پژواکی از خاطره ها (2)
سرهنگ توپخانه غلامعلي ابريشميان در شهريور ماه سال 1320 در شهرستان نيشابور متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهرستان گذرانيد. به دليل داشتن روحيه نظامي در سال 1340 وارد دانشگاه نظامي شد و در سال 1341 با درجه ستوانسومي توپخانه فارغ التحصيل گرديد. دورههاي نظامي مقدماتي و عالي توپخانه را هر يک به مدت يکسال در مرکز توپخانه اصفهان طي نمود. پس از آغاز جنگ تحميلي در مشاغل رئيس رکن سوم گردان توپخانه و فرمانده گردان توپخانه و همچنين رئيس رکن چهارم توپخانه لشکر و سپس سرپرست توپخانه لشکري انجام وظيفه نمود. سرانجام در شهريور ماه 1367 به افتخار بازنشستگي نايل آمد.

 در طول جنگ به دليل ابراز رشادت به دريافت ارشديت نظامي و نشان درجه3 فتح مفتخر گرديد.

 

يادآوري روزهاي سخت  اكنون شيرين است!

خاطره اي از:

 سرهنگ بازنشسته غلامعلي ابريشميان معاون گردان 368 توپخانه لشكر 77 پياده در عملیات ثامن الائمه (ع)

 

 چند هفته پس از حمله ددمنشانه نيروهاي عراقي به كشور عزيزمان، گردان 153 پیاده و يك آتشبار از گردان 368 توپخانه به فرماندهي سروان بانژاد به منطقه آبادان عزيمت نمود. حدود دو هفته بعد بقيه گردان 368 به فرماندهي سرگرد عليجان نوروزي و معاونت اينجانب از طريق راه آهن به اهواز حركت نموديم، اين در حالي بود كه كليه خودروهاي حاضر به كار، مهمات بار مبنا[1] و تجهيزات، تقريباً كامل به منطقه جابجا گرديد. شب هنگام بود كه به اهواز رسيديم، در ايستگاه راه آهن، دژبان از حضور ما مطلع گرديد.

مردم در ايستگاه اهواز حالت غيرعادي داشتند و منتظر قطار بودند كه شهر را ترك كنند و مي‌گفتند نيروهاي عراقي تا ايستگاه حميد پيش آمده‌اند. در آنجا به ما ابلاغ شد كه به بندر امام برويم. با همان قطار به بندر امام رفتيم. در آنجا ابلاغ شد كه توپ و تجهيزات را جهت حمل به آبادان از قطار تخليه كنيم . من با تمام خودروهاي موجود جهت حمل  مهمات توپ به اميديه رفته و پس از بارگيري مهمات سريعاً برگشتيم. تمام گردان را با چهار فروند هلي كوپتر شنوک و هاور كرافت به بندر چوئيبده در داخل جزيره آبادان جابجا نموديم. از چوئيبده با يك راهپيمايي تاكتيكي به داخل آبادان تغيير مكان داديم، دود غليظي ناشي از آتش‌سوزي تانك فارمها[2] از كيلومترها دورتر قابل رؤيت بود، اين آتش سوزي با اجراي تيراندازي خمپاره و گلوله توپخانه دشمن ايجاد شده بود. در بدو ورود، فرمانده گردان 153[3] كه قبلاً وارد آبادان شده بود ما را دريافت نمود. در پشتيباني از نيروهاي مستقر شده در شمال بهمنشير خواست تا روي گراي داده شده توپها روانه شوند[4]. با توجه به برد و گراي داده شده متوجه شدم كه چه خطري از آبادان دور شده است[5] و اين به جز با ايثار و شهادت نيروهاي رزمنده ما ميسر نبود.

سروان ابراهيم بانژاد را ديدم كه در اولين كلام گفت مهمات آورده‌ايد؟ و بعد ادامه داد كه در رويارويي با عبور دشمن از بهمنشير مهمات آنها به نصف رسيد، با پاسخ مثبت من مثل اينكه همه چيز عوض شد. قيافه خسته‌اش خندان شد و جان گرفت و شروع به تشريح وضعيت منطقه نمود. لحظات حساس بود و از سه طرف روي نيروهاي مستقر شده در جزيره آبادان گلوله مي باريد. با توجه به مشكل آماد رساني مهمات، ما سعي در صرفه جويي مهمات داشتيم ولي با توجه به نياز به بالابردن روحيه نيروهاي خودي، بعضاً با تمام سلاحها به اجراي آتش سنگين و پرحجم روي دشمن مبادرت مي كرديم تا دشمن به كمبود نيرو و مهمات ما پي نبرد. در اين راستا فشار روحي و رواني كه از سوي مسئولين غير ارتشي بر ما وارد مي شد فراموش‌نشدني است، زيرا قادر به درك كمبود‌‌ها نبودند و مي خواستند كه كوچكترين تحرك دشمن را با انبوهي از آتش پاسخ دهيم. بعدها كه يگانها به منطقه وارد شدند و تا حدي مهمات رساني آسانتر شد، فشارهاي روحي و رواني اين مقامات نيز كاهش يافت. با فعال شدن بندر چوئيبده، ملزومات در چهار چوب فعاليت هاي لجستيكي به داخل جزيره آبادان حمل مي شد و يگانهائي كه زجر كمبود مهمات را چشيده بودند تا مي توانستند مهمات ذخيره كردند تا دچار بدترين معضل توپخانه يعني نداشتن مهمات نشوند.

منبع: پژواکی از خاطره ها، : روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 


[1] – بار مبنا مقدار مهماتی است که همواره باید همراه سلاح مربوطه باشد، در صورت مصرف اضطراری بلافاصله باید جایگزین گردد.

[2] – تانکرهای مخصوص فراورده های نفتی و سوختی

[3] – سرهنگ دوم منوچهر کهتری

[4] – انجام محاسبات ریاضی و قرار دادن لوله های توپ در جهت دشمن را روانه شدن گویند.

[5] – منظور آخرین حضور دشمن می باشد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده