چشمت (زهرا یعقوبی) خودت ماندی و یک سنگر، پر از آغاز در چشمت و دنیایی که می­رقصید بی آواز در چشمت

 

تو لبریز خدا، دنیا برایت… هیچ معنا داشت؟

و من دیدم که می­رویید یک اعجاز در چشمت

خلیل عشق در چشمان سبزت خانه می­گیرد

و آتش می­شود خاموش، بی­دمساز در چشمت

خودت ماندی و من در جستجوی ناخدای تو

غزل ماند و سکوت و سنگر و یک راز در چشمت

میان ناکجا آباد معراجت، خودم دیدم

که عرش عشق می­لرزید تا پرواز در چشمت

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده