دفـاع از خـرمشـهر(1)
سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر معرفی نویسنده سرهنگ قاسم کریمی در سال 1335در شهرستان گرمسار متولد شد. دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را در آن شهرستان سپری نمود. سال1350 وارد دبیرستان نظام تهران گردید. در سال1354 با اخذ دیپلم ریاضی، دوره سه ساله دانشکده افسری را شروع کرد و در مهرماه1357 با درجه ستوان دومی و با اخذ مدرک لیسانس علوم از آن دانشکده فارغ-التحصیل گردید. پس از طی دوره مقدماتی رسته پیاده نظام از دانشکده پیاده شیراز در اوایل سال1358 به لشکر77 خراسان اختصاص یافت.

با شروع جنگ تحمیلی، همراه با گردان110 به مدت هشت سال تمام در مناطق جنگی و در سِمَت های فرمانده دسته، گروهان، افسر اطلاعات و عملیات گردان و افسر امور هوایی انجام وظیفه نموده است. ایشان در طول جنگ دو بار مجروح شده و جانباز می باشد. ضمناً بعد از اتمام جنگ هم در سِمَت های فرمانده گردان، افسر آموزش لشکر، رئیس ستاد تیپ، جانشین پشتیبانی و سرانجام به عنوان فرماندهی پشتیبانی لشکر 77 مشغول به خدمت بوده است. سرهنگ کریمی در سال1385 بعد از 35 سال، از خدمت در ارتش بازنشسته شد، ولی در دوران بازنشستگی هم بیکار ننشسته و تاکنون ده عنوان کتاب در رابطه با جنگ و دفاع مقدس به رشته تحریر درآورده و به چاپ رسانده است.

مقدمه

به نام خداوند بزرگ و بلندمرتبه، شکر و سپای خدای را که بار دیگر توفیق عنایت فرمود تا بتوانم گوشه‌ای از خاطرات دوران دفاع مقدس را به رشته تحریر درآورم تا در اختیار نسل‌های بعد از جنگ قرار گیرد.

پس از استمداد و استعانت از ذات اقدس الهی، سلام و صلوات بر محمد و آل محمد(ص)، سلام و درود بر ارواح پاک و مطهر شهدا، روح پرفتوح حضرت امام(ره)، سلام و تحیت به محضر جانبازان، آزادگان، رزمندگان که یاد و خاطره این عزیزان پیوسته در صفحات تاریخ پرافتخار کشور اسلامی ایران ثبت و ضبط باقی خواهد ماند.

هرچند قلم ضعیف این حقیر یارای نگارش خاطرات رزمندگان و مدافعان در دوران دفاع مقدس را ندارد، اما این امید هست که کتاب حاضر گوشه‌ای از رشادت‌ها و ایثارگری‌های مدافعان گمنام دفاع مقدس را تشریح و بیان نماید.

گرچه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به مدت 2890 روز طول کشید و 15هزار کیلومترمربع از خاک عزیز ایران در همان روزهای اول جنگ به اشغال و تصرف دشمن درآمد و در بعضی از نقاط، نیروهای بعثی تا 70 کیلومتری عمق خاک ایران پیشروی نمودند، در عوض رزمندگان ما برای آزادی مناطق اشغالی و بیرون راندن دشمن تا پشت مرزهای بین‌‌المللی بیش از 32 عملیات درون‌مرزی و جهت تنبیه متجاوز حدود 33 عملیات برون‌مرزی انجام دادند. در راستای این عملیات‌ها قریب به 220هزار نفر از بهترین جوانان این مرز و بوم شهید شدند و صدهاهزار جانباز و نقص عضو و ده‌ها هزار مصدوم شیمیایی و 43هزار آزاده حاصل این ایثارگری‌های بزرگ بود.

اینک به همت والای این عزیزان حتی یک وجب از خاک عزیز ایران از دست نرفت و استقلال ایران حفظ شد. بنابراین، شایسته نیست جنگ و تبعات آن به دست فراموشی سپرده شود و کتاب و مقاله‌ای در این‌باره نگارش نشود.

استقلال و آزادی ایران مرهون و مدیون خون پاک شهداست، آزادگان ما در سال‌های اسارت روزگار سختی را در زندان‌های بعثی‌ها تحمل کردند، مجروحان شیمیایی و قطع نخاعی‌های ما همواره درد و رنج و نقص عضو خود را به همراه دارند و با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، رزمندگان و مدافعان ما اگر در قید حیات باشند، اکثرشان دوران میانسالی و پیری خود را سپری می‌کنند و در گوشه و کنار این مملکت در حال گذران زندگانی و گاه در حال فراموشی هستند، با این تفاسیر، روا نیست که خاطرات این عزیزان رزمنده ناگفته بماند و ثبت و ضبط نگردد.

قصه جنگ، قصه شیرینی‌ها و تلخی‌هاست، قصه پیروزی‌ها و شکست‌هاست، به اسارت رفتن دوستان و اسیر شدن دشمنان است، اشک شوق رزمندگان در پیروزی‌ها و اشک ماتم آنان در شکست‌هاست، قصه غصه‌ها و خنده‌هاست؛ در مجموع، همه خاطرات این عزیزان قسمتی از زندگانی آنان در دوران دفاع مقدس به شمار می‌رود.

کتاب حاضر به نام «دفاع از خرمشهر» خاطرات سه نفر از رزمندگان و مدافعان خرمشهر به نام‌های سرهنگ ابوالحسن ایزدجو، کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی و ناخدا فریدون لنگرا است که روزهای اول جنگ و زمانی که هنوز خرمشهر سقوط نکرده بود، این سه بزرگوار پا به عرصه جنگ گذاشتند و وارد خرمشهر شدند. آن زمان ابوالحسن ایزدجو فارغ‌التحصیل دانشکده افسری وعبدالحسین مرشدی فارغ‌التحصیل دبیرستان صنعتی مسجدسلیمان وابسته به ارتش و ناخدا لنگرا از پرسنل نیروی دریایی ارتش بودند که هر سه این عزیزان هم‌زمان ولی جداگانه و بدون اطلاع و شناخت از یکدیگر به استقبال جنگ رفتند و مانند سایر مدافعان خرمشهر در آن شهر حضور پیدا کردند و مشغول دفاع از شهر شدند. اما خرمشهر مظلوم با وجود مقاومت سرسختانه رزمندگانش، سرانجام بعد از 34روز به دست دشمن افتاد. این رزمندگان دلاور لحظه به لحظه ناظر و شاهد سقوط خرمشهر بودند، که در متن کتاب به طور جداگانه به آن پرداخته می‌شود.

سرهنگ توپخانه ابوالحسن ایزدجو اهل قوچان و ساکن مشهد مقدس می‌باشد، که در سال1356 وارد دانشکده افسری ارتش گردید، هنوز افسر نشده بود که جنگ آغاز شد. سرهنگ ایزدجو بعد از فارغ‌التحصیل شدن از دانشکده، تمام سال‌های جنگ را در جبهه گذراند، تا اینکه روزهای پایانی جنگ به اسارت دشمن درآمد و قریب به دو سال در کشور عراق اسیر دشمن بود. آشنایی بنده با این بزرگوار از سال1375 در پادگان قوچان بود.

آقای عبدالحسین مرشدی کارمند بازنشسته ارتش و اهل شهر مسجدسلیمان بوده و اکنون ساکن شهر مقدس مشهد می‌باشد. بنده قبلاً هیچ ارتباط و آشنایی با این بزرگوار نداشتم، ولی برحسب اتفاق، در سال 1386 و در شهر مقدس مشهد افتخار آشنایی با ایشان را پیداکردم و به مرور زمان و در ادامه دوستی‌مان صحبت‌های زیادی در رابطه با جنگ و جبهه و سقوط خرمشهر به میان آمد، تا جایی که شوق و ذوق مرا برای مکتوب کردن خاطرات ایشان برانگیخت.

ناخدا فریدون لنگرا در سال 1322 شمسی در خیابان نقدی خرمشهر به دنیا آمد. پدر و پدربزرگش از دریانوردان بنام آن شهر بودند که خاطرات بسیار زیادی از جنگ جهانی اول و دوم، و همچنین اشغال خرمشهر در سال 1320 داشتند. آقای فریدون لنگرا علاوه بر اینکه در یک خانواده نظامی و دریانورد به دنیا آمد، از همان دوران کودکی و نوجوانی عاشق و دلباخته اهل بیت و خاندان محمد و آل محمد(ص) بود و به دوازده امام و چهارده معصوم ارادت و اخلاص مخصوصی داشت. ناخدا لنگرا دوران دبستان و سپس هنرستان را در خرمشهر سپری نمود و در سال 1342 به علت علاقه وافر به دریانوردی به تبعیّت از پدر بزرگوارش به استخدام نیروی دریایی درآمد و پس از دو سال دوران آموزشی و فراگیری زبان انگلیسی، جهت ادامه تحصیل و آموزش‌های تکمیلی به امریکا اعزام گردید. ناخدا لنگرا در مدت 30 سال خدمت در نیروی دریایی سفرهای مختلفی به اقصی نقاط جهان داشته و عبور از مثلث برمودا و خط استوا و سپس جنگ 8 ساله ایران و عراق از افتخارات وی بوده است. ناخدا لنگرا در سال 1372 با 30 سال خدمت بازنشسته شده و هم‌اکنون در شهر مقدس مشهد زندگی می‌کند. ایشان دارای 5 عنوان کتاب به نام‌های «نگاه‌ها و عبرت‌ها»، «نگاهی به تاریخ معاصر ایران»، «ستارگان ولایت»، «تاریخچه دریانوردی ایرانیان» و «زندگی و خاطره» می‌باشد. من دو سال قبل در شهر مقدس مشهد با این بزرگوار آشنا شدم و اینک مختصری از خاطرات ایشان در رابطه با سقوط خرمشهر را در این کتاب آورده‌ام.

 ناگفته نماند که بنده به هنگام سقوط خرمشهر، در جبهه غرب کشورحضور داشته و در شهر پل‌ذهاب استان کرمانشاه بودم، اما این افتخار را دارم که 18 ماه بعد، در عملیات آزادسازی خرمشهر، در سوم خرداد1361 شرکت کنم. آن زمان فرمانده گروهان یکم گردان110 لشکر77 خراسان بودم که همراه با افراد تحت فرماندهی‌ام، در عملیات فوق شرکت کرده و سهم کوچکی در آزادی آن داشتم که به همین منظور هم کتابی به نام «از هویزه تا خرمشهر» را تألیف کرده و به چاپ رسانده‌ام.

اینک دهمین کتاب من با نام «دفاع از خرمشهر» در رابطه با جنگ وجبهه و دوران دفاع مقدس پیش روی شماست.

 

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده