تا هنوز (12)
صبح روز بعد مسئول محور ماشه را چکاند و خبری نشد. قبضه را عوض کرد. دوباره نشانه گرفت و چکاند.

باز هم خبری نشد. بچه های آخر ستون خود را باخته بودند. عقب نشستیم و نماز صبح را خواندیم. چند نفری که روی تپه نگهبانی می‌دادند با عجله خبر آوردند « اونایی که دیشب نتونستیم با آرپی جی بزنیم، خودی بودند.»

 

منبع:

محمدی، محمدعلی، تا هنوز، 89، انتشارات سوره مهر

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده