تا هنوز (16)
نذار بفهمن میگویند: «دیشب عراقیها منور زدن. میخوام برم برای زهرامون چتر منور بیارم. قول دادم این بار براش ببرم.»

می‌گویم: «زود برگردیا!» و چشم‌غره‌ای می‌روم که یعنی «نذار بفهمن برادرزادمی.»

نیم ساعت بعد، هر دو روی برانکاردیم. چند چتر منور تحویلم می‌دهد و با نگاه آرامش تمنا می کند: «عمو فرمانده، نذار بفهمن برادرزاده‌تم.»

 

منبع:

محمدی، محمدعلی، تا هنوز، 89، انتشارات سوره مهر

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده