افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-15 در پاسخ فرمانده تيپ، من هم به ایشان گفتم با چه مشکلاتی این آنتن را نصب کردهام تا با يگانهاي اعزامي علی آباد قم تماس داشته باشم، گفتند: مگر میشود، گفتم: همين حالا من میروم پائین. فرمانده گردان (سرگرد ...) الان در علی آباد است، میگویم پای بیسیم بیاید و با شما صحبت کنند، فرمانده گردان حاضر شد و من به ایشان اطلاع دادم؛ تشریف بیاورید پائین و با سر گرد ... که در علی آباد قم است صحبت کنید، بلافاصله از اطاق بیرون آمدند و به سمت بیسیم رفتند و خدمه هم به طرفین گفت: صحبت بفرماید با هم صحبت کردند،

فرماندهی گفتند چه قدر خوب شده است و به دفترش رفتند به ایشان گفتم برای همین منظور آنتن را در پشت بام تیپ نصب کردم، خیلی تشکر و قدردانی کردند و همیشه در صحبت‌هایش به عنوان ابتکار مثبت یادآوری می‌کرد و این کار باعث شد که اکثر یگان‌های لشکر هم از چنین برنامه‌ای استفاده نمایند. نصب آنتن آر- سی- 292 باعث شد که ارتباط با یگان‌هایی که به علی آباد قم برای آموزش و تیراندازی به آن‌جا می‌رفتند امکان پذیر گردد.

 پس از مدتی فرماندهی تیپ عوض شد و معاونش سرهنگ (…) را به فرماندهی تیپ منصوب کردند، در تابستان سال1354 بنا به دستور نیروی زمینی مقرر گردید که تیپ 2 آهنین به صورت تاکسفورس متشکل از یگان‌های هم‌طراز مستقر در کشور عمان به آن کشور اعزام گردد و یگان‌های تیپ مهاباد را که در آن‌جا مأموریت داشتند، تعویض نمایند. بنا به‌دستور بایستی یگان‌ها آموزش لازم مربوط به منطقه را یاد بگیرند لذا مقرر گرديد اول یگان‌ها به مناطق آموزشی اعزام و پس از آموزش و توجیه لازم به آن کشور اعزام گردند بنابر این با ستونی منظم و با ارتباط بی‌سیمی از تهران به سمت خرم‌آباد حرکت کردیم و در منطقه‌ای خارج از شهر به صورت اردوگاهی استقرار پیدا کردیم.

به محض رسیدن به منطقه و اتمام استقرار به صورت اردوگاهی، تصمیم گرفتم در مورد تنظیم جدول و دستور کار مخابراتی، تغیرات مهمی بدهم که امنیت ارتباطی بیشتر گردد و در زمانی مشخص که پيش‌بيني گردید، آموزش پرسنل مخابراتی هم به صورت دسته جمعی با حضور کادر درجه داری و افسران مخابرات گردان‌ها، شروع گردد. دستور کار مخابرات آماده شد، کدهای مخابراتی که برای منطقه تهیه شده بود با توجه به مخابره پیام‌ها به صورت تلگرافی و تلفنی بی‌سیم طوری تنظیم گردید که رأس ساعت‌های فرد و زوج هر کد مخابراتی معنی دیگری داشت و بدین ترتیب قابل سؤ استفاده برای دشمنان احتمالی نبود و خیلی هم سریع مخابره و تبدیل به رمز و کشف می‌شدند و اگر دستور کار مخابرات در دسترس نبود، آن پیام قابل کشف و یا رمز نبود، زیرا امنیت آن خیلی بالا رفته بود، برای یگان‌‌های که جزء تیپ بودند دستور کار مخابرات ارسال و در محل آموزش لازم داده می‌شد، آن‌قدر تمرین کرده بودیم که انجام کد و رمز کردن پیام‌ها آسان و سریع بود، تعویض دستور کار مخابرات معمولاً یک ماهه یا دو ماهه انجام می‌گرفت و قبلی‌ها جمع آوری و منهدم می‌گردید، در زمان مقرر از طریق خرم‌آباد به شیراز و از آن‌جا به منطقه عمان پرواز کردیم، پس از رسیدن به منطقه هر فرمانده و یا رئیسی ، تأسیسات مربوط به سازمان خود را تحویل و تحول و صورت جلسه‌ها را نفرات قدیم و جدید امضاء می‌کردند، من هم تأسیسات مخابرات را با مسئول مربوطه تحویل و تحول نموده آن‌ها را امضاء کردم و برای ضبط در سوابق مربوطه بردند.

پرسنل مخابراتی را در محل‌های مربوطه گماردم و کار را شروع کردند و کار به صورت شیفتی به پرسنل واگذار گردید، و به صورت شبانه روز بازدیدهای لازم صورت می‌گرفت و بر استفاده صحیح از دستور کار مخابرات جدید نظارت کافی به عمل می‌آمد. نام منطقه‌ای که استقرار داشتیم مانستون بود و مناطق دفاعی هم در جنوب آن منطقه قرار داشتند حدود بیش از 6 ماه در آن منطقه بودیم. دستور مخابرت را در یک روز به پرسنل مخابراتی غیر سازمانی که در آن‌جا بودند شرح و نحوه استفاده از کدها و رمز کردن و کشف کردن پیام‌های تاکسفورس را، تشریح کردم تا در این موارد با اشکالاتی مواجه نشوند، یگان‌های مستقر در منطقه چنان‌چه مشکلاتی در رابطه با ارتباطات و مخابرات داشتند سریعاً به وسیله هلیکوپتر به محل می‌رفتم و در حل مشکلات در همان محل به وسیله من یا تعمیر کاران مستقر در منطقه انجام می‌گرفت. در نزدیکی پایان مأموریت یک مانور دسته جمعی هم به وسیله یگان‌های شرکت کننده در فواصل نسبتاً دوری از محل استقرار، تقریباً حدود صد کیلومتر انجام گرفت و خیلی جالب و موفقیت آمیز بود.

در طول این مدت که بیش از شش ماه بود، شبکه بی‌سیم تأمین ستاد ارتش ایران هم که در منطقه حضور داشت، حتی یک مورد تخطی از شبکه‌های بی‌سیم تاکسفورس تیپ 2 آهنین را مشاهده نکرده و بحول و قوه الهی تاکسفورس تیپ 2 آهنین، از لحاظ ارتباط و مخابرات و امنیت بسیار بالا بوده است و رتبه اول بین تاکسفورس‌های اعزامی را پیدا کرده و نمونه تشخیص داده شده بود و در دستور شماره120 تشویق گردید که مراتب به کلیه یگان‌ها جهت مورد تشویق قرار دادن پرسنل مخابراتی اعلام شد. البته سه مورد تشویقی در تاکسفورس دماوند از اینجانب به عمل آمد که جز لطف و عنایت الهی چیز دیگری نبود و پس از خاتمه به میهن عزیزمان ایران برگشتیم. موارد تشويقي به علت‌هاي زير انجام گرديد:

  1. به علت جدیت در انجام امور محوله در دستور شماره 3 تاکسفورس دماوند تشویق شدم.
  2. به علت نمونه تشخیص داده شدن امنیت ارتباط و مخابرات تاکسفورس دماوند در دستور شماره 120 آن تشویق گردیدم.
  3. به علت نمونه تشخیص داده شدن امنیت ارتباط و مخابرات در دستور شماره 3891 لشکر تشویق شدم.

در سال 1356 به درجه سرگردی مفتخر شدم. و در سال 1357 (خرداد یا تیر ماه) به کلاس زبان انگلیسی اعزام شدم (البته پس از برگشت از مأموریت شش ماهه). فرماندهی تیپ تعویض و سر تیپ (…) فرماندهی تیپ شدند که من به دستور ایشان به کلاس زبان رفتم و در بهمن ماه برگشتم. (پیوست 5) در اوایل بهمن ماه دوره کلاس زبان به اتمام رسید. در آن دوره به علت ارشدیت درجه، به ارشد کلاس هم منصوب و امور جاری را کنترول و در نگهبانی پادگان نیز برابر لیست‌های تنظیمی نگهبانی می‌دادم. بحمد ا… انقلاب شکوهمند اسلامی ایران هم شکل می‌گرفت، غروب روز 22 بهمن ماه، من به اتفاق افسر دیگری در پادگان بودم. با پارچه سفیدی به طول حدود سه متر و با ماژیک درشت نوشتم این پادگان متعلق به حضرت امام خمینی است، کسی نباید وارد شود و باید محفوظ بماند و رفتیم توی پاسدارخانه نشستیم و به هیچ‌وجه اجازه ندادیم کسی وارد پادگان شود. خودمان در پاسدارخانه ماندیم از سلاح و درب پادگان محافظت کردیم که کسی وارد نشود.

 البته آن شب خیابان‌ها خیلی شلوغ بود، صدای گلوله در داخل شهر شنیده می‌شد، ما هم چند نفری در پاسدارخانه مراقب بودیم که کسی به پادگان وارد نشود. من دیدم یک نفر دم درب پادگان که بسته بود آمد، دیدم ستوانی از نیروی هوایی است، (حدود ساعت 5/9 یا 10 شب بود). درب را باز کردم، داخل شد و گفتم جناب سروان چه کار داری؟ گفت من از بچه‌های نیروی هوایی هستم که چند دقیقه دیگر حدود 20 نفر از همکاران برای حفاظت از پادگان به اینجا می‌آیند. در آن موقع من سرگرد بودم و با لباس نظامی، سئوال کردند، جناب سرگرد، کسی در پادگان هست یا نه، گفتم نه غیر از ما سه نفر کسی دیگر در پادگان نیست و ما برای جلوگیری از غارت پادگان توسط عناصر نا صالح اینجا هستیم، مشغول صحبت بودیم که حدود 20 نفر از نیروی هوایی با لباس، درب پادگان آمدند، و درب را برای آنها باز کردیم داخل شدند، نقاط حساس را به آن ستوان نشان دادم، آنها را تقسیم کرد تا در نقاط مذکور گشت بزنند و مواظبت کنند، به ما هم گفت به دفترتان بروید و تا صبح بیرون نیایید، فردا صبح هم با لباس شخصی شما را تا نزدیک منزل می‌بریم و همین کار صورت گرفت.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده