بر مخمل گل سرخ (15)
مهدی کاظمی ماه زهرا غروب سرخ فردا را ببینم صدای درد مولا را ببینم ز چشمم تیر غم را در بیارید که روی ماه زهرا را ببینم

 

اسارت

وجودش را سراسر آب می‌کرد

به کوی درد و غم بی‌تاب می‌کرد

همین که شد قلم دست ابوالفضل

اسارت را به قلبش قاب میکرد

دریا و لب رود

سرمایه عشق و عزت و جود آمد

با زخم عطش که بر لبش بود آمد

شرمنده شد از خلقت خود اقیانوس

آن روز که دریا به لب رود آمد

گریه خورشید

عشق و دل و دلدار به غارت می‌رفت

در کوی عطش چه با جسارت می‌رفت

در اوج بلند نیزه خورشید گریست

آن روز که زینب به اسارت می‌رفت

منبع:

کاظمی، مهدی، بر مخمل گل سرخ، 1388، نشر صف، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده