حصرشکنان-5
چرایی گرایش ارتش به امام(ره) و انقلاب روايت بالاترین مقام ارتش شاهنشاهي از عملکرد ارتش در انقلاب ارتشبد قره­باغی، در زمان اوج درگیری­های انقلاب، یعنی ماه­های دی و بهمن سال 1357 ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران را عهده دار بود. می توان گفت وي از روز 26 دی ماه 1357 که شاه ایران را ترک کرد، بالاترين نظامي مسئول و تصمیمگیر در کشور بود، از اين­رو آن چه را که نوشته، یادداشت­های فردی است که مسئول کلیه امور نیروهای مسلح آن زمان بوده است.

قره­باغی در کتاب خاطرات خود با نام «اعترافات ژنرال» می­نویسد: ریاست شهربانی کل کشور پس از خروج شاه از کشور در نامه­ای به ستاد مشترک ارتش نوشت: «كاركنان شهربانی کل کشور می­گویند مقلد آیت­الله خمینی(ره) هستند و نمی­توانند از دستورات ایشان سرپیچی کنند. مشابه این نامه از طریق نیروی زمینی، هوايی و دریايی ارتش نیز واصل گردیده است.» (قره باغي:203)

به این ترتیب مشخص می­شود که علّت اصلی پیوستن نظامیان و كاركنان نیروهای مسلح به انقلاب، رهبری و مردم این بوده که آنان خود را قشری از اقشار ملت دانسته و در عمق روح و فکر خود با اسلام و مرجعیت پیوند داشته­اند. به­همین دلیل در خیابان­ها، در کنار مردم غيرنظامي گل­ها و شیرینی­های آنان را با کمال میل می­پذیرفتند. بنابراین، با توجّه به ­وجود چنین ارتشیانی، نه از غرب کاری ساخته بود و نه از حکومت­های وقت که به همین دلیل تعویض می­شدند. ارتش استحکام خود را در بدنه و پیکره‌ ملت و انقلاب دید و به آغوش انقلاب و مردم پیوست و كاركنان ارتش اعم از سرباز، درجه­دار و افسر در این تصمیم­گیری از هیچ قدرت داخلی و خارجی تأثير نپذيرفتند. این قبیل نامه­های رسمی، سند افتخاری در همراه بودن ارتش با انقلاب است. قره­باغی بارها به نیابت از فرماندهان نیروها اعتراف می­کند که بيشتر نیروهای مسلح از رهبری انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی طرفداری می­كردند. در زمان اوج مبارزات انقلابی نیروهای مسلح در بيشتر موارد در برابر مردم بی­تفاوت، خاموش و نظاره­گر صحنه، در حاشیه‌ خیابان­ها بودند و همین شیوه‌ مبارزه‌ منفی نیروهای مسلح، باعث عقب­نشینی تاکتیکی شــاه و تعویض­های پی در پی دولت­ها و مهره­ها گردید.

نظامیان انقلابي برنامه­های سیاسی خود را در تهران با روحانیون صاحب نفوذی چون مرحوم آيت­الله انواري، مرحوم آيت­الله طالقاني، آيت­الله شهيد مفتح، آيت­الله شهيد شاه‌آبادي، آيت­الله ملكي (امام جماعت مسجد همت تجريش) و آيت­الله مصطفوي (امام جماعت مسجد نياوران) تبادل و هماهنگ مي‌نمودند. در شهرستان­ها نيز با مراجع بزرگي همچون، آیت­الله شهید صدوقی در یزد، آیت­­الله شهید مدنی در خرم آباد و   آیت­الله شهید دستغیب در شیراز هماهنگي­هاي لازم را به­عمل مي­آوردند. همین امر سبب گردید که مبنا در بدنه‌ی ارتش اسلام باشد.

تعدادی از افسران زميني و هوایي با میدان­داری شهید صیادشیرازی در اصفهان و مشهد به­شدت فعال شده و از طریق برقراری ارتباط با روحانیت معظّم، به ساماندهی امور انقلاب در این شهر ­پرداختند. به­همین دلیل بود که در فاصله‌ زمانی کمتر از یک ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، انقلاب در شهر اصفهان پیروز تلقّی می­گردید و نظامیان در روزهای 19 تا 22 بهمن سال 1357 در مواجهه با انقلابیون کمترین واكنش انفعالی را از خود نشان دادند.

در شهر کرمانشاه، ستوان­ دوم احمدی، اولین کسی بود که عکس شاه را در پادگان­ها به پايین کشید و در جنگ تحميلي به درجه‌ی رفیع شهادت نايل گرديد و درجه­دار بابایی که در تماس با شهید محراب آيت‌الله مدنی بود، نسبت به پخش اعلامیه و ساماندهی تخلیه‌ تعدادي از پادگان­ها اقدام می­نماید. گفتنی است نظامیان يادشده از سوي ساواک دستگیر ­شدند و اگر انقلاب به پیروزی نمی­رسید، احتمال اعدام آنان حتمی بود. (سرتيپ دوم سيفي،12:1390)

قره­باغی در قسمت ديگري از کتاب خود نوشته است: «نیروهای حکومت نظامی که عناصری از ژاندارمری، شهربانی و ارتش بودند، از آن به بعد اغلب در گوشه و کنار میادین و چهارراه­های مهم به­صورت تماشاچی نظاره­گر صحنه­های شور و هیجان مردم بودند.» به­دنبال حوادث میدان ژاله و ایجاد تزلزل روحی در بین نیروهای مسلح و نزدیک شدن ماه محرم، لرزه بر اندام مسئولان حكومت پهلوي مي­افتد. چراكه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشــیر محسوب مي­گرديد. لذا به­منظور پرهیز از هرگونه درگیری، مسئولان حکومت نظامی و دولت که به­ميزان اطاعت­پذیری نیروهای مسلح از حضرت امام(ره) واقف شده بودند، به مصالحه­ای دوستانه تن دادند و آن این که راه­پیمايی روزهای 19 و 20 آذر سال 1357 یعنی تاسوعا و عاشورای حسینی آزاد است. نیروهای حکومت نظامی برای پرهیز از درگیری به خیابان­های شلوغ وارد نخواهند شد. در تهران عزاداری با جمعیتی حدود 2میلیون نفر انجام شد و در خیابان­ها اتفاق خاصی روی نداد. مشابه اين تظاهرات و عزاداري­ها نيز در سراسر كشور انجام می‌شود و در تعدادي از شهرهاي كوچك اتّفاقاتي رخ مي‌دهد؛ همچنين دو رويداد مهم نيز صورت مي­پذيرد.

در همان روز عاشورا در باشگاه افسران گارد جاويدان، حادثه‌ای اتفاق افتاد که دیواره‌های ثبات حکومت پهلوی را به لرزه در­آورد. در پادگانی که شدیدترین اقدامات امنیتی و حفاظتی وجود داشت، دو نفر از كاركنان پايور و وظيفه به­نام­هاي گروهبان سلامت بخش و سرباز وظيفه اميدي عابد که اسلحه­دار و كمك اسلحه­دار بودند، در زمان ناهار نيروهاي گارد جاويدان موجود در سالن ناهارخوری را به رگبار مي­بندند. اعلامیه‌ مربوط به اين حادثه حاکی از کشته شدن 27 افسر، 41 درجه­دار و 4 سرباز است.

همچنين، كاركنان نظامی محافظ مقامات سیاسی- نظامی در شهرستان­ها در چند محل اقدام به تیراندازی به­سوی مسئولان مي­کنند كه این اقدام نيز بر وحشت آنها بیش از پیش مي­افزايد. در همدان، يك سرباز ژاندارمري به­سوي آقاي خداياري، استاندار همدان، تيراندازي نموده و او را به­شدّت مضروب مي­نمايد. اين سرباز، بلافاصله با برداشتن تجهيزات و مهمات خويش متواري مي­گردد. مجسمه­هاي شاه نيز در اصفهان و مشهد سرنگون و به پايين كشيده می‌­شوند و مأموران حكومت نظامي هيچ عكس­العملي نشان نمي­دهند.» (قره­باغي:73)

تأثیر راهپیمایی عظیم دو روزه و حوادث پیش­آمده در روز عاشورا در تهران و شهرستان‌ها، موجب رعب و وحشت مسئولان حکومت نظامی و دولت گردید. هماهنگی بین دو حادثه‌ ترور، موجب ترس تمامی مسئولان از محافظان خود شد و از همه‌ آنان به­طور نسبي سلب اعتماد گرديد؛ به­گونه‌ای که هیچ­یک ديگر احساس امنیت نمي­کردند. این حوادث که توسط كاركنان نظامی متعهّد، انقلابی و مقلد حضرت امام(ره) يا ساير مراجع به وجود آمد، موجب تزلزل روحی و از هم پاشیدگی مديريت نیروهای گارد، حکومت نظامی و ارتش گردید (همان:93 و روزنامه‌ی كيهان، شماره‌ی 15773: 11بهمن ماه 1357).

شعارهای انقلابی مردم، شامل موضوعاتي همچون «ای بـرادر مسلمـان، تیـراندازی علیه هـر مسلمـان خیـانت است به اسـلام» كه در راه­پیمایی دو روزه‌ تاسوعا و عاشورا مطرح شده بود، تأثیر زیادی در روحیه‌ افراد نظامی باقي گذاشته بود؛ در حدّی که یک مقام مطلع در حکومت نظامی تهران عنوان مي­دارد: وحشت از این که كاركنان مسلح علیه مسئولان قیام کنند، آرامش را از آنان گرفته است (كيهان هوايي، شماره‌ 32: 27/10/57). بعد از فرار شاه، حکومت نظامی تشریفاتی شده بود. مردم در خیابان­ها    به ­عوامل حکومت نظامی گل و شیرینی می­دادند و بزرگترها در خیابان سربازان، درجه‌داران و افسران را با القابي همچون «فرزندم، پسرم و برادرم» صدا می­زدند كه مؤيّد آن بود كه محبّتي عمیق بین آنان برقرار شده است.

ارتشبد قره­باغی در کتاب خاطرات خود نوشته است: «با وجود اعلام حکومت نظامی در کشور، تظاهرات و اعتصابات روز به روز توسعه پیدا می­کند. تظاهرات در شهرستان­ها جنبه‌ عمومی پیدا کرده و به­تدریج مقامات دولتی و بعضی از فرمانداران نظامی در راه­پیمايی­ها شرکت می­کنند و با اهالی در میدان­ها نماز جماعت برگزار   می­نمایند.» (قره­باغي:23)

 

منبع: حصرشکنان، عسگری، شاداب، 1392، سوره سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده