افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-16 گفتم بروید درب اسلحهخانهها باز شود و شما فشنگ و تفنگ آماده داشته باشید، سپس با صدای بلند به پرسنل گفتم هر کسی میخواهد من را بکشد بسم ا...، تفنگ و فشنگ از اسلحهخانه بگیرد و بیاید من را بکشد و هیچ باز خواستی هم در بین نباشد اما اگر کسی این کار را نکرد بایستی نظم و ترتیب واحد را بههم نزند، به مقررات احترام بگذارید.

 

صبح هم با لباس شخصی شما را تا نزدیک منزل می‌بریم و همین کار صورت گرفت.

بعد از اینکه وارد منزل شدم همه خوشحال شدند. (همسر و فرزندانم). بعد از حدود 48 ساعت به پادگان احضار شدیم و اکیپی تشکیل دادیم تا نگهبانی پادگان وتأسیسات را به عهده بگیرند و به صورت 24 ساعت بین پرسنل موجود تقسیم گردید و از پادگان اسلحه‌خانه‌ها که مهر و موم شده بودند محافظت می‌کردیم و کسانی‌که در روز نگهبان نبودند به منزل می‌رفتند.

روز بعد جهت تحویل گرفتن نگهبانی به سرباز خانه می‌آمدند. این موضوع چند روزی طول کشید تا زمانیکه فرماندهان تیپ و لشکر توسط حضرت امام انتخاب و معرفی شدند و به تدریج بقیه پرسنل در سربازخانه حاضر شدند، فرماندهی لشکر انتخابی به سربازخانه آمدند و وضعیت را از نزدیک مشاهده کردند، در همین ابتدا فرماندهی لشکر(……..) به من گفتند شما باید فرماندهی گردان مخابرات لشکر را به عهده بگیری، این گردان در پادگان مرکز آموزش 01 استقرار دارد و باید آن‌جا بروی، فردای آن روز من را به گردان مذکور بردند و به عنوان فرماندهی گردان به پرسنل معرفی کردند و از آن روز به فرماندهی گردان مخابرات لشکر 2 پیاده که بعداً به لشکر 21 پیاده حمزه سید‌الشهدا تغییر نام پیدا کرد، منصوب و مشغول کار شدم.

 به فرماندهی محترم لشکر اطلاع دادم که بیشتر خودروهای حامل بی‌سیم در خارج از پادگان و در اختیار بعضی نهادها و مساجد می‌باشند، بنا به دستور در مورد جمع آوری آن‌ها اقدام لازم صورت گرفت. کلیه بی‌سیم‌ها و خودروها بررسی و آماده به کار شدند. چون روز 29 فروردین ماه هر سال را حضرت امام به عنوان روز ارتش تعیین کرده بودند، با توجه به این که زمان کمی به آن روز باقی بود با تلاش شبانه روزی مسئولین که قبلاً فرمانده آن‌ها بوده‌ام نسبت به کمک‌های لازم در مورد آمادگی ماشین‌ها و رنگ کردن آن‌ها و نصب بی‌سیم‌ها همكاري لازم را به عمل آوردند.

روزی به من خبر دادند که فرماندهی لشکر سرهنگ (…) فردا برای بازدید گردان مخابرات لشکر که یک واحد موتوری هم به حساب می‌آمد، به پادگان تشریف می‌آورند، و نحوه استقرار را هم ،اعلام کرده بودند که بچه صورتی جهت بازدید آماده باشیم، در ساعت مقرر که اعلام شده بود فرماندهی محترم لشکر جهت بازدید گردان مخابرات تشریف آوردند، و پس از ادای‌احترام به وسیله این‌جانب، مشغول بازدید از خودروها شدند. در طول زمان کوتاهی که گفته بودند برای رژه آماده باشید، حقیقتاً تا پاسی از شب هم کار کردیم تا حداکثر ماشین‌ها را آماده کنیم، وقتی که فرماندهی لشکر وضعیت پرسنل و ماشین‌ها را دیدند که همگی رنگ جدید شده و نظم و ترتیب را مشاهده کردند گفتند تصور نمی‌کردم شما با این سرعت آمادگی پیدا کنید. از دیدن این آمادگی به وجد آمده بودند و خیلی تشکر و قدردانی کردند و گفتند اولین واحدی هستید که به این خوبی آماده شدید و مسلماً تا روز رژه هم بهتر و بیشتر آماده خواهید شد و بحمدا…، به همین نحو هم شد و تعداد خودروهای گردان روز به روز بیشتر آماده می‌شد. با تمام تلاشي كه گرديد، تعدادي از خودروها به علت خرابي موتور در رژه شركت نكردند.

اصولاً روزهای اول انقلاب مقدس جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی بسیار مشکل و دشوار بود زیرا پرسنل وظیفه و کادر هم به تبعیت از آن‌ها هر یک حال و هوای خاصی داشتند. زمزمه بی انضباطی و افسار گسیختگی و   نا فرمانی در گردان بسیار شنیده می‌شد، بارها و بارها برای پرسنل صحبت می‌کردم ولی به طبع بعضی‌ها نا خوشایند بود و دستورات را قبول نداشتند، البته پرسنلی که قبلاً من را می‌شناختند نظریات من را قبول داشتند و تعدادی از پرسنل که شناختی نداشتند آرامش یگان را به هم می‌زدند.

به عنوان مثال: نظافت نمی‌کردند، تخت‌خواب آنکادر نمی‌کردند، دستورات فرماندهان و مسئولین را اجرا نمی‌کردند و نظم و ترتیب را قبول نداشتند و عنوان می‌کردند (فرمانده گروهان و گردان هم در نظافت منطقه بایستی کمک کنند، بعضی درجه داران عنوان می‌کردند بایستی گروهان و گردان به صورت شورایی باشد و امثال این قبیل مسائل، صحبت‌ها و گفته‌ها زیاد تأثیر نداشت و هر کسی برای خود، سازی می‌زد و زمزمه‌ای می‌کرد، یک روز گفتم همه پرسنل گردان برای سخنرانی حاضر باشند.

به فرمانده گروهان ارکان گفتم در محوطه گردان یک چهارپایه هم باشد که من بالای آن رفته هم پرسنل بتوانند من را ببینند و  هم من تمام پرسنل را ببینم پرسنل در محوطه حاضر شدند، چهارپایه هم مستقر شد، من روی آن قرار گرفتم و مشغول صحبت شدم، با ذکر بسم‌ا… الرحمن‌الرحیم. صحبت‌هایی در مورد نظم و ترتیب و مقررات برای آن‌ها کردم و به چهار اسلحه دار گفتم به سمت من پیش، دستور اجرا شد، گفتم کلید اسلحه‌خانه‌ها را به دست گرفته و دست‌ها بالا باشد اجرا شد، گفتم بروید درب اسلحه‌خانه‌ها باز شود و شما فشنگ و تفنگ آماده داشته باشید، سپس با صدای بلند به پرسنل گفتم هر کسی می‌خواهد من را بکشد بسم ا…، تفنگ و فشنگ از اسلحه‌خانه بگیرد و بیاید من را بکشد و هیچ باز خواستی هم در بین نباشد اما اگر کسی این کار را نکرد بایستی نظم و ترتیب واحد را به‌هم نزند، به مقررات احترام بگذارید، هر کسی وظایف خود را انجام بدهد، ما فعلاً وظیفه‌ای جز اجرای برنامه (س) که جزئیات ان در آسایشگاه‌ها نصب شده نداریم ولی وظیفه دارم طبق فرمان حضرت امام برای روز رژه آماده باشیم، ضمناً وظیفه دینی و مذهبی ما دفاع از کشور اسلامی است که باید در مقابل دشمنان از آن حفاظت کنیم، لذا هر کسی تمایل خدمت در ارتش اسلام را ندارد، اجازه دارد از درب پادگان خارج شود گزارش غیبت هم داده نمی‌شود، اگر کسی از شماها چه کادر و چه وظیفه از پادگان خارج نشد و یا به اسلحه‌خانه نرفتید بایستی وظایف شخصی خود را انجام دهيد، لذا از امروز به بعد من، هیچ‌گونه بی‌انضباطی، تحریک به بی‌انضباطی، اغتشاش و عدم اجرای دستورات فرماندهان را از هیچ‌کسی نمی‌پذیرم و در اختیار لشکر قرار می‌دهم تا به نحو شایسته با وی برخورد شود، به لطف و عنایت الهی این صحبت‌ها مؤثر واقع شد و تأثیر مثبتی داشت، به آن‌ها گفتم امروز وظیفه اصلی ما آمادگی برای رژه روز 29 فروردین ماه است که چند روزی بیشتر، به آن نمانده است و بایستی به هر ترتیبی که شده خود را برای آن روز آماده كنيم و به ملت عزیز ایران بگوئیم ما برای جان‌فشانی آماده‌ایم، بحمدا… همگی با توان و تلاشی چند برابر برای آمادگی خودروها و بی‌سیم‌ها و سایر وسایل برای رژه روز 29 فروردین ماه 1358 آماده شدند و به نحو بسیار شایسته‌ای در رژه شرکت کردیم، لذا پس از اتمام آن بدون دغدغه خاطر کلاس‌هایی برای آموزش کلاس مرس (تلگرافچی) در سطح لشکر به منظور کمبود تلگرافچیان لشکر تشکیل گردید.

پرسنل منتخب توسط واحدهای لشکر به آن کلاس اعزام شد و یک دوره تمام تشکیل و به یگان‌های مربوطه اعزام گردیدند و گواهی‌نامه کلاس مرس هم به آن‌ها داده شد و تلگرافچی گردیدند.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده