سفرنامه آسمان (71)
بال خیال (نصرالله مردانی) اگرچه زاده لبخند یک سحرگاهیم غرور گمشده در خانه­های کوتاهیم

مسافران زمینیم در قطار زمان

که تا همیشه هستی غریب در راهیم

گشوده ایم به آفاق عشق بال خیال

طلوع مشرقی آفتاب در ماهیم

نشسته­ایم به سرچشمه زلال محال

غبار آینه­های شکسته در راهیم

کنار ساحل امکان در انتهای صعود

وقوع واقعه در رستخیز ناگاهیم

به گوش عشق شنیدیم نغمه افلاک

صدای زخمی تاریخ خسته در چاهیم

دل بهشتی ما بی تو، حال دوزخ داشت

بهشت با تو بهشت آفریده می­خواهیم

شعاع مهر تو تفسیر می­کند ما را

که از تباهی فردای خویش آگاهیم

 

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده