افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-14 خدمت در تیپ 2 آهنین پس از طی دوره عالی رستهای مخابرات بنا به دستور فرماندهی لشکر به تیپ 2 آهنین انتقال پیدا کردم و خود را به فرماندهی تیپ معرفی و در شغل افسر مخابرات تیپ منصوب و مشغول کار شدم، این پادگان که در جنوب شرقی تهران قرار دارد و اکنون قسمتی از آن محل استقرار بسیج مستضعفین است. فاقد تلفن خودکار بود و یکی از مشکلات عمده محل به شمار میرفت.

در ناحیه 3 تلفن شهری جهت قسمت‌هایی از نیروی هوایی و پادگان جدیدالأحداث افسریه فاقد امکانات کابلی بود، و برای ارتباط با خارج از محل مشکلات فراوانی داشت، چون در منطقه پادگانی شرکت مخابرات با کمبود خطوط، مواجه بود و طی دو فقره نامه توسط لشکر به سازمان‌های زیربط منجمله شرکت مخابرات ایران، (منطقه 3 تلفن شهری) و نیروی هوایی ارتش که در جوار پادگان افسریه هم منازل سازمانی داشت، معرفی شدم تا همکاری لازم را در مورد واگذاری خطوط تلفن خودکار برای پادگان افسریه را بنمایند.

بارها به مراجع ذیربط مراجعه کردم و موفقیتی نداشتم تا اینکه پیش مسئول مخابرات نیروی هوایی در ستاد آن نیرو رفتم و از ایشان کمک خواستم، تلفن را برداشت و به رئیس شرکت مخابرات منطقه که کاملاً هم‌دیگر را می‌شناختند، تماس گرفت. قرار شد با استفاده از خطوط کابلی، خالی نیروی هوایی چند خطی واگذار نمایند و از آخرین محل آن نیرو در منزل سازمانی خطوط کابلی تا مرکز تلفن پادگان، خطوط واگذار نمایند،  منتها کلیه کارها بایستی توسط خودمان انجام گیرد، از طریق لشکر هم مقداری کابل چند زوج گرفتم و با کمک پرسنل شبکه مخابرات پادگانی لشکر به سیستم مرکز تلفن پادگان وصل و آزمایش شدند و از کلیه امکانات نیروی هوایی و شبکه مخابرات لشکر هم همه جور کمک گرفتیم و خطوط تلفنی شرکت مخابرات را در اختیار پادگان افسریه قرار دادیم. که تقریباً نیازمندی تلفن خودکار مقداری از مراکز تلفنی و فرماندهان به تدریج مرتفع گردید، تقریباً‌به مقدار زیادی از طرف خطوط کابلی آرامشی گرفتم ارتباط بی‌سیم اف- ام پادگان با یگان‌هایی که روزانه یا شبانه به خدمت صحرایی می‌رفتند بر قرار کنیم.

 برای رفع این مشکل چندین روز فکر کردم و نهایتاً گفتم پرسنل مخابراتی یک آنتن آر- سی- 292 را برایم بیاورند و پشت بام ستاد تیپ که دو طبقه بود بردیم و چون در سطح پشت بام ساختمان به هیچ‌وجه نمی‌شد میخ مهاری کوبیده شود با استفاده از چند پله بتونی برای نگهداری مهاری آنتن‌ها، آنتن را نصب و خیلی محکم کردیم که باد و طوفان در آن اثر نداشته باشد و باعث واژگونی نگردد، اکثراً هم پایه‌ها را کنترل می‌کردم یک دستگاه خودرو با بی‌سیم و خدمه تعیین کردم تا با واحدی که به خدمات صحرایی و یاتیراندازی به علی آباد قم می‌روند، ارتباط داشته باشيم و مسئولین مخابراتی گردان‌های تیپ را هم توجیه کردم که به محض این که از پادگان خواستند خارج شوند تماس خود را برقرار نمایند و دقت کنند تا کجا می‌توان با این وضعیت ارتباط داشته باشند. به من خبر دادند که تا علی آباد می‌توانند تماس بگیرند.

حقیقتاً به درگاه خداوند متعال سپاس‌گزاری کردم و خیلی خوشحال شدم که از طرفی ارتباط باسیم تا حدودی حل شد و از این طرف هم ارتباط بی‌سیمی اف- ام با علی آباد برقرار شده است، اکنون ارتباط بی‌سیم علی آباد قم که اکثراً واحدها برای خدمات و تیر اندازی‌ها به آن‌جا می‌رفتند بحمد ا… رب العالمین حل شده است. روزی فرماندهی تیپ من را به دفترشان احضار کردند و گفتند این چیه که روی ستاد تیپ کار گذاشتی و همه چیز را به هم زده‌ای؟ نا گفته نماند؛ شب اول یا دوم که من خود را به تیپ معرفی کرده بودم.

تیپ خدمات شبانه داشته است و هیچ کسی حتی رکن سوم و فرمانده گروهان قرارگاه تیپ و مسئولین مخابرات هم هیچ‌گونه صحبتی راجع به خدمات شبانه نکردند، فرمانده تیپ می‌گوید افسر مخابرات کجاست؟ هیچ کدام از ترس نگفته بودند که ایشان اطلاع نداشته است. می‌گویند به خدمت شبانه نیامده است و فرمانده تيپ دستور می‌دهند 48 ساعت بازداشت افسر مخابرات را تنبیه کنيد، فردا صبح هم افسران را جمع کردند و در حضور همه گفتند، ایشان در خدمات شبانه شرکت نکرده است 48 ساعت بازداشت شود، لذا دومین تنبیه را در کارنامه خدمتی‌ام ثبت و ضبط کردند.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده