری دیگر از افسران عراقی گفته اند بپردازیم؛ افسرانی که در انتهای دیگر طیف تخصص گرایی قرار می گیرند. در مورد عدنان خیرالله چه میتوانید بگویی؟

حمدانی: او از نظر اخلاق و اصول شخص بزرگی بود و عجیب اینکه بسیاری از ویژگی هایش مخالف خصوصیات صدام بود.

وودز: خیرالله در سال 1978م سرهنگ بود و با به قدرت رسیدن صدام در جولای 1979م سرتیپ تمام شد. اوهم ژنرال سیاسی بود؟

حمدانی: من عدنان خیرالله را همانگونه می بینم که بسیاری از افسران عراقی می دیدند. در طول جنگ، در موقعیت های مختلفی با او روبرو شدم. اجازه بدهید ابتدا با زمانی که هنوز فرمانده یکی از گردانهای تانک بود، آغاز کنیم و سپس به دورانی که فرمانده تیپ10 زرهی شد، بپردازیم. ویژگی های بی نظیری داشت: روحیه بالا، تخصص گرایی قوی و روح نظامی. سربازان و افسران او را دوست داشتند و الگوی مناسبی برای دیگر فرماندهان بود. عدنان خیرالله برادرزن صدام بود و از این موقعیت برای کمک به دیگران استفاده می کرد ولی هیچگاه رابطه اش با صدام را به گونه ای به کار نگرفت که مجبورشود اصول اخلاقی اش را زیر پا بگذارد. به افراد بالا دست و زیر دستش احترام میگذاشت.

اما یکی از مشکلات مرتبط با او این بود که در سال 1977م با درجه سرهنگی به وزارت دفاع منصوب شد و وضعیت عجیبی پیش آمد؛ زیرا در جایگاه وزارت دفاع و با این درجه در واقع جانشین فرماندهی نیروهای مسلح عراق شد و مسئولیت فرماندهی ژنرال هایی را برعهده داشت که برخی از آنها چندین درجه از او بالاتر بودند. اما چون وزارت دفاع جایگاهی سیاسی بود و غیرنظامی ها هم می توانستند عهده دار آن شوند، بهتر بود خیرالله ابتدا با درجه سرهنگی بازنشسته می شد و سپس در لباس غیر نظامی به وزارت دفاع منصوب می گردید.

اولین چالش در بازدید خیرالله از سپاه سوم عراق در بصره و در سال 1977م پیش آمد. در آن زمان، سپهبد عدنان الشاوی  فرمانده این سپاه که ژنرال سه ستاره ای بود، قدری دچار مشکل شد. فرماندهان نظامی معمولاً برای استقبال از مقامات بلندپایه ای نظیر وزیر دفاع باید تا پای هواپیما بروند و با احترام نظامی از آنها استقبال کنند ولی برای الشاوی دشوار بود به کسی که درجه اش از او پایین تر است، احترام نظامی بگذارد و از آنجا که افسر شایسته ای بود، تصمیم گرفت؛ برای خوشامد گویی عدنان خیرالله بیرون نرود و در عوض در دفتر کارش از او پذیرایی کند. در این میان، وزیر دفاع جدید از راه رسید و یکی از افسران ستاد از او استقبال کرد. عدنان خیرالله از افسر استقبال کننده پرسی: "فرمانده سپاه کجاست؟" و افسر پاسخ داد: "فرمانده در دفتر کارش است ولی از اینکه برای خوشامد گویی نیامده بسیار شرمنده است." در اینجا، وزیر دفاع بی درنگ به هواپیمایش برگشت و به طرف بغداد پرواز کرد تا این موضوع را با مقامات بالادست حل کند. در آن زمان، حسن البکر رئیس جمهور و صدام معاون او بود. این رویداد برای صدام چالشی مستقیم در ارتباط با سلسله مراتب نظامی به شمار می آمد ولی بکر که که خود یک ژنرال بود، این نکته را درک می کرد که کنار آمدن با چنین وضعیتی برای یک فرمانده سپاه دشوار است. تصمیمی که در این مورد اتخاذ شد آن بود که سپهبد عدنان الشاوی به علت حضور نیافتن در مراسم استقبال از وزیر دفاع بازنشسته شد و خیرالله بی درنگ به یک ژنرال چهارستاره ارتقا یافت.

نیروهای ارتش عراق به عدنان خیرالله علاقه داشتند و وجودش را نوعی دریچه اطمینان برای خود می دیدند. درواقع، بسیاری از افسران عراقی به صلاحیت هایش در جایگاه امیری ارتش کاری نداشتند و بیشتر شخصیت خودش را دوست داشتند. در بسیاری از ارتش های جهان عملاً قدرت در دست رئیس ستاد مشترک است. از آنجا که ژنرال شنشل رئیس ستاد مشترک ارتش عراق واکنش خاصی به ارتقای درجه خیرالله از خود نشان ندادند. آنها فقط از وزیر دفاع انتظار داشتند از ارتش عراق در مقابل سیاست بعثی حاکم بر کشور محافظت کند و خیرالله هم با روحیه سربازی اش این حساسیت ژنرال را درک می کرد.

با این حال، در طول جنگ ایران و عراق معلوم شد که عدنان خیرالله ظرفیت لازم برای تفکر راهبردی را ندارد. تدابیری که در سطح لشکر اجرا می شوند از نظر سطح راهبردی فرماندهی اهمیت بالایی دارند، اما نمی توانند جای نگرش راهبردی را بگیرند. البته عدنان این چیزها را می فهمید و به پیشنهادها و مشاوره ها گوش می داد و از این نظر اصلاً با صدام قابل مقایسه نبود. او بسیاری از فرماندهانی را که با صدام مشکل پیدا می کردند از مرگ نجات می داد. از نظر ویژگی های فرماندهی، برخی فرماندهان همچون کبوتر و برخی همانند باز شکاری هستند. خیرالله کبوتر بود و با ویژگی های خوبی که داشت، جای تعجب نبود که در ارتش همه دوستش داشتند و به او احترام می گذاشتند.

آنها احساس می کردند خیرالله برای ارتش نوعی دریچه اطمینان است و با نفوذی که بر صدام دارد، تنها کسی است که می تواند از انها مقابل صدام محافظت کند.

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، ته

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده