سرگرد یحیی جان­محمدی(قسمت آخر) با وجود احساس درد شدید، فریاد زدم: این­ها همان­هایی هستند که بر سر خانواده­های ما بمب می­ریزند و زن و بچه های بی گناه را می­کشند. باید همین جا اعدامش کنیم.

با وجود احساس درد شدید، فریاد زدم:

من خلبان ایرانی ام. رفتم عراق را بمباران کردم و در مسیر بازگشت هواپیمایم را زدند و من با چتر فرود آمدم.

همان فردی که خواستار اعدام من بود رو به دیگران کرد و گفت:

ببینید به این ها فارسی هم یاد داده اند که در این جور مواقع بتوانند مردم را گول زده و فرار کنند. او دروغ می­گوید.

آنها نزدیک شده و قصد آسیب رساندن به من را داشتند که فریاد بلند دیگری به گوش رسید:

کاری به کارش نداشته باشید. آن خلبان ایرانی است.

همه به سمت صدا برگشتند. بله سرباز نگهبان میدان تیر بود که پس از مشاهده سقوط هواپیما داشت به سمت ما می­امد. چون میدان تیر وسیع بود، مدتی طول کشیده بود تا او پیاده خود را به ما برساند.

سرباز به نزدیک ما رسید و رو به من گفت:

جناب جان محمدی حالتان چطوره؟

با شنیدن این جمله مردم محلی به اشتباه خود پی برده و خجالت زده شدند. هیچی نمی گفتند. من متوجه حالشان شده و گفتم:

ناراحت نباشید، اگر من هم جای شما بودم شاید همین برخورد را داشتم اما حداقل در چنین مواردی اول خوب فکر کنید و بعد تصمیم گیری کنید.

همگی از من معذرت خواهی و دلجویی کردند. من نیز آنها را بخشیدم.

صدای بالگرد نجات، کم کم به گوش رسید و چند لحظه بعد در نزدیکی ما به زمین نشست. گروه امداد بالای سرم رسیده و پس از یک معاینه مختصر به وسیله برانکارد به درون بالگرد برده شدم. بالگرد به سرعت برخاست و چند دقیقه بعد در پایگاه برده شدم. بالگرد به سرعت برخاست و چند دقیقه بعد در پایگاه فرود آمد. معاینات اولیه در درمانگاه پایگاه صورت گرفت و جهت درمان به بیمارستان فرستاده شدم.

تا چهل و پنج روز در بیمارستان بستری بودم و با تصمیم پزشکان بر روی مهره های گردن و کمرم عمل جراحی صورت گرفت . چند ماه در بیمارستان و منزل بستری و مشغول استراحت شدم. پس از بهبودی نسبی دوباره آمادگی خود را برای بازگشت به گردان شکاری اعلام کردم ولی قبل از آن باید یک پرواز آزمایشی انجام می­دادم تا سلامت من تایید شود. پرواز آزمایشی را با یک فروند جنگنده اف-5 دوکابین در پایگاه مهرآباد انجام دادم اما در این پرواز مشخص شد که کمرم تحمل فشار زیادی را ندارد. کمیسیون پزشکی تشکیل و رای خود مبنی بر ممنوعیت پرواز با جنگنده را برای من صادر کرد و مدتی بعد از سوی نیروی هوایی با شصت درصد جانبازی و درجه سرگردی بازنشست شدم.

تا سال 1375 در مشاغل آزاد فعالیت کردم که دوباره هوای پرواز به سرم زد. این بار در شرکت پیام و در فرودگاهی به همین نام در نزدیکی کرج به عنوان کاپیتان خلبان با هواپیماهای دوموتوره امبرائر 110، در امور حمل و نقل محموله های پستی مشغول پرواز شدم. در همین زمان گواهینامه پرواز با هواپیماهای مسافربری ایرباس را نیز دریافت کردم اما دیگر تصمیم گرفتم پرواز را کنار بگذارم. سال 1385 از شرکت پیام خارج شدم و اکنون دوران بازنشستگی خود را می­گذرانم.

منبع: مردان آسمان،محسن شیرمحمد، 1391، آفرینه، قم-تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده