فرماندهان صدام (4)
مورای: به نظر میرسد ایرانیان از فروپاشی و شکست آشکار لشکر سوم عراق که به علت نبود فرماندهی و کنترل مناسب اتفاق بهرهبرداری مناسبی نکردند. آنها پس از شکستن خطوط مقدم نیروهای عراقی ظاهرا راهی برای ادامه پیشروی نداشتند و این به علت اتکای بیشازاندازه بر نیروی انسانی بود. آیا ایرانیان به همین علت نمیتوانستند از پیروزیهای اولیهشان استفاده کنند؟ حمدانی: این مشخصه نیروهای ایرانی بود که به پیروزی دست مییافتند ولی نمیدانستند چگونه از آن بهرهبرداری نمایند. نیروهای ایرانی سامانه فرماندهی و کنترل کارآمدی نداشتند و از سامانه آمادی رزمی مناسبی هم استفاده نمیکردند.

آنها آب، غذا و مهمات مورد نیاز خود را با خود حمل می‌کردند و همین، بارشان را سنگین می‌کرد. از طرفی، نیروهای ایرانی عمدتا غیرنظامی بودند و در سرتاسر دوران جنگ از کارشناسان و رهنامه‌های کره شمالی استفاده می‌کردند. آنها با عبور سریع از پل‌ها و میدان‌های مین و بدون ترس از میزان بالای تلفات اقدام به حمله می‌کردند.

وودز: ارتش عراق از نیروهای کره شمالی هم کسی را اسیر کرد؟

حمدانی: خیر، تنها در بازجویی اسیران جنگی چیزهایی درباره کره‌ای‌ها می‌شنیدیم.

وودز: در مورد چگونگی اعدا فرماندهان عراقی پس از شکست در این نبرد توضیحاتی دادید. می‌توانید در مورد چگونگی این اتفاق هم برایمان توضیح دهید؟ اصولا محاکمه‌ای هم انجام می‌شد، یا عوامل سازمان اطلاعات رژیم می‌آمدند و آنها را اعدام می‌کردند؟

حمدانی: در جولای 1982م یک دادگاه نظامی صحرایی غیرعلنی در بصره تشکیل شد. وزیر دفاع، معاون وزیر دفاع، عزت ابراهیم الدوری، معاون سیاسی صدام، رهبران حزب (بعث) و چندین نفر از اعضای ستاد فرماندهی نیروهای مسلح (عراق) که عمدتا از وابستگان صدام بودند در این دادگاه که شبیه دادگاه سپهبد ویلهلم کاتل و هیتلر بود، شرکت داشتند. جلسه محاکمه هم مملو از دادوفریاد و فحش و ناسزا بود. شکست ضربه سیاسی بزرگی برای عراقی‌ها بود؛ زیرا بازپس‌گیری خرمشهر به معنای آن بود که امکان سقوط بصره نیز وجود دارد. اعدام فرماندهان نیز صرفا واکنشی عصبی به آنچه اتفاق افتاده بود به شمار می‌آمد و به همین علت پس از چندی نام این فرماندهان هم در فهرست شهیدان جنگ قرارداده شد. این بازجویی‌ها و اعدام‌ها در آن زمان اثری نداشت ولی فرایند اعدام‌ها پس از هر شکستی تکرار می‌شد. هر فرماندهی که در جبهه شکست می‌خورد هیچ‌چیز نمی‌توانست اورا از اعدام نجات دهد و حتی پیروزی‌هایش درگذشته نیز اعدامش جلوگیری نمی‌کرد. اعدام فرماندهان مسئله‌ای جدی بود که ارتش عراق را به‌شدت تحت تاثیر قرارداد، به گونه‌ای که هریک از فرماندهان به‌نوعی تلاش می‌کردند از زیر بار مسئولیت‌های فرماندهی شانه خالی کنند. برای نمونه، در حالی که اعزام گشت‌های شناسایی ازجمله مسئولیت‌های فرماندهان است و فرمانده گردان‌ها نیز اجازه دارند این کار را انجام دهند، حتی فرمانده سپاه هم به علت ترس از مسئولیت، پیش از اعزام واحدهای زیر امرشان به ماموریت شناسایی منتظر دریافت مجوز از رده‌بالاتر می‌ماندند و این، روح ابتکار عمل را در ساختار ارتش از بین برد. زانی که فرمانده بودم در واحد امر زیر امرم با این مشکل مقابله می‌کردم چون می‌خواستم مسئولیت را بپذیرم. دو بار هم این مورد را با شخص صدام مطرح کردم و بارها نیز با قصی (پسر صدام) و با وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش در این مورد بحث کردم. معتقد بودم باید تا حد معینی از خطاهای احتمالی فرماندهان چشم‌‌پوشی شود و این مسئله مهمی است که در آخرین جنگ عراق در سال 2003م تا حد زیادی نیروهای ما تحت تاثیر قرارداد؛ زیرا فرماندهان برای اجرای هر تصمیمی باید منتظر دریافت دستور از رده بالاتر می‌ماندند.

مورای: درگذشته از چنین محاکمه‌هایی با عبارت «دادگاه‌های نظامی نمایشی» یاد می‌شد. از این بحث روشن می‌شود که رفتار صدام با افسران ارتش عراق دو جنبه متفاوت داشت. او در سال 1982م به دنبال افراد با کفایت‌تری بود تا مسئولیت‌ها را به آنها بسپارد و در همان حال، همچنان افراد خشن‌تر یا جسورتر را هم موردتوجه قرار می‌داد.

حمدانی: این رفتار صدام نشانگر فلسفه فکری‌اش بود. او به خشونت اعتقاد داشت.

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده