پژواکی از خاطره ها (4)
تيپ2 عبدالعزيز اتحاد در شهريور 1323 در شهرستان خواف به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايي را در اين شهرستان گذرانيد. در مهر ماه سال1342 به دليل علاقة وافر به نظاميگري به آموزشگاه گروهباني ارتش وارد و در سال 1348 ضمن اخذ ديپلم در شهرستان مشهد و عبور از سد كنكور وارد دانشگاه افسري شد و سرانجام در سال1351 با درجه ستواندومي مهندسي فارغ التحصيل گرديد.

سر

دوره يکساله مقدماتی و عالي رسته اي را در شهرستان بروجرد طي نمود. در زمان جنگ در مشاغل فرمانده گروهان مهندسي رزمي، معاون گردان مهندسي، فرمانده قرارگاه لشکر، فرمانده گردان مهندسي، فرمانده خدمات 905 پادگاني مشهد انجام وظيفه نمود. سرانجام در خرداد ماه 1373 به افتخار بازنشستگي نايل آمد. در طول زمان جنگ به دليل ابراز لياقت به دريافت ارشديت نظامي مفتخر گرديد.

 روحيه قابل تحسين!

خاطره اي از:

سرتيپ2 عبدالعزيز اتحاد فرمانده گروهان دوم گردان 415 مهندسي لشكر 77 در عمليات ثامن الائمه(ع)

با توجه به تخصص من كه افسر مهندس هستم، يكي از تكاليفي كه داشتم برابر طرح ابلاغي، پاكسازي و ايجاد هفت معبر (محل عبور سرباز پياده) و شكاف (محل عبور تانك  و خودرو) از وجود مين بود كه پرسنل تيپ3 هنگام آغاز عمليات، از اين گذرگاه ها بدون خطر مواجه شدن با مين، به دشمن نزديك شوند.

ساعت 2 بعدازظهر روز چهارم مهرماه بود كه براي نظارت و كنترل معابر ايجاد شده از محور دارخوين به طرف مواضع دشمن در حوالي پل قصبه با يك دستگاه جيپ مي رفتم تا از باز بودن گذرگاه ها اطمينان حاصل نمايم.

در بين راه و در مقابل خود يك دستگاه خودروي كمپرسي نظامي را ديدم كه به طرف پاسگاه در حركت است. به مجرد ديدن من در حاشيه اي توقف نمود. من نيز دستور توقف را به راننده دادم، از داخل كمپرسي يكي از درجه داران يگان خود را ديدم كه به طرف من مي آمد. پس از حضور، در مقابل سؤال من كه كجا مي رويد، اظهار داشت سرباز سليماني ( يكي از سربازان بسيار دلاور گروهان) به شدت مريض است و تب دارد. چون آمبولانس هنوز از بهداري مراجعت نكرده است، بنا به دستور فرمانده ام مأموريت تخليه او را داشتم، ضمن اينكه قرار است تجهيزاتي نيز با خود به خط ببرم.

درجه دار مزبور صحبت مي كرد كه ديدم سرباز سليماني در حالي‌كه از شدت تب، رنگ صورتش برافروخته بود، حضور پيدا كرد و با حالت بسيار تضرع آميز مصرانه درخواست حضور در خط و شركت در عمليات را نمود.

اندکي به فكر فرورفتم، سپس در حالي‌كه نبضش را گرفتم و احساس كردم كه نامبرده در تب مي سوزد، به او گفتم: هنوز تا شروع عمليات زمان زيادي است. بعيد مي دانم امشب و فردا شب شروع شود. شما به دارخوين برويد تا دكتر تو را معاينه و دارو دهد، مطمئناً هنگام آغاز عمليات از وجودت استفاده خواهد شد. ضمناً عين همين دستور را به آن درجه دار دادم كه اجرا نمايد.

دست بر قضا همان شب يعني شب چهارم و پنجم مهرماه عمليات آغاز و سرباز مزبور هم در اين عمليات شركت نمود.

چنين روحيه اي آن هم براي شركت در عمليات قابل تحسين بود.

عكس با درجة ستوانيكمي در سال 59 در منطقة عملياتي آبادان گرفته شده است

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده