آرام سخن بگو(38)
به یاد خوابم میافتم و صدای شهید صیاد در گوشم طنینانداز میشود: ـ خداوند به واسطه قمر بنی­هاشم، شما را شفا داده! اینک الحمدلله، با یک چشم سالم، در معارف جنگ که به نام صیاد دلها ـ شهید سپهبد علی صیادشیرازی ـ مزین شده، مشغول به خدمت هستم.

نیمه دوم سال90، امیر سرتیپ ناصر آراسته من را احضار می­کنند. در قسمت آموزش «هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیادشیرازی» در کنار سایر هم­رزمانم مشغول انجام وظیفه می‌شوم. با برنامه­ریزی­های مناسب، مدیریت آموزش وظیفه در مراکز آموزش وظیفه اجا (دانشجویان فوق­دیپلم تا دکتری) با هدف انتقال هشت سال تجربیات دفاع مقدس و ایثارگری‌های مردم و نیروهای مسلح به نسل جوان، با رویکرد ارتش جمهوری اسلامی ایران، با به­کارگیری فرماندهان عالی جنگ و پیشکسوتان هشت سال جهاد و شهادت، که خود در صحنه‌های نبرد حضور فعال داشته­اند، به عهده بنده واگذار شده و این آموزش­ها را اجرایی می‌کنم. سالانه بالغ بر 50هزار نفر از دانشجویان فوق­دیپلم تا دکتری این آموزش­ها را طی می­کنند.

 

تهران: 1394

در معارف جنگ، مشغول کار هستم. دومین مأموریت میدانی در مرکز آموزشی شهید خضرائی نهاجا انجام شده است. حدود ساعت 11:30 روز دوشنبه دوم آذرماه است. از جنوب به شمال اتوبان امام علی(ع) در حال برگشت به هیئت معارف جنگ هستیم. داخل خودرو نشسته‌ام و مطالعه می‌کنم. با صدای ناگهانی ترمز ماشین، به خود می‌آیم. با سر جراحی شده، محکم به شیشه اتومبیل می‌خورم و شیشه می‌شکند. به پزشک مراجعه می‌کنم، اما خدا را شکر اتفاق خاصی نیفتاده.

به یاد خوابم می‌افتم و صدای شهید صیاد در گوشم طنین‌انداز می‌شود:

ـ خداوند به واسطه قمر بنی­هاشم، شما را شفا داده!

اینک الحمدلله، با یک چشم سالم، در معارف جنگ که به نام صیاد دل‌ها ـ شهید سپهبد علی صیادشیرازی ـ مزین شده، مشغول به خدمت هستم.

 

 

منبع: آرام سخن بگو(خاطرات سرتیپ دوم احمد آرام)، آموزگار، الهه،1396، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده