بوی شهر میگفتند: «تو بوی شهر میدی. برو پی کارت» اولش باورم شد؛ اما بعد فهمیدم که سربهسرم میگذارند.

روبوسی کردم و نشستم. التهابی که وجودم را پر کرده بود به آرامش تبدیل شد. هنوز نفسی تازه نکرده بودیم که بمباران شروع شد. در آن شلوغی یک نفر گفت: «دیگ اصلا بوی شهر نمی‌آد»

 

 

منبع:

محمدی، محمدعلی، تا هنوز، 89، انتشارات سوره مهر

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده