سفرنامه آسمان (73)
هوای ابری (لیلی لک­پور ) وقتی برای بودنم شوقی ندارم بر شانه­های یاد تو سر می­گذارم باور کن از بس که حواسم پرت جبهه­ست هر شب دلم را پیش تو جا می­گذارم

 

لبریز حس بارشم، دست خودم نیست

یک سینه حرف گفتنی همراه دارم

از تو چه پنهان که هوایم سخت ابری­ست

اما ندارد آسمان کاری به کارم

چندی­ست باران با من و شعرم غریبه­ست

چندی­ست مثل باغ خالی از بهارم

با این همه، ای شاه­بیت شعرهایم!

اینک پر از زخم است دست کوله­بارم

گرچه کسی جز بغض با من همسفر نیست

امشب به شوق دیدنت ره می­سپارم

امشب بر آنم دست­های سرنوشتم

هرچه به من داده به پابوست بیارم

دارو ندارم مال تو، شرمنده ام که

جز یک دل و مشتی غزل چیزی ندارم

 

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده