از نوهد تا خرمشهر(12)
پاسگاه حدود و آغاز تجاوز روز 31/6/59 از پاسگاه حدود گزارش رسید که نیروهای عراقی سیم­های نوار مرزی را که سه ردیف بودند برداشته­اند و تانکهای عراقی مستقر در سنگرها از سنگر بیرون آمده­اند و در فاصله 100 متری پشت نوار مرزی آماده­اند تا حرکت کنند.

سرگروهبان پاسگاه آرایش واحدهای رزمی عراق را گزارش داد و اعلام کرد که تانک‌های عراقی با رنگ جدید آماده حمله هستند (قبلاً چند تانک آفتاب­خورده و قدیمی آنجا بود). معلوم بود که عراقی‌ها این تانک‌ها را جدیداً وارد پاسگاه کرده­اند. البتّه اسم پاسگاه ما حدود بود و روبه‌روی آن هم پاسگاه عراقی‌ها بود، که ما آن را نیز به همین اسم می­شناختیم.

از طریق بی‌سیم، به کلّیه واحدهای تحت امر وضعیّت پاسگاه حدود را اعلام کرده بودم و همه در آمادگی کامل به سر می‌بردند و همگی آماده بودند با عشق و علاقه از دژها و خاک ایران دفاع کنند. این خبر و گزارش را از طریق بی‌سیم به گردان و ستاد گردان اعلام کردم. یک ربع بعد سروان کبریایی، ستوان جعفری‌مقدّم، ستوان اسکندری، استوار تقی یکتا و ولی‌الله قشقشی با سه دستگاه خودرو و دو قبضه تفنگ106 رسیدند.

حدود ساعت 3 بعدازظهر بود که آسمان شهر خرّمشهر سیاه شد و هواپیماهایی که رنگی سیاه داشتند از بالای سر ما رد شدند. آن­قدر نزدیک بودند که در بعضی از آنها حتّی خلبان را هم می­دیدیم. ما در نوار مرزی هیچ­گونه وسیله ضدّهوایی نداشتیم و در این مورد کاری نمی‌توانستیم انجام دهیم. هواپیماها به طرف خاک ایران پرواز کردند. دقایقی بعد انفجار مهیبی فضای منطقه را دربرگرفت و این بار هواپیماها تعدادی از بمب­های خود را روی پادگان دژ خرّمشهر ریختند.

با وضع موجود، همه سراسیمه شدند و نمی‌دانستند که چه کار کنند. یک­مرتبه گلوله­باران آغاز شد و همان موقع رادیو ایران خبر حمله هوایی عراق به شهرهای ایران اعلام کرد. نیروهای عراقی از پاسگاه حدود با تعدادی تانک و پشتیبانی توپخانه که به خمسه‌خمسه مشهور بود، حمله را آغاز کردند. اگر آن افسران و درجه‌داران که از ستاد آمده بودند در پادگان بودند، امکان داشت شهید یا زخمی شوند. نیروهای ایرانی همگی به قبضه تفنگ106 مجهّز بودند. با گرفتن آرایش جنگی به سمت پاسگاه حدود حرکت کردیم و منتظر رسیدن تانک‌های عراقی شدیم و در همان حال، ستوان زارعیان نیز با سه دستگاه جیپ که تفنگ106 روی آن سوار بود آمد. آرایش تفنگ‌های 106 مرتّب و منظّم بود. در اطراف ما گلوله توپ­های خمسه‌خمسه به زمین می­آمدند و از قدرت آتشی قوی برخوردار بودند. تعدادی از سربازان ما زخمی شدند. تانک‌های عراقی حرکت کرده بودند و در تیررس تفنگ‌های 106 قرار گرفته بودند. قبضه‌ها شروع به آتش کردند. حجم آتش تفنگ‌های 106 بسیار زیاد بود و نشانه­روی بسیار دقیقی داشتند و به وسیله آن تانک‌ها مورد هدف قرار می‌گرفتند و شروع به سوختن می‌کردند. دود و آتش فضای منطقه را گرفته بود. من خود شاهد بودم که 7 دستگاه تانک و نفربر به شدّت آتش گرفته بودند و می‌سوختند. آرایش تانک‌های عراقی به هم خورد و تانک‌ها سردرگم بودند. تفنگ‌های 106 هم متحرّک بودند و جولان می‌دادند و از نقطه­ای به نقطه دیگر می‌رفتند و به این صورت تیراندازی می‌کردند. آتش گرفتن تانک‌های عراقی از دور دیده می‌شد. این آتش و مانور ادامه داشت. جنگ بزرگی شروع شده بود. عراقی‌ها به هیچ وجه انتظار چنین مقابله­ای را نداشتند. خدمه تفنگ‌های 106 به اسلحه و خودروی خود تسلّط کاملی داشتند و با اجرای هر تیر محلّ خود را تغییر می‌دادند و بلافاصله در نقطه­ای دیگر اجرای آتش می‌کردند. دود تمام اطراف پاسگاه حدود را دربرگرفته بود. یک­مرتبه متوجّه شدم که بعضی از تانک‌ها و نفربرهای عراقی فرار را بر قرار ترجیح داده­اند و به خاک عراق عقب‌نشینی کرده­اند. پرسنل گردان دژ سرافراز و پیروز احساس خوبی داشتند. در واحدهای ما نیز تعداد 7 نفر از درجه‌داران و سربازان زخمی شده بودند. البته زخم­ها فقط از ترکش توپ‌های خمسه‌خمسه بود و تانک‌های عراقی نتوانستند حتّی یک تفنگ106 را مورد هدف قرار دهند. زخمی­ها بعد از پانسمان اوّلیه توسّط درجه‌دار بهداری استوار تنگستانی، به بیمارستان انتقال داده شدند و این آغاز جنگ بود و شروع یک تجاوز!

خبر رسید که نیروهای عراقی گمرک خرّمشهر را زیر آتش گرفته‌اند و در آنجا هم تعدادی از سربازان زخمی شده­اند و دو نفر هم شهید شده­اند. مردم شهر و ارتشی­ها و نیروهای انتظامی و ژاندارمری شروع جنگ را احساس کردند. ستوان زارعیان با تعدادی از نیروهای خود که مجهّز به تفنگ106 بودند به سمت گمرک حرکت کردند تا از وضعیّت گمرک مطّلع شود. من به همراه پرسنل که به پاسگاه حدود رفته بودیم، به دژ مرکزی برگشتیم. بلافاصله به واحدهای خود سرکشی کردم و متوجّه شدم که دو نفر از سربازان با ترکش توپ زخمی شده‌اند و به بیمارستان اعزام شده بودند.

سروان کبریایی، ستوان جعفری‌مقدّم، ستوان اسکندری، استوار تقی یکتا و استوار قشقشی از گروهان ارکان آن روز جزو رزمندگانی بودند که سریعاً به پادگان برگشتند تا وضعیّت آنجا را ببینند. سروان کبریایی در برگشت گفت: عظمت و بزرگی درجه‌داران و سربازان گروهان سوم و یکم را در این واقعه و شروع جنگ دیدم و شاهد رشادت و سلحشوری در وجود نیروهای رزمنده در مقابل ارتش عراق بودم. دیدم که آنها بدون زره به جنگ با تانک و نفربر رفتند. این جنگ، جنگی نابرابر است.

ستوان اسکندری که مسئول دسته موتوری گردان بود، گفت: من هم جنگ واقعی را با چشمان خود دیدم و اکنون عظمت و بزرگی تفنگ106 را روی خودرو ملاحظه کردم و فهمیدم تفنگ106 بدون خودرو یعنی هیچ! من قدرت و مانور تفنگ106 را در مقابل تانک‌ها ملاحظه کردم و امیدوارم در پادگان بتوانم از جیپ­های از رده خارج شده، تعدادی را به کار بیندازم تا بقیه تفنگ‌های 106 که در پادگان در انبار هستند را آماده رزم نمایم. منطقه کمی آرام شده بود. از طریق بی‌سیم با تمامی دژها در تماس بودم و به همه هوشیاری و آمادگی را تذکّر می‌دادم. تانک‌ها و نفربرهای عراقی تا پاسی از شب شعله­ور بودند و می‌سوختند و نیروهای شکست‌خورده عراقی نیز سوختن تانک‌ها را از خاک خود مشاهده می‌کردند. آتش خمسه‌خمسه کمتر شده و در انتهای شب به طور کلّی خاموش شدند.

 

منبع: از نوهد تا خرمشهر، جعفر ایازی، 1396، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده