بر مخمل گل سرخ (14)
مهدی کاظمی غریبه به داغ بیکسی دل دادم ای دوست غریب دردم و ناشادم ای دوست چرا دیگر نمیآیی سراغم مگر از چشم تو افتادم ای دوست

 

 

بی نشان

و این آوای میر مؤمنان است

نوای نینوایش پرفغان است

کجایی ای شفای زخم سینه

بیا که قبر مادر بی نشان است

 

 

 

بهار جان

باید که به دل بهار جان برگردد

با غیرت کوی عارفان برگردد

دیگر طلب آب نخواهیم نمود

بابا تو بگو عمویمان برگردد

 

جنون چرخ

از تیر غم چرخ جنون افتاده‌ست

لب تشنه و با سوز درون افتاده‌ست

مردی که در او قیامتی بر پا بود

بی‌دست میان خاک و خون افتاد‌ست

منبع:

کاظمی، مهدی، بر مخمل گل سرخ، 1388، نشر صف، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده