افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-17 پس از شنیدن این صحبتها به من گفت آقا برو بیرون من اصلاً مخابرات نمیخواهم، لذا من هم عقب گرد کردم و از چادرش بیرون رفتم، همینکه بیرون آمدم. معاونت عملیاتی و رئیس ستاد لشکر را دیدم و احوالپرسی کردیم و از صحبتهایی که من با فرمانده لشکر داشتم خیلی خوشحال بودند و گفتند ما چند روز است به ایشان میگوییم تغییر مکان بده ولی توجه نمیکند.

 

اعزام به منطقه عملیاتی دزفول

در ساعت 1230 روز 31 شهريور ماه 1359 كشور عزيزمان ايران توسط هواپيماهاي دشمن بعثي بمباران و در سپيده دم روز اول مهرماه 1359 آفند زميني ارتش عراق در سرتاسر نوار مرزي آغاز گرديد. قبل از حمله ارتش عراق به علت فوت پدرم به کرمانشاه رفته بودم که به محض اطلاع از حمله، مراجعت و خود را به لشکر معرفی و در جلسه فرماندهان و ارکان ستاد لشکر که به منظور ابلاغ اوامر فرماندهی لشکر تشکیل گردید شرکت نمودم. فرمانده محترم لشکر دستورات لازم جهت آمادگی یگان‌ها و همچنین اعزام یگان‌ها به مناطق عملیاتی صادر و شخصاً همراه تعدادی از پرسنل ستاد لشکر به منطقه دزفول حرکت کردند.

روز بعد با احضار فرماندهان گروهان در جلسه گردان مسئله حمله عراق که همه از آن مطلع بودند مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گرفت و اوامر فرماندهی لشکر در مورد آمادگی یگان‌ها جهت اعزام به مناطق به یگان‌ها ابلاغ و دستورات لازم جهت حاضر به کار بودن دستگاه‌های مخابراتی و خودروها صادر شد. طرح‌های احضار پرسنل و بارگیری مورد تجدید نظر قرار گرفت و ایرادات آن مرتفع شد. پرسنل وظیفه‌ای که برای احضار پرسنل تعیین گردیده بودند و هم‌اکنون ترخیص شده بودند تعویض و نسبت به شناسایی آدرس‌ها اقدامات لازم انجام پذیرفت. خودروها بارگیری و صورت وسایل هر خودرو مشخص و در داخل داشبورد خودرو قرار گرفت. آمادگی تجهیزات و پرسنل مورد بازدید قرار گرفت و ایرادی هم اگر موجود بود جهت رفع آن اقدام شد. کلیه پرسنل و تجهیزات آماده حرکت به منطقه عملیاتی بودند.

بنا به دستور در غروب روز 29/7/1359 به گردان مخابرات لشکر، توسط معاونت لشکر (سرهنگ …) ابلاغ گردید به راه‌آهن تهران حرکت و با قطار به اندیمشک و دزفول بروید. با حضور فرماندهی لشکر در منطقه دزفول، چنین پیش‌بینی هم می‌شد با ابلاغ دستورات صحیح تأمینی همراه ستون خودرویی به راه‌آهن تهران رفتیم و در قطار تهران اندیمشک استقرار پیدا کردیم. خودروهای هر گروهان به ترتیب شماره‌گذاری شده و به ترتیب یگانی بودند. اول گروهان ارکان مخابرات، دوم گروهان عملیات فرماندهی مخابرات، سوم گروهان جلویی مخابرات و چهارم گروهان پشتیبانی مخابرات سوار بر قطار به منطقه دزفول حرکت کردیم.

در داخل قطار مجدداً دستورات لازم برای جلوگیری از خسارت‌های احتمالی به پرسنل داده شد. به فرماندهان دسته و رؤسای رسد و رانندگان در مورد حمله هوایی حین حرکت و نشان دادن عکس‌العمل لازم ابلاغ گردید. حدود ساعت 10 صبح روز بعد قطار به ایستگاه اندیمشک رسید. بلافاصله از قطار پیاده و خودروها تجهیزات نیز از قطار پیاده شدند و به ترتیب هر یگان آماده حرکت به سمت منطقه پراکندگی گردید. جهت راهنمایی به محل پراکندگی یگان، یک نفر از افسران ستاد لشکر به ایستگاه راه‌آهن گمارده شده بود که با راهنمایی ایشان اولین گروهان  به سمت منطقه پراکندگی (سبزآب) ابتدای جاده اندیمشک اهواز حرکت و بقیه گروهان با فاصله تنظیم شده  و نظارت لازم پشت سر هم به حرکت درآمدند.

 در ابتدای جاده اندیمشک اهواز مقابل پلیس‌راه دو فروند هواپیمای دشمن بر روی ستون مشاهده شد که بلافاصله خودروها به طرفین جاده برای اخذ حالت پدافندی راهنمایی و پس از دفع حمله هوایی به حرکت خود ادامه دادند. خوشبختانه به علت عدم بمباران خسارتی وارد نگردید. احتمالاً هواپیماها جهت عکسبرداری از منطقه اعزام شده بودند. پس از چند کیلومتر راهپیمایی خودرویی به محل قرارگاه لشکر رسیدیم. ستون به صورت پراکنده دستور توقف داده شد و همراه افسر راهنما به چادر فرماندهی لشکر اعزام شدم. به محض این‌که وارد چادر شدم و احترام کردم، شدیداً به من معترض شدند که چرا الان آمدی، برگرد برو، من مخابرات نمی‌خواهم و مقداری هم با من بگو مگو کردند، به ایشان عرض کردم، جناب سرهنگ از روزی‌که دشمن حمله کرده است واحد من آماده اعزام به منطقه بوده است، دیروز غروب به من ابلاغ شد حرکت نمایم و به منطقه اندیمشک اعزام شوم.

 هم اکنون نیز در معیت افسر راهنما در خدمت شما هستم، من بدون دستور کجا باید می‌آمدم، مگر محل عملیات آینده لشکر را می‌دانستم و… و اما شما چرا در چند قدمی دشمن قرار دارید، در تیر رس تفنگ و تیربارها هستید. و شروع به صحبت کردم و گفتم شما الحمدلله استاد دانشگاه جنگ بودید این‌جا برای استقرار محل تاکتیکی پاسگاه اصلی لشکر مناسبتی ندارد زیرا پاسگاه اصلی لشکر دارای مشخصات خاصی است که یکی از آن‌ها در تیررس نبودن توپخانه دشمن است و این‌جا به هیچ‌وجه مناسب پاسگاه نمی‌باشد و سریعاً باید جابه‌جا شوید و از سامانه ارتباطی مناسب استفاده کنید این‌جا شما در تیررس تفنگ و مسلسل هستید. من سامانه ارتباطی محمول دارم و استقرار خودروهای حامل بی‌سیم، تله تایپ، رادیو رله و تعمیرگاه سیار با هزینه‌های ‌بسیار بالا تهیه شده‌اند و با شلیک خمپاره دشمن همگی نابود و از بین می‌روند، این‌جا دشمن است شوخی ندارد و ما هم باید برای مقابله با او خود را محفوظ نگه داریم، بله این‌جا برای پیاده جنگیدن بسیار خوب است ولی برای استقرار حتی یک دستگاه بی‌سیم هم مناسب نیست.

 پس از شنیدن این صحبت‌ها به من گفت آقا برو بیرون من اصلاً مخابرات نمی‌خواهم، لذا من هم عقب گرد کردم و از چادرش بیرون رفتم، همین‌که بیرون آمدم. معاونت عملیاتی و رئیس ستاد لشکر را دیدم و احوال‌پرسی کردیم و از صحبت‌هایی که من با فرمانده لشکر داشتم خیلی خوشحال بودند و گفتند ما چند روز است به ایشان می‌گوییم تغییر مکان بده ولی توجه نمی‌کند، و به من گفتند جناب زارع شما از این صحبت‌ها ناراحت نشوید، همه جور بحثی با وی داشته‌ایم، بعد از حدود 10 دقیقه یک نفر را به دنبال من فرستادند پیش او بروم و رفتم، احترام گذاشتم و گفتند با معاون و رئیس ستاد بروید و در منطقه جای مناسبی را پیدا کنید.

 از چادر بیرون آمدم، آن‌ها از من پرسیدند چه شد، گفتم دستور دادند به اتفاق محل مناسبی را برای قرارگاه لشکر پیش بینی و جاگیر شویم، لذا آن‌ها هم برای اخذ دستور پیش ایشان رفتند و همان دستور را گرفتند، به اتفاق رفتیم سرتاسر منطقه را بررسی کردیم و جای مناسبی پیدا کردیم که وسعت گسترش قرارگاه لشکر و گردان مخابرات را دارا بود پیش فرماندهی لشکر رفتیم و روی نقشه به ایشان نشان دادیم، منطقه کجا است و دستور جابجایی صادر شد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده