تا هنوز (11)
گلوله و فانوس فانوس را وسط چادر آویزان کرده و روزها که خاموش بود هر کس که سرش به آن میخورد کلی سربه سرش میگذاشتیم و بهانه رفع دلتنگی میشد.

این بار چیزی به فانوس روشن خورده بود که صدای تیزتری داشت.

سرها را برگرداندیم…

اما کسی نبود که سربه‌سرش بگذاریم؛ گلوله دشمن بود…

 

 

منبع:

محمدی، محمدعلی، تا هنوز، 89، انتشارات سوره مهر

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده