بر مخمل گل سرخ (18)
مهدی کاظمی لب تشنه فلک دردست او جام فغان داد به سوز ناب او آه گران داد عجب تصویر پر سوزو گدازیست پسر پیش پدر لب تشنه جان داد

بیداد آب

همیشه تا ابد بر بادی ای آب

نداری آبرو بیدادی ای آب

همان روزی که سقا تشنه جان داد

ز چشم فاطمه افتادی ای آب

باغ گل

بر روی سرش تیرو کمان می‌بارد

بر چهره گل غم خزان می‌بارد

در زیر تگرگ نیزه‌ها وقت نماز

از موج صدای او اذان می‌بارد

قلندری

زینب که به بزم کافری می‌آمد

با غیرت و با قلندری می‌آمد

تا آنکه خود آبروی شیطان ببرد

با نطق و زبان حیدری می‌آمد

منبع: کاظمی، مهدی، بر مخمل گل سرخ، 1388، نشر صف، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده