بر مخمل گل سرخ (28)
مهدی کاظمی کربوبلا تو با داغ دل من آشنایی حریم غربت آل عبایی تو را چون عرش اعلا آفریدند نه شام و کوفه ای، کرب و بلایی

 

کوی دل

نمی‌گویم اسیر تاجم ای دل

مکن از کوی دل اخراجم ای دل

قدم در کوی جانان می‌گذارم

فقط بر فاطمه محتاجم ای دل

 

 

 

ماه گرفتگی

از بی‌کسی و قبله حاجات بخوان

با سوز دل و اشک مناجات بخوان

در شط فرات بی‌کسی ماه گرفت

خورشید بیا نماز آیات بخوان

 

دریای بقا

در اوج غم و رنج و بلا می‌خندید

لب تشنه به دریای بقا می‌خندید

صد شعله به جان و دل بابا می‌زد

آن روز که بر تیر جفا می‌خندید

 

منبع:

کاظمی، مهدی، بر مخمل گل سرخ، 1388، نشر صف، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده