از نوهد تا خرمشهر(17)
اولین اسرای عراقی بنا بر گزارش گروهانهای مستقر در دژها، عراقیها در تمام طول نوار مرزی سنگرهای انفرادی و سنگرهایی برای ادوات زرهی حفر نمودهاند و نیروهای بیشتری به نوار مرزی آوردهاند. سرانجام لشکر92 زرهی تصمیم گرفت گردان165 از لشکر92 زرهی را به منطقه کوشک و طلاییه اعزام نماید. با مستقر شدن این گردان در طلاییه و کوشک، سربازان و درجهداران دژهای خرّمشهر روحیّه تازهای گرفتند و اطمینان حاصل کردند که در انتهای سمت راست گروهان سوم، گردانی از لشکر92 زرهی مستقر است.

دو روز از استقرار گردان165 گذشت و عراقی‌ها حدود دو سه روز قبل از 31/6/59 به آن گردان در کوشک شبیخون زدند و تعدادی را کشته و زخمی و عدّه‌ای از سربازان و درجه‌داران را اسیر کرده و با خود بردند. این خبر را نیروهای مستقر در دژ 26 اعلام کردند. صحّت این خبر زمانی روشن شد که دو نفر از نیروهای گردان165 به نیروهای ستوان زارعیان پیوسته بودند. آنها در بیابان گم شده بودند و سر از نیروهای واحد دوم درآورده بودند. ستوان زارعیان آنان را فوری به گردان دژ انتقال می‌دهد. همه فرماندهان بر این عقیده بودند که جنگ شروع شده است و باید دقّت بیشتری داشته باشیم و همواره نیروهای زیر امر را آماده رزم کنیم.

از آن طرف، از جزیره مینو گزارش رسیده بود که شناوران عراقی با ایرانیان درگیر شده‌اند و با رسیدن اینگونه اخبار، مرخصی سربازان و درجه‌داران را لغو کردم و مجبور شدم دوباره گزارشی از واقعیّت موجود به گردان و رکن سوم ارسال نمایم و وضعیّت بغرنج نوار مرزی را اعلام نمایم و از آنها درخواست کمک کنم. اخبار حمله عراقی‌ها به جفیر و گردان165 بازتاب بزرگی در خرّمشهر، آبادان و اهواز داشت و ستون پنجم عراق در این شهرها به این اخبار دامن می‌زدند. در بازارهای سیف و صفای خرّمشهر، زود اخبار پخش می‌شد و مردم از این وضع بسیار ناراضی بودند و عدّه‌ای از مردم شهر که در وضعیّت خوب رفاهی بودند، خرّمشهر را ترک کردند. دو روز بعد از این واقعه ساعت 9 صبح، گروهبان علی‌پور از طریق بی‌سیم حرکت نیروهای عراقی را از نوار مرزی اعلام کرد. وقتی به بالای دژ مرکز آمدم و با دوربین منطقه را نگاه کردم، دیدم که نیروهای عراقی سیم‌های نوار مرزی را جمع کرده‌اند و دستک‌های آنجا را کنده‌اند و به سمت نیروهای ما در حرکت هستند. من به همراه استوار کابلی و گروهبان سوختانلو و استوار جلالی هرکدام بر یک جیپ شامل تفنگ106 سوار شدیم و به سمت دژ 2 حرکت کردیم و از طریق بی‌سیم تعداد دیگری از درجه‌داران، فرمانده قبضه تفنگ106 را به دژ2 فراخواندم. وقتی به نزدیکی دژ2 رسیدیم، دیدم که نیروهای عراقی آرایش گرفته‌اند و به صورت «L» انگلیسی به سمت ما در حرکتند. هنوز تیراندازی صورت نگرفته بود، ولی نوار مرزی را رد کرده بودند. من با بی‌سیم به تمام فرماندهان قبضه‌های تفنگ106 فرمان دادم که با تمام قدرت و آتش، زاویه آرایشی شکل نیروهای عراقی را هدف قرار دهند (یعنی گوشه حرف L). نیروهای عراقی در تیررس ما بودند. در چند لحظه انبوه آتش تفنگ‌های 106 مثل باران به روی ادوات زرهی و مکانیزه دشمن فرود آمد. در لحظه اوّل، سه دستگاه تانک و یک دستگاه آیفا و یک نفربر چرخ­دار آتش گرفت. دود منطقه را فراگرفت. متوجّه شدم ضلع L که مستقیم حرکت می‌کرد، عقب‌نشینی کرد و من دستور دادم بقیه که به صورت مستقیم می­آیند، مورد هدف قرار گیرند. دو دستگاه PMP نیز آتش گرفت. نیروهای عراقی آرایش خود را از دست دادند و شروع به عقب‌نشینی کردند. من و استوار کابلی و استوار جلالی و گروهبان علی‌پور که در فاصله 100 متری هم بودیم، بقیه واحدهای عراقی را دور زدیم و آنها را اسیر گرفتیم. بلافاصله دو دستگاه نفربر، 8 دستگاه خودرو که یکی از آنها آیفا با یک سری وسایل در داخل آن بود و تعداد 7 نفر از مزدوران بعثی را به دژ مرکز آوردیم. گروهبان علی‌پور بومی بود و عربی را خوب صحبت می‌کرد. سؤالاتی از اسرا کردیم و معلوم شد آنها دستور گرفته‌اند که به ایران حمله کنند و خرّمشهر را تصرّف نمایند. کلّیه اسرا را همراه با وسایل به غنیمت گرفته شده با تعدادی درجه‌دار به پادگان دژ خرّمشهر فرستادیم. فردا تعدادی از درجه‌داران به همراه چند سرباز و تعدادی نیروی سپاه، اسیران و سلاح‌های به غنیمت گرفته شده را در شهر خرّمشهر به نمایش گذاشتند تا مردم خرّمشهر اسرا و ادوات زرهی عراقی‌ها را ببینند و بدانند که نیروهای جان بر کف گردان دژ استوار و محکم در نوار مرزی به پاسداری و حراست مشغولند و مردم با دیدن آنها از خروج از خرّمشهر صرف‌نظر کنند. این خبر و برنامه به همه جای آبادان و اهواز نیز رسید و مردم خیلی خوشحال بودند که واحد گروهان سوم دژ خرّمشهر موفّق شده است اوّلین سری از اسرای عراقی را به مردم خرّمشهر نشان دهند و این برای گروهان سوم و منِ فرمانده بسیار خوشایند و عالی بود و روحیّه تمامی یگان‌ها بالا رفت. ستوان زارعیان و ستوان علیلو از طریق تماس بی‌سیمی به من تبریک گفتند. بعد از اتمام نمایش در خرّمشهر، عصر آن روز گزارش کامل و جامعی از وضعیّت موجود در نوار مرزی و وضعیّت دژها به گردان ارسال کردم و اعلام نمودم که برای چندمین بار می­نویسم که نیروهای مستقر در دژها و نوار مرزی به علّت کمبود سلاح سنگین و توپخانه و تانک قادر نخواهند بود در برابر لشکر 10 مجهّز عراقی زیاد مقاومت و پایداری کند. آن روز سربازان و درجه‌داران گروهان سوم گردان دژ خرّمشهر برای خودشان افتخار کسب کردند و در اوّلین حمله عراق به ایران توانستند آنها را شکست دهند و ادوات زرهی و نفربر و ماشین به غنیمت بگیرند و نفرات آنها را اسیر کنند.

دژ2 را تقویّت کردم و گروهبان علی‌پور، گروهبان غلامرضا روشن، سرباز قدیمی، علیرضا مؤمنی، سرباز وظیفه هاشم عتیقی (که از بچه­های شادگان بود)، سرباز وظیفه پرویز هوشمندنیا (از بچّه­های اهواز) و تعداد ده نفر دیگر از سربازان را در آنجا مستقر کردم. فردا دوباره عراقی‌ها حمله را از همان نقطه آغاز کردند. آنجا 4 قبضه تفنگ106م‌م مستقر بود و حرکت عراقی‌ها دوباره از طریق بی‌سیم به من اعلام شد. با استوار کابلی و تعدادی از درجه‌داران عازم دژ شدیم. وقتی به آنجا رسیدیم، دود حاصل از سوختن ادوات جنگی در منطقه دیده می‌شد.

جواد علی‌پور با نفرات و ادوات زیر امر خود توانسته بود یک نفربر PMP را مورد هدف قرار دهد و یک نفربر 8 چرخ هم مورد هدف قرار گرفته بود که توسّط نیروهای گروهبان علی‌پور زده شده بود.

وقتی من و استوار کابلی به دژ 2 و نزدیکی رزمندگان رسیدیم، یک نفربر را آتش زدیم و یک ماشین آیفا نیز آتش گرفت. عراقی‌ها دوباره عقب‌نشینی کردند. نفربر PMP از یک سمت آسیب دیده بود. افراد درون آن خارج شدند، 12 نفر بودند، همگی آنها را اسیر کردیم و آنها را به دژ مرکز آوردیم. دست­های آنها را بستیم و جیب­هایشان را بازرسی کردیم. از جیب راننده نفربر 8 چرخ، دستورالعمل و برنامه عملیاتی حمله به ایران را درآوردیم. با صحبت­هایی که گروهبان علی‌پور با آنها داشت، معلوم شد که در رأس برنامه­های آنها تصرّف خرّمشهر است. سرباز عتیقی آیفای پر از مهمّات را به دژ مرکز منتقل کرد و مهمّات آن را فوری تخیله کردیم. گروهبان زادپور اوّلین کلاشینکف عراقی را در حضور من از ماشین آیفای آنها بیرون آورد. بعد از بازجویی، اسرا را به پادگان دژ اعزام کردیم.

 

گروهبان علی­پور و نوار مرزی

 

 

منبع: از نوهد تا خرمشهر، جعفر ایازی، 1396، ایران سبز،

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده