آرام سخن بگو(35)
بازرسی انجام میشود. خود فرماندهان هم متوجه وضعیت پادگان میشوند. بعضی از پادگانها به قدری خوب و منظم هستند که ترفیع درجه میگیرند. پادگان مورد نظر هم بازرسی میشود. حرفهایی که درباره آن زده شده، صحت دارد و موجب تنزیل درجه فرمانده پادگان میشود. هیچکس باور نمیکرد نامهای از یک سرباز، باعث چنین بازرسی وسیعی شود.

سال 72 است که تیمسار صیادشیرازی در دانشکده افسری امام علی(ع) موضوع هشت سال تجربیات دفاع مقدس را تدریس می‌کند. هنوز ابتدای کار است. تعدادی از محققین حوزه علمیه و دانشگاه پیشنهاد داده‌اند؛ این عملیات‌های فعلی با عملیات‌های صدر اسلام مقایسه تحلیلی شود. قرار است این موضوع عملی شود. تیمسار صیاد تعدادی از فرماندهان عالی جنگ و پیشکسوتان را دور هم جمع می‌کند. با بررسی اسناد و بررسی میدانی و انتقال هشت سال تجربیات جنگ به نسل آینده، گروه هیئت معارف جنگ به طور خودجوش و غیرسازمانی به فرماندهی معظم کل قوا پیشنهاد می‌شود. ایشان استقبال می‌کند و به تصویب می‌رسد. مقام معظم رهبری به فرماندهان ارتش دستوراتی می‌دهند که هرکدام کمک‌های لازم را بکنند. شخصاً چک یک میلیون تومانی می‌دهند تا کار شروع شود.

روزانه به سراغ گاوصندوق می‌روم تا وسایل را داخل آن بگذارم و هر روز این چک را می‌بینم. به شوخی به تیمسار می‌گویم:

ـ اگه این پول رو نیاز ندارید، بدید ما بلدیم خرج کنیم.

ـ چون امضای مقام عظمای ولایت روی اینه، من این رو تبرکی نگه می‌دارم و وصول نمی‌کنم. همین‌طور بمونه.

***

سال 74 است. یک نفر سهمیه تشرف به مکه مکرمه به معاونت بازرسی ستاد کل تعلق دارد. سه بار قرعه‌کشی انجام می‌شود. هر سه بار اسم من درمی‌آید. سال 61 با قضیه مجروح شدنم نتوانسته بودم به حج بروم. پولی که باید برای سفر حج پرداخت کنم کامل نیست. تیمسار صیادشیرازی از من می‌پرسد:

ـ آرام! چرا دست دست میکنی؟ هنوز ثبت‌نام نکردی؟

ـ مشکل مالی دارم. البته پول دارم، تا به دستم برسه کمی طول میکشه و فرصت سفر از دستم میره. این فرصت را به شخص دیگه‌ای بدید تا استفاده کنه.

جناب سروان ولدخانی حسابدار شخصی تیمسار صیاد است.

ـ از حساب شخصی من مبلغ مورد نیاز رو به ایشون پرداخت کنید.

از سفر بازگشته‌ام. روز جمعه مراسم داریم. تیمسار صیاد هم حضور دارند. کتاب «قلب سلیم» از شهید دستغیب را برایم هدیه آورده و با دستخط مبارکش روی آن چیزی نوشته و در آخر هم نوشته است:

«ما کان مع لله، کان الله له؛ هرکه با خدا باشد، خدا با اوست. تقدیم به برادر ارجمند جناب سرهنگ حاج احمد آرام.»

کتاب دست به دست در خانواده می‌چرخد و بچه‌ها هم آن را می‌خوانند.

 از آنجایی که مقید به شرکت در نماز جمعه است، حدود یک ساعت می‌نشیند.

ـ من حتماً باید به نماز جمعه برم. به ناهار شما نمی‌رسم. (به شوخی می‌گوید) ناهار رو خشکه می‌گیرم. حتماً ظهر نماز جماعت رو اینجا برگزار کنید.

طبق توصیه ایشان نماز را به جماعت برگزار می‌کنیم.

برای بازپرداخت آن مبلغ پیش ایشان می‌روم.

ـ الآن به این پول نیاز داری، مبلغ رو قسط‌بندی کنید.

و من هم همان‌طور که ایشان گفته بودند، مبلغ را ماهانه پرداخت می‌کنم.

***

در معاونت بازرسی، همیشه هیئت‌های بزرگی از ستاد کل اعزام می‌شوند. یکباره سه اکیپ 200 نفری از بازرسین به نقاط مختلف کشور اعزام می‌شوند که هدایت این سه اکیپ با این تعداد نفرات کار آسانی نیست و به عهده خود تیمسار صیاد است. در این بازرسی‌ها، تا پایین‌ترین رده یگان تحت پوشش بازرسی قرار می‌گیرند.

اعضای مأمور در هیئت‌های بازرسی قبل از اعزام به مأموریت جمع می‌شوند. کلیه اعضاء کاملاً توجیه و از نحوه بازرسی و چگونگی مأموریت مطلع می‌شوند.

گزارشی از سربازی، خدمت حضرت آقا رسیده است:

ـ در فلان پادگان امکانات وجود ندارد. فرمانده پادگان نسبت به فرائض دینی پنفرات زیرمجموعه خود بی‌تفاوت است. وضعیت پادگان خوب نیست.

حضرت آقا دستور می‌دهند که بررسی شود و نتیجه را خدمت ایشان ببرند. تیمسار صیاد با هر حرکتش تحولی ایجاد می‌کند. به جای اینکه تیمی را به آن پادگان اعزام کند، بررسی‌ها را انجام دهند و گزارش کنند، برنامه‌ریزی دقیقی انجام می‌دهد و پیش‌بینی یک بازرسی غیرمترقبه آنی را می‌کند؛ نه تنها از آن یگان، بلکه کل نیروهای مسلح مستقر در آن استان.

یک هیئت 45 نفره سازمان‌دهی می‌شود. کلیه مقدمات و امکانات لازم تهیه می‌شود. هیئت بازرسی به 9 تیم 5-4 نفره سازمان‌دهی می‌گردد. 48 ساعت قبل از عزیمت هیئت به استان اصفهان، ابلاغیه‌ای تهیه می‌شود و به کل نیروهای مسلح، اعم از ارتش، سپاه، ناجا و ودجا ابلاغ می‌شود مبنی بر اینکه در این تاریخ یگان‌های مستقر در اصفهان بازرسی خواهند شد. تنها اعضای هیئت هدف از بازرسی را می‌دانند. یگان‌های مستقر در منطقه اطلاعی ندارند.

زمان حرکت فرامی‌رسد. تمام برنامه‌ها، از لحظه حرکت تا رسیدن به مقصد، کاملاً پیش‌بینی شده است. اعضای هیئت با یک دستگاه اتوبوس حرکت می‌کنند. برای نماز ظهر به مرقد امام(ره) می‌رسیم. بعد از خواندن نماز جماعت و صرف ناهار، به سمت اصفهان حرکت می‌کنیم. بعد از رسیدن به اصفهان، به منزل امام جمعه اصفهان می‌رویم که از قبل با ایشان هماهنگ شده بود. بعد از پایان سخنرانی امام جمعه، به سمت محل صنایع دفاع می‌رویم و شام می‌خوریم.

ـ همه به محل استراحت خود برن تا من بیدارشون کنم.

همه بازرسین می‌روند. ایشان مشغول کار هستند. همان‌جا می‌مانم.

ـ شما الآن مثل بازرس‌ها هستید! به محل استراحت خودتون برید و استراحت کنید.

ـ شما استراحت نمی‌کنید؟

ـ نه، فعلاً هستم. به موقع استراحت می‌کنم.

ساعت 2 نیمه شب همه فرماندهان از منزل احضار می‌شوند. به پیک‌های اعزامی گفته شده به آنها بگویند جلسه‌ای هست و باید در این جلسه حضور داشته باشند. همه فکر می‌کنند اتفاق مهمی افتاده، یا جنگی شده! اصلاً فکر نمی‌کنند بازرسی در کار باشد.

ساعت بعد از 3 نیمه‌شب است. همه را بیدار می‌کنند. خودش اصلاً نخوابیده بود. داخل سالن جلسه می‌شویم. همه فرماندهان نیروهای مسلح مستقر در استان حضور دارند. تیمسار صیاد صحبت کوتاهی می‌کند و می‌گوید:

ـ اعضای تیم همه به محل مأموریت خود حرکت کنن و نماز صبح رو داخل پادگان‌های محل مأموریت بخونن.

به فرماندهان پادگان‌ها هم می‌گوید:

ـ شما عزیزان پیش من باشید. من همراه شما هستم.

اعضاء تیم‌ها از قبل مشخص شده‌اند. مثلاً تیم هوانیروز، تیم گروه44 و… همه افراد و بازرسان پیش‌بینی‌ شده‌اند.

ـ راننده فرماندهان، بازرسین رو به داخل پادگان می‌برن.

به فرماندهان می‌گوید:

ـ به افسر نگهبان اطلاع بدید که این تعداد بازرس میان. اونا رو به داخل پادگان راه بدن.

بازرسین وارد پادگان می‌شوند. هنوز شیپور بیدارباش نخورده است. همه نفرات هنوز خواب هستند. فقط عوامل نگهبانی و پاسداری در حال انجام وظیفه هستند. اعضای تیم وظیفه دارند از نگهبانان سر پُست، اماکن و تأسیسات، حاضربکاری سرویس حمام و دستشویی و… بازدید کلی انجام دهند. همه به سمت یگان‌ها می‌رویم. یک دستگاه مینی‌بوس از صنایع وزارت دفاع آماده می‌شود و خودشان به همراه فرماندهان به ترتیب از پادگان‌ها بازرسی می‌کنند.

بازرسی انجام می‌شود. خود فرماندهان هم متوجه وضعیت پادگان می‌شوند. بعضی از پادگان‌ها به قدری خوب و منظم هستند که ترفیع درجه می‌گیرند. پادگان مورد نظر هم بازرسی می‌شود. حرف‌هایی که درباره آن زده شده، صحت دارد و موجب تنزیل درجه فرمانده پادگان می‌شود.

هیچ‌کس باور نمی‌کرد نامه‌ای از یک سرباز، باعث چنین بازرسی وسیعی شود.

 

 

منبع: آرام سخن بگو(خاطرات سرتیپ دوم احمد آرام)، آموزگار، الهه،1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده