پژواکی از خاطره ها (6)
سرتيپ2 مسعود اخوان سلماسي در اسفند ماه 1328 در شهرستان مشهد متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهرستان طي نمود. در مهر ماه 1347 وارد دانشکده افسري شد و در سال 1350 با درجه ستواندومي پياده از آن دانشکده فارغالتحصيل گرديد. تحصيلات يکساله مقدماتي و عالي رسته پياده را در مرکز پياده شيراز طي نموده و ليسانس مديريت را از دانشگاه مشهد اخذ نمود.

مشاغلي که در طول جنگ به عهده وي گذاشته شده است عبارتست از: رئيس رکن سوم گردان پياده، معاون گردان، فرماندهي گردان، معاون تيپ، فرمانده تيپ، معاون لشکر، جانشين قرارگاه عمليات شمالشرق.در تاريخ يکم ارديبهشت 78 با انجام سي سال خدمت صادقانه به افتخار بازنشستگي نايل آمد.

 در طول جنگ به دليل ابراز لياقت به دريافت ارشديت نظامي مفتخر گرديد.

آنانکه آمادگي رفتن روي مين را داشتند!

خاطره اي از:

سرتيپ2 مسعود اخوان سلماسي معاون گردان 163 تيپ1 لشكر 77 در عمليات ثامن الائمه (ع)

 

عمليات ثامن‌الائمه (ع) يكسال پس از آغاز تجاوز دشمن به خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران انجام و با پيروزي كامل به پايان رسيد و طومار وجود متجاوز از شرق كارون برچيده شد.

در آن زمان من معاون گردان 163 پياده از تيپ1 بجنورد بودم كه با ابلاغ از سوي نيروي زميني از منطقه عملياتي غرب به جنوب عزيمت و زير امر يگان مادر[1] قرار گرفته، آماده اجراي طرح عمليات ثامن الائمه (ع) شديم.

ارتش عراق شايد از ماه ها قبل يعني از بدو ورود لشكر77 به منطقه از حمله نيروهاي ما اطلاع داشت و هر روز در راديوي خود كه به زبان فارسي پخش مي شد، ضمن هشدار دادن به لشكر77 پياده و حتي فرماندهان آن كه در بعضي مواقع آنان را به اسم صدا مي زد، به صورت طنز دعوت به حمله مي نمود.

علاوه بر رزمندگان لشكر77 و جوانان پرشور بسيجي كه در بين ايثارگران لشكر77 ادغام شده بودند، اهالي منطقه نيز بي تابانه در انتظار آغاز يورش رزمندگان بر دشمن بعثي بودند، تا قسمتي از جناياتي كه در ماه هاي نخست تجاوز توسط نيروهاي متجاوز بر مردم بي گناه خوزستان روا شده بود، جبران گردد. از طرفي فرماندهي و ستاد لشكر چه در طرح ريزي و چه در اجرا، ضمن محفوظ داشتن تمام نكات تاكتيكي و تكنيكي عمليات، از شتاب زدگي در هر شرايطي پرهيز مي نمودند. لذا بعضاً در محافل سربازان صحبت از اين بود كه به دليل وجود ميادين مين زياد در اجراي عمليات تأخير حاصل گرديده است و بر اين تصور گروهي از آنان مبادرت به تهيه ليستي نموده كه در آن تعداد زيادي داوطلب از پرسنل آماده عبور از ميادين مين جهت پاكسازي بودند !

جالب اينكه يكي از سربازان كه از نظر جسمي فربه و سنگين بود ضمن يادداشت نام خود در ليست داوطلبين به اينجانب مراجعه و درخواست نمود كه از وي جهت انفجار مين ضد تانك استفاده شود!

طفلكي احساس مي كرد چون سنگين وزن است، براي انفجار مين ضد تانك مناسب خواهد بود!!

گرچه با حضور در جمع آنان توضيح لازم را پيرامون زمان شروع عمليات كه بايد شامل غافلگيري دشمن به هر نحو باشد دادم و اين فكر باطل را كه براي پاكسازي ميادين مين چنين اعمالي انجام گيرد، شديداً تقبيح نموده و رد كردم.

اما نكته اي‌كه براي خودم و ذهنم مسئله بر انگيز بود، احساسات و شوق بي سابقه‌اي بود كه در راه شهادت در ضمير اين فرزندان عزيز وجود داشت بدون شك اين بهترين و شگفت انگيز ترين خاطره اي است كه از آن زمان به خاطر دارم.

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 


[1] – یگان رده بالاتر که در اینجا منظور تیپ1 به فرماندهی سرهنگ منوچهر امینیان بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده