سفرنامه آسمان (76)
بسیجی کوچک (پروانه نجاتی) پسرم این بسیجی کوچک، دوست دارد بزرگتر باشد چفیه­ای و پلاک و تسبیحی! دوست دارد که چون پدر باشد

 

جنگ را او ندیده است، آری! ولی آن را چه خوب می­فهمد

دوست دارد کمین کند جایی، آتشستان شور و شرر باشد

پشت پشتی پناه می­گیرد، گاه هم ایست می­دهد ما را

اسم شب کاروان خورشید است، رد شود هرکه باخبر باشد

شب که خوابید زیر بالش خود، می­گذارد تفنگ بازی را

یعنی این مرد کوچک خانه، دائم آماده خطر باشد

باز پوشیده چکمه­های پدر، می­تکاند غبار خاطره را

آب و قرآن و عود و آیینه، مرد آماده سفر باشد!

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده