تیپ37 در عملیات بیت المقدس(8)
من در حال آماده شدن براي عزيمت به قرارگاه كربلا بودم كه ناگهان از پشت سر ما؛ يعني در مواضعي تقريباً چهارصد متري شرق محل استقرار، ما را با سلاحهاي كاليبر كوچك به رگبار بستند. ابتدا خيال كرديم نيروهاي پياده خودي هستند و ما را با دشمن اشتباه گرفتهاند و به طرف ما تيراندازي ميكنند سرگرد عزيز زارعپور، افسر مخابرات تيپ 37 زرهي، اظهار نمود به دليل آنكه بچهها از سوار شدن تانكها تا رسيدن به جاده محروم شدهاند، ما را هدف قرار ميدهند. تيراندازي شدت بيشتري گرفت. حتي گلوله آر.پي.جي هم به طرف ما شليك شد. ناچار شديم نفربر پاسگاه فرماندهي را به غرب همين خاكريز تغيير مكان دهيم.

پيروزي فتح 4 در مرحله اول

 

در قسمت شمالي منطقه عمل قرارگاه فتح4؛ يعني محل پيوستگي آب گرفتگي با جاده اهواز – خرمشهر در ايستگاه آهو، نيروهاي دشمن با مقاومت شديدي در صدد كند كردن پيشروي يگانهاي خودي به سوي خط سرپل بودند، اما يگانهاي رزمنده از جمله گردان قهرمان چيفتن با استفاده از ديد خوبي كه با آغاز روشنايي امكان پذير شده بود با تيراندازي شديد و متمركز توپ تانكها به خاكريز دشمن در جاده اهواز – خرمشهر نيروهاي دشمن را در آن منطقه در هم كوبيدند؛ به طوري كه بر اثر حجم شديد آتش تانكها تعداد زيادي از نفرات دشمن كشته و بقية آنها به سوي غرب عقب نشيني كردند. با رسيدن نيروهاي خودي به خط سرپل، حدود يازده كيلومتر از ايستگاه آهو تا ايستگاه حسينيه تصرف و تأمين و به اين ترتيب، مرحله يكم عمليات قرارگاه فتح4 به فضل پروردگار در عمليات بيت‌المقدس با پيروزي رزمندگان سلحشور و پرشور ايران اسلامي به انجام رسيد.

در همين لحظات؛ يعني در ساعت 0330، سرگرد كريم پيروزان طي پيامي از به اسارت درآمدن يك گردان توپخانه دشمن در غرب جاده اهواز – خرمشهر (در مجاورت خط راه‌آهن اهواز – خرمشهر) توسط رزمندگان اسلام خبر داد. اين گردان توپخانه دو آتشبار، مجموعاً دوازده قبضه توپ 130 ميليمتري را دارا بوده كه پرسنل آن دو آتشبار و يك سرهنگ2 عراقي (فرمانده گردان) به اسارت در آمدند.

رزمندگان دلاور و با ايمان ما از رسيدن به جاده اهواز – خرمشهر شور و نشاط خاصي داشتند؛ تا جايي كه همگي فرماندهان، درجه‌داران، سربازان، سپاهيان و بسيجيان با آغاز صبح پيروزي ، از خاكريز مرتفعي در شانه شرقي جاده اهواز بالا رفتند و بر روي جاده آسفالته اهواز – خرمشهر قرار گرفتند، نماز و سجده شكر بجا آوردند. اين صحنه‌هاي شورانگيز و روحاني، تصاويري بود كه قلم از توصيف و شرح و بيان آن عاجز است.

 

تحكيم مواضع در مقابل پاتكهاي دشمن

در همين هنگام به فرماندهان دستور داده شد كه با بازنگري نيروهاي خودي، آنها را تجديد سازمان نموده و تحكيم مواضع خود را فراهم كنند و براي دفع پاتكهاي احتمالي دشمن آماده شوند و مشكلات خود را گزارش كنند تا در حل آنها اقدام گردد. به سروان حسين حاتمي و سروان ابراهيم هوشمند دستوراتي در خصوص انتخاب موضع مناسب و استقرار توپخانه غنيمتي دشمن و استفاده از توپخانه مذكور بر عليه مواضع و توپخانه فعال دشمن ابلاغ گرديد. سروان محمد ظاهر بهرام‌زاده مأموريت يافت مدت كوتاهي سراسر خط سرپل و استقرار گردانهاي تانك و مكانيزه را بازديد نموده و با هماهنگي با فرماندهان گردانها و اركان سوم آنها دربارة تحكيم مواضع و ايجاد سكوهاي آتش به تعداد تانكها، به منظور اجراي آتش در هنگام پاتكهاي قريب‌الوقوع دشمن اقدام نمايند. خاكريزي را كه دشمن در شانه شرقي جاده آسفالته اهواز -خرمشهر ايجاد كرده بود، از خرمشهر تا نزديك پادگان حميد ادامه يافته بود. سرتاسر خاكريز با استفاده از گوني پر از خاك براي نفرات سنگر احداث شده بود و همچنين براي تانكها مواضع جديدي احداث شده بود، شايد بيشتر از سه چهار روز از ايجاد آن نگذشته بود كه به فضل خداي بزرگ به تصرف رزمندگان اسلام درآمد.

 

 ملاقات با فرمانده محترم نيروي زميني

در ساعت 0500 صبح مورخ 10/2/1361 سرهنگ كريم عبادت فرمانده قرارگاه فتح4 طي پيامي به من اعلام كرد ، فرماندهي محترم نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، شما را احضار نموده هر چه سريع‌تر به قرارگاه كربلا رفته و با ايشان ملاقات نماييد.

 پس از دريافت اين پيام و استقرار كامل نيروها در خط سرپل (جاده اهواز – خرمشهر)، بر آن شديم كه مقر پاسگاه فرماندهي را در حدود هفتصد متر مانده به شرق جاده اهواز – خرمشهر مستقر نماييم. ناگفته نماند كه در هفتصد متري شرق جاده آسفالته هم دشمن خاكريز جديدي به طول ده كيلومتر با ارتفاع تقريبي دو متر ايجاد كرده بود. نفربر پاسگاه فرماندهي را به شرق اين خاكريز انتقال داديم و مستقر نموديم.

من در حال آماده شدن براي عزيمت به قرارگاه كربلا بودم كه ناگهان از پشت سر ما؛ يعني در مواضعي تقريباً چهارصد متري شرق محل استقرار، ما را با سلاحهاي كاليبر كوچك به رگبار بستند. ابتدا خيال كرديم نيروهاي پياده خودي هستند و ما را با دشمن اشتباه گرفته‌اند و به طرف ما تيراندازي مي‌كنند  سرگرد عزيز زارع‌پور، افسر مخابرات تيپ 37 زرهي، اظهار نمود به دليل آنكه بچه‌ها از سوار شدن تانكها تا رسيدن به جاده محروم شده‌اند، ما را هدف قرار مي‌دهند. تيراندازي شدت بيشتري گرفت. حتي گلوله آر.پي.جي هم به طرف ما شليك شد. ناچار شديم نفربر پاسگاه فرماندهي را به غرب همين خاكريز تغيير مكان دهيم.

با سرهنگ2 رامين،  سرهنگ صمد فرهادي، سروان محب، سروان بهرام‌زاده و حاج آقا ايزد پناهي، با يك برآورد تصميم گرفتيم براي خنثي كردن بحراني كه نيروهاي ناآگاه خودي يا نيروهاي باقي مانده دشمن به وجود آورده بودند، به طور ضرب‌الاجل چاره‌انديشي كنيم. در همين زمان يك دستگاه تانك ام60 كه نقص فني را بر طرف كرده بود در مسافت 300 متري ما به طرف سرپل در حركت بود با اعزام سروان بهرام‌زاده دستور توقف تانك داده شد سپس به فرمانده و توپچي تانك دستور داده شد ضمن شليك 4 الي 5 گلوله محترقه شديد به مواضع مورد نظر تا روشن شدن وضعيت نيروهاي مستقر در آن مواضع در محل باقي بماند.

با تيراندازي تانك مذكور به مواضع نيروهاي مهاجم، تيراندازي آنها به طرف محل استقرار ما (محل پاسگاه فرماندهي) قطع شد. در اين هنگام، به سرهنگ غفار رامين در خصوص شناسايي نيروهاي مستقر در مواضع مورد نظر – كه آيا از نيروهاي پياده خودي هستند يا نيروهاي دشمن – سفارشهاي لازم را كردم و براي ملاقات با سرهنگ صياد شيرازي به سوي قرارگاه كربلا عزيمت نمودم.

از آن محل تا رودخانه كارون حدود هفده كيلومتر، و تا حومه سيدعبود حدود يازده كيلومتر بود. تعداد چهار خاكريز متوالي پيش رويم بود. فاصله هر خاكريز تا خاكريز بعدي حدود يك‌ونيم تا دو كيلومتر بود. به‌علاوه تعداد زيادي از مواضع نيروهاي دشمن كه به صورت نعلي شكل آرايش داده شده از دور ديده مي‌شد. در موقعيت هر خاكريز تعداد زيادي از نيروهاي دشمن كشته شده و تمام جنازه‌ها بر زمين افتاده بودند و خودروها به آتش كشيده شده بودند، تعداد كشته‌هاي دشمن و خودروهاي منهدم شده در پشت هر يك از خاكريزها بي اندازه جلب توجه مي‌نمود. من از ديدن اين صحنه‌ها مات و متحير شدم. به هر يك از خاكريزهاي دشمن كه مي‌رسيدم، با ديدن جنازة در خون غلطيدة نفرات دشمن متأثر مي‌شدم. مكثي مي‌كردم و با خدايم راز و نياز مي‌كردم: پروردگارا! اگر امدادهاي غيبي تو، اعجاز تو و رحمت بيكران تو نبود، چه نيرويي مي توانست، در اين ظلمت شب، با درهم شكستن مقاومت دشمن، از مواضع پي‌درپي آنها عبور و آنها را تارومار كند و سرافراز و سربلند به خط سرپل برسد. اي پروردگار! اي ذوالجلال! اي رحمان! اي رحيم! اي كه همه موجودات موجودند به وجود تو. من چطور شكر تو را به جاي آورم جز اين كه پيشاني‌ام را بر خاك كويت بنهم و سجده شكر به جا آورم.

سپس، در شرق رودخانه كارون و به طرف قرارگاه كربلا حركت كردم. قرارگاه كربلا در حومه دارخوين و در شرق جاده اهواز – آبادان داير بود. با زحمت زيادي ساعت 0700 مورخ 10/2/1361، وارد قرارگاه كربلا شدم. پس از ورود به اطاق جنگ، كه محل اجتماع فرماندهان نيروي زميني، هوايي، فرماندهان سپاه پاسداران، معاونان عمليات و اطلاعات نيروي زميني و طراحان عمليات نيروي زميني ارتش و ساير مسئولان حاضر در جلسه بود، سرهنگ علي صياد شيرازي به محض ديدن من از جا برخاستند و به طرف من آمدند. مرا بوسيدند و مورد محبت قرار دادند و معرفي كردند: ايشان سرهنگ زرهي مجيد صارمي، فرمانده تيپ 37 زرهي، هستند. اين تيپ ساعت 0330 مورخ 10/2/1361، ضمن تصرف و تأمين خط سرپل (جاده خرمشهر – اهواز) به مسافت يازده كيلومتر يك گردان (دو آتشبار 130 ميليمتري) توپخانه دشمن با كليه تجهيزات و مهمات و پرسنل سازماني به فرماندهي يك سرهنگ عراقي را به اسارت گرفته است و به شرق جاده انتقال داده‌اند.

همگي حضار تبريك گفتند. من هم در مقابل، با عرض تشكر از حضار، پيروزي رزمندگان جان بر كف تيپ 37 زرهي و قرارگاه فتح4 در تصرف خط سرپل را تابشي از بذل امدادهاي غيبي و عنايات پروردگار عنوان كردم بعد از آن به دليل اينكه نگران وضعيت درگيري نيروهاي خودي و دشمن در عرصه نبرد بودم مي‌‌خواستم هرچه زودتر به منطقه نبرد بازگردم. سرهنگ علي صياد شيرازي فرمودند: مي‌دانم نگران وضعيت هستي مي‌تواني بعد از صرف صبحانه به منطقه خط سرپل  بازگردي و سلام مرا به فرد فرد رزمندگان با ايمان و سلحشور تيپ 37 زرهي برساني. اميدوارم كه در همه حالات به ياد خداي تبارك و تعالي باشيد و انشاالله پيروزي ازآن جبهه حق عليه باطل است.

 

منبع: تیپ37 زرهی در عملیات فتح المبین، صارمی، مجید،1387، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده