افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-21 زانویم را باز کردم و به سرپرست باقیمانده گفتم شما ببینید چه بلایی به سر من آورده است؟ دکتر معالج به من گفت 3 ماه دیگر بیا تا وضعت را ببینم من گفتم آنقدر در جبهه راه میروم، کوه تپه میروم، به دیدار پرسنل جمعی میروم که آب زانویم جذب شود و دیگر احتیاجی به دکتر و بیمارستان نباشد، سپس کلی از عدم احوال پرسی و عیادت از همه گلایه کردم و گفتم فقط جنبه منفی قضایا را نباید در نظر گرفت. و خداحافظی کردم رفتم، از آن طرف هم سرپرست باقیمانده لشکر به فرماندهی لشکر گفته بودند که فردا فرمانده گردان مخابرات به دزفول میآید و موضوع ناراحتی پای زارع صحت دارد و آن کلمه در مورد ایشان صادق نیست، و هر چه میگویم به جبهه نرو و از سه ماه استعلاجیت استفاده کن میگوید نه من باید دوباره به جبهه برگردم و لذا گفته است خدمت شما شرفیاب میشود.

وقتی تلفنی به جبهه رفتن را با دکتر حشمتی مطرح کردم، گفتند مگر دیوانه شده‌ای با آن چگونه در جبهه دوام می‌آوری و خیلی از این حرف‌ها، اما من تصمیم خود را گرفته بودم و فردای آن روز به دزفول حرکت و روز بعد حضور فرمانده محترم لشکر رفتم و خود را معرفی کردم، به محض ورود به منطقه به محل استقرار یگان‌های گردان رسیدم چندین گوسفند قربانی کردند، لذا بیش از پیش در تصمیمی که گرفته بودم مصمم‌تر شدم، با دعای خیر همکاران، فامیل و خواست خداوند متعال آن‌قدر برای بازدید و دیدن پرسنل تمام منطقه لشکر رفتم.

 آب زانویم جذب و گوشت زیر پایم نیز ترمیم گشت و احتیاج به عمل جراحی نبود، در غیاب من سرگرد (…) که معاون گردان بود نتوانسته بود با ستاد لشکر و یگان‌ها، همکاری لازم را داشته باشد، سرگرد (…) به سرپرستی گردان منصوب و امورات را انجام می‌دادند، من که به منطقه رسیدم تا مدتی مسئولیتی جز سرکشی به پرسنل و احوالپرسی آن‌ها را نداشتم، نزدیک غروب یکی از روزها که باران شدیدی هم می‌بارید یکی از پرسنل گردان آمدند و گفتند جناب سرگرد، رئیس ستاد لشکر با شما کار دارند، من هم با ایشان صحبت کردم و گفتند که فرماندهی لشکر می‌خواهند از طریق رادیو رله، هم به صورت انفرادی و هم کنفرانسی با فرماندهان صحبت کنند آیا این امکان پذیر است، گفتم بلی و گفتند سرگرد (…) و (…) الان این‌جا هستند و می‌گویند امکان ندارد، ممکن است تا دفتر عملیات بیایید، من هم گفتم تا چند دقیقه دیگر آن‌جا هستم و پیاده رفتم به سوی سنگر عملیات که در داخل یک نفربر استقرار یافته بود، دیدم رئیس ستاد، معاونت عملیات لشکر، سرپرست گردان مخابرات و معاونش در آن‌جا نشسته‌اند، من که رسیدم پس از سلام و احوال‌پرسی، دوباره مسئله را مطرح کردند و گفتم این کار امکان پذیر است، آن دو نفر گفتند چطور ممکن است، گفتم من درست می‌کنم و به شما زنگ می‌زنم، ساعت حدود 9 شب بود، یک ساعت بعد به رئیس ستاد زنگ زدم و گفتم آماده است و می‌توانید امتحان کنید، ایشان و معاونت عملیاتی امتحان می‌کنند و به فرمانده لشکر می‌گویند، خواسته شما که گفتید کنفرانسی با یکی یکی با فرماندهان تیپ صحبت کنید آماده است، فردا صبح در جلسه توجیه روزانه فرمانده لشکر خواستار قضیه شدند و همان‌طوری که خواستنند اجرا کردند پس از خاتمه کار و پایان توجیه فرمانده لشکر سؤال می‌کنند چطور شد که انجام دادند، گفته بودند سرگرد زارع این کار را انجام داده است (البته دستور دادند هنگام اجرای برنامه کنفرانسی فرمانده لشکر با فرماندهان، شما هم در جلسه حضور داشته باشید و من اجرای دستور کردم). لذا همان شب به من ابلاغ کردند کماکان شما فرمانده گردان مخابرات هستید و سرپرست قبلی در یکی از ارکان لشکر انجام وظیفه کنند. فردای آن روز پیش فرمانده گردان مهندسی رفتم و از ایشان خواستم ما هنوز سنگر لازم برای تأسیسات و خودروها را تهیه نکرده‌ایم و استتاری هم صورت نگرفته است، هر گروهان نیاز به یک دستگاه لودر برای تهیه سنگر دارد که بلافاصله سه دستگاه بولدوزر و لودر گرفتم و به هر گروهان یک دستگاه تا خاتمه تهیه سنگرها مأمور شدند و 24 ساعته در اختیار گروهان ارکان، عملیات و پیشتیبانی قرار گرفت تا سنگرهای مورد نیاز خود را تهیه کنند.

در بمباران‌های هوایی و گلوله‌های توپ دشمن اکثر خطوط ارتباطی با یگان‌هایی که فاصله زیاد داشتند قطع می‌گردید، منجمله خط احداثی روی پایه‌های راه‌آهن که ارتباط تیپ سوم لشکر را برقرار می‌کرد «البته این خط از مرکز تلفن گردان تا شهر شوش روی پایه‌های چوبی و آهنی قرار گرفته بود و قطع می‌گردید، یک روز عصری برای برقراری این خط که قطع شده بود من، فرماندهان، مسئول تعمیر خطوط گروهان و همچنین دو نفر از پرسنل فداکار شرکت راه‌آهن، از اندیمشک تا شوش در ساعت 8 شب تا اذان صبح مشغول تعمیر خطوط احداثی بودیم تا در نزدیکی‌های شوش خط را تعمیر کردیم و مدتی هم از طلوع آفتاب از جاده آسفالت تا شوش هم در نقاط مختلف قطعی خطوط را تعمیر و به تیپ 3 تحویل دادیم»، البته این خط به علت گلوله باران دشمن بعثی عراق هر چند روز یک بار قطع و برای برقراری ارتباط پرسنل لازم با وسایل جهت مرمت سیم‌کشی قطعی اقدام می‌گردید.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده