از نوهد تا خرمشهر(18)
کانتینر طلا در خرمشهر درگیری شدّت بیشتری داشت و نیروهای عراقی با تانکها پیشروی میکردند. ما به صورت جنگ و گریز با آنها درگیر میشدیم. آنها متحرّک و ما هم متحرّک، ولی تحرّک ما با جیپ حاوی تفنگ106 بود و تحرّک آنها با تانک. در این شرایط، تحرّک ما بیشتر از آنها بود. تانکها چثّه بزرگی داشتند و زود هدف قبضههای تفنگ106 قرار میگرفتند، ولی تفنگ106 زود جابهجا میشد و اغلب تیر تانکهای عراقی به خطا میرفت و قبضههای تفنگ106 از دید آنها خارج میشد. ما مجبور بودیم تا پل نو عقبنشینی کنیم. تانکهای عراقی در دشت شلمچه پراکنده شده بودند و نیروهای گروهان سوم و ستوان زارعیان و ستوان علیلو برای مقابله با آنها آماده شده بودند. فاصله هر قبضه تفنگ106 از دیگری حدود 70 متر بود. با آتش و مانور حرکت میکردیم و خدمههای تفنگ106 غیر از سلاح انفرادی و مهمّات چیز دیگری نداشتند. به گروهبان مجید گودرزی دستور دادم زمانی که ما از خطّ شما عبور کردیم و همه قبضهها جلو رفتند، شما سربازان محل را ترک کرده و خودتان را به پل نو برسانید و با ادغام بقیه سربازان در آن محل، حالت پدافندی گرفته و منتظر دستورات باشید.

 ستوان زارعیان در وسط، من در سمت راست و ستوان علیلو در سمت چپ و ستوان قدیمی در عقب واحدهای ما قرار داشت و با این آرایش، به سمت تانک‌های دشمن پیشروی می‌کردیم و با اجرای آتش و مانور فاصله ما با تانک‌ها کمتر می‌شد. تعدادی از تانک‌های عراقی به همراه تانکر سوخت آتش گرفتند و دود و آتش منطقه دشت شلمچه را پر کرده بود. عراقی‌ها سردرگم شدند و شکافی بین آنها ایجاد شد. ستوان زارعیان از وسط پیشروی کرد و به پشت ستون‌های عراقی رسید. او با خود  چند قبضه تفنگ106 همراه داشت. خیلی نگران آنها شدم. من در سمت راست و علیلو در سمت چپ بود و وسط خالی شده بود. یک مرتبه متوجّه آتش گرفتن تانک‌های بیشتری شدم.

پرسنل من و ستوان علیلو از جلو و ستوان زارعیان از پشت، آنها را مورد هدف قرار دادیم. دشت شلمچه گورستان تانک‌های عراقی شده بود. فرمانده تانک‌های عراقی مدیریّت و کنترل تانک‌ها را از دست داده بود. تعدادی می‌سوختند و تعدادی از تانک‌ها نیز از مرز خارج شده بودند و به سمت عراق فرار می‌کردند که مورد تیراندازی پرسنل خدمه تفنگ106 واقع شدند و آنها را نابود کردند.

آن روز (2/7/59) گردان151 دژ خرّمشهر جنگ و پایداری را به عراقی‌ها درس دادند. ما به ستوان زارعیان رسیدیم. تانک‌ها در دشت همچنان می‌سوختند. همگی در وجود خود احساس بزرگی داشتیم. جنگ در دشت شلمچه بزرگ‌ترین جنگ بود و حماسه‌سازان آن گردان151 دژ خرّمشهر بودند و آن روز برگی به دفتر زرّین تاریخ جنگ اضافه شد. آن روز در آن حماسه بزرگ جان بر کفان عبارت بودند از:

1- سروان جعفر ایازی                                           

2- ستوان اسماعیل زارعیان                                    

3- ستوان داوود علیلو                                             

4- ستوان بیژن مقیّد                                               

5- ستوان ولی الله قدیمی                                        

6- ستوان جواد رختدار                                     

7- ستوان مرتضوی                                          

8- ستوان گلبو                                                   

9- ستوان کرمی                                                    

10- ستوان انصاریان                                      

11- استوار کابلی                                            

12- استوار کریمی

13- گروهبان دشتی

14- گروهبان سوختانلو

15- گروهبان علی پورنصیری

16- گروهبان غلامرضا روشن

17- گروهبان مجید گودرزی

18- گروهبان علی نظری

19- استوار کوتاهی

20- استوار رفیعی

21- استوار ابراهیم‌دخت

22- سرباز پیمان ملکی

23- سرباز علی نصیری

 

 

و همچنین، تعداد زیادی از سربازان که متأسّفانه نمی‌توانم همه را به خاطر بیاورم.

شنیدم آن روز نیروی دریایی و تکاوران دریایی نیز جنگ بزرگی را ادامه دادند. این تکاوران از شهر منجیل آمده بودند. آنها در قسمت گمرک خرّمشهر حماسه آفریدند و مانع نفوذ عراقی‌ها در آن روز شدند. آنجا بین تکاوران و نیروهای عراقی جنگی تن به تن روی داد. تکاوران با جنگ شهری به خوبی آشنا بودند. من خدا را گواه می‌گیرم که با تجربه‌ای که داشتم باور نمی‌کردم چنین مقاومتی در شهر خرّمشهر صورت بگیرد.

چون پرسنل گردان دژ بسیار کم و فاقد سلاح و مهمّات بود، تکاوران دریایی و نیروی سپاه پاسداران و تعداد زیادی از نیروهای مردمی که به وسیله سپاه مسلّح شده بودند، همه دست به دست هم دادند و حماسه مقاومت بزرگ خرّمشهر را رقم می‌زنند و به نیروهای متجاوز عراقی نشان می‌دهند که نیروهای ایرانی مستقر در خرّمشهر تا جان در بدن دارند مقاومت دارند و تن به خفّت و خواری نمی‌دهند. آن روز عدّه زیادی از سربازان و درجه‌داران زخمی شدند. منطقه عملیاتی به حدّی وسیع و بزرگ بود که فرماندهی و نظارت بر نیروهای رزمنده کاهش پیدا کرده بود. در این گیر و دار بودیم که یکی از کارکنان گمرک خرّمشهر نزد استوار کابلی آمد. گویا استوار کابلی را از قبل می‌شناخت و استوار کابلی نیز او را نزد من آورد و وی را به اسم سیّد حسین شادی‌فر به من معرّفی کرد. نامبرده چنین اظهار نظر کرد که دو کانتینر طلا در گمرک خرّمشهر است و هنوز تخلیه نشده‌اند. می‌بایست آنها را به تهران و بانک مرکزی بفرستند، ولی منتقل نشده‌اند. این کانتینرها در قسمت غربی گمرک خرّمشهر قرار دارند و رنگشان نیز زرد کم‌رنگ می‌باشد و با اطمینان کامل می‌گفت که آنها پر از طلا هستند.

من با ستوان دستگردی که رسته مهندسی داشت و مختصری هم به کار تخریبی وارد بود، مقداری فتیله انفجاری و مقداری خرج خمیری C3 و نیز مقداری چاشنی به همراه یک قبضه تفنگ106 با رانندگی سرباز وظیفه بزرگی، مهیّا کردیم و به سمت گمرک خرّمشهر حرکت کردیم. موقع حرکت دستورات لازم را به ستوان رختدار و استوار کابلی برای وضعیّت موجود دادم. عراقی‌ها در پایین گمرک با نیروی تکاوران دریایی درگیر بودند. من از درب شرقی وارد گمرک شدم. وقتی وارد شدم، کمی که جلو رفتم، دیدم تا چشم کار می‌کند ماشین‌های سواری تویوتا پارک شده است و در سمت چپ آنها، تعداد زیادی تریلر وایت سفید که فقط کَلِّگی آنها موجود بود، دیده می‌شد. این ماشین‌های سواری و باری سه ماه پیش به گمرک خرّمشهر رسیده بودند و هنوز تخلیه نشده بودند. به قسمت غرب گمرک آمدم. پر از کانتینر بود. کانتینرها در قسمت غربی در چند قسمت ردیف شده بودند و تعداد زیادی از آنها به رنگ زرد بود. از قبضه پیاده شدم و با ستوان دستگردی شروع به خرج‌گذاری و فتیله‌گذاری نمودیم. به این شکل درب‌ها و قفل‌های زیادی را منفجر و باز کردیم. همه پر از وسایل بودند، ولی از طلا خبری نبود. کانتینرهای زرد بسیار زیاد بودند و قادر به باز کردن همه نبودیم چون وقت این کار را هم نداشتیم. وقت زیادی هدر دادیم ولی نتیجه‌ای نگرفتیم و کانتینر طلا پیدا نشد.

عراقی‌ها به قسمت غربی گمرک نزدیک شده بودند و قسمت درب شرقی را زیر آتش گرفته بودند و دیگر رفت و آمد از آنجا غیرممکن شده بود. راه خروج به طور کلّی بسته بود و نمی‌دانستم چطور از آنجا خارج شوم. مجبور شدم با تفنگ106 قسمتی از دیوار گمرک را منهدم کنم. من و ستوان دستگردی و راننده از آنجا خارج شدیم و به سرعت خود را به ستوان رختدار و سرگروهبان کابلی رساندیم. البتّه دست خالی!

وقتی برگشتم، ستوان زارعیان و ستوان علیلو در دژ مرکز بودند. در این فکر بودیم که چاره‌ای بیابیم تا موقعیّت خود را در دژ حفظ نماییم. قرار را گذاشتیم و به این نتیجه رسیدیم که من به اتّفاق ستوان علیلو و ستوان زارع به نخلستان‌های دشت شلمچه برویم و وضعیّت عراقی‌ها را بررسی کنیم و نیز قرار شد برای این مأموریّت، من به اتّفاق ستوان زارعیان هر کدام با چند قبضه تفنگ106 برای شناسایی برویم و ستوان علیلو و ستوان قدیمی و استوار کابلی تا پل نو ما را همراهی کنند، تا در صورتی که برای ما و پرسنل ما اتّفاقی افتاد، آنها موقعیّت پل نو را تثبیت کنند و در آنجا مقاومت کنند. مهمّات کافی روی خودروها سوار کردیم و با سه قبضه تفنگ106 راه افتادیم. هدف ما بیشتر شناسایی و اطّلاع از نیروهای عراقی و در صورت امکان، بر هم زدن آرایش و آسایش آنها بود. به پل نو آمدیم و از آنجا به نخلستان رفتیم. هر سه قبضه تفنگ106، 200 الی 300 متر با هم فاصله داشتند. حدود 600 الی 700 متر از پل نو دور شده بودیم که عراقی‌ها متوجّه حضور ما شدند و شروع به تیراندازی کردند. با تانک‌های عراقی درگیر شدیم و در شروع کار، 3 دستگاه تانک عراقی را زدیم و آتش گرفت. فاصله ستوان زارعیان با من و علیلو بیشتر شده بود. متوجّه شدم ستوان زارعیان لابه‌لای تانک‌ها پیش می‌رود و به راست و چپ تیراندازی می‌کند. ستوان علیلو با بی‌سیم خبر داد که ستوان زارع را نمی‌بینم. گفتم تانک‌های سمت چپ را نگاه کن! آنها از پشت ضربه دیده‌اند و در حال سوختن هستند. آنها را زارعیان زده است. سریع بیا تا به او برسیم، در غیر این صورت، امکان اسیر شدن وی وجود دارد. جلو ما 4 تانک بود. من و ستوان علیلو با آتش و مانور آنها را زدیم و تانک‌ها آتش گرفتند. از کنار تانک‌های سوخته عبور کردیم و درست در سمت زارعیان قرار گرفتیم. زارعیان مثل شیر ژیان پرتحرّک شده بود. مرتّب جولان می‌داد و تانک‌ها و نفربرها را می‌زد. حدود 10 الی 11 تانک در سمت راست بودند. زارعیان در بی‌سیم گفت: سمت راست را نگاه کنید! تانک‌ها فرار می‌کنند و عقب‌نشینی کرده‌اند. هر سه به خود می‌بالیدیم. سربازان راننده جیپ‌ها با ویراژ و فرار و گریز حماسه آفریدند. دود و آتش منطقه را دربرگرفته بود. ستوان رختدار از طریق بی‌سیم وضعیّت ما را جویا شد. گفت: جناب سروان ایازی ما سوختن تانک و نفربرها را از پل نو می‌بینیم و به شما فرماندهان افتخار می‌کنیم. آیا به کمک نیاز دارید؟ گفتم نه! آنها فرار کردند و من و ستوان زارعیان و ستوان علیلو داریم برمی‌گردیم. عراقی‌ها فعلاً از دشت شلمچه عقب‌نشینی کرده‌اند. از طریق بی‌سیم، اطّلاع دادند که گروهان چهارم ستوان قدیمی و تعدادی از پرسنل گروهان سوم در قسمت سیل‌بند و سیل‌برگردان عرایض و پلیس‌راه با عراقی‌ها درگیر هستند و نیروی دریایی هنوز در انتهای گمرک خرّمشهر و نیز خود گمرک درگیر است.

باخبر شدم عراقی‌ها جادّه خرّمشهر-اهواز را تا 25 کیلومتری قطع کرده‌اند و هر لحظه از سه طریق قصد دارند که به خرّمشهر برسند. از شهر هم خبر رسید که نیروهای توپخانه عراق با خمسه‌خمسه شهر را می‌زنند و مردم هم گروه‌گروه در حال ترک و فرار از شهر هستند. در این وضع عدّه زیادی از مردم بی‌گناه شهر خرّمشهر شهید و زخمی شده‌اند و آمبولانس و وسیله جابه‌جایی هم موجود نیست!

 

منبع: از نوهد تا خرمشهر، جعفر ایازی، 1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده