آرام سخن بگو(32)
صبح شده. فرمانده نیرو شخصاً به منطقه میآید تا صحنه عملیات را از نزدیک ببیند. حتی از خط مقدم هم عبور میکند و جلوتر میرود. ـ اجازه ندید ایشون اینقدر جلوتر بره، خطرناکه. ـ اگه فرمانده نیرو اسیر یا شهید بشه، باعث سرشکستگی نیروهای خودیه.

 

لشکر با لشکری از سپاه ادغام می‌شود. فرمانده لشکر سپاه سردار قربانی است. اصالتاً اصفهانی است. چون در رکن3 لشکر و بازرسی هستم، همراه فرمانده هستم. دو فرمانده لشکر داخل نفربر فرماندهی نزدیکی کانال موانع دشمن حضور دارند و عملیات را هدایت می‌کنند. عملیات در مرحله اول موفق است.

ادامه عملیات خیلی موفقیت‌آمیز نیست. تعداد زیادی از پرسنل لشکرهای ادغامی در داخل کانالی که دشمن به عنوان مانع، جلو نیروهای خود حفر کرده، قرار گرفته‌اند. افراد باید از این کانال عبور کنند و به سمت ارتفاعات و مواضع اصلی دشمن پیشروی کنند؛ اما موفقیت نیروها چشمگیر نیست. تعداد زیادی از مجروحان و شهدا داخل این کانال هستند. نیروهای خودی شب‌هنگام عقب‌نشینی می‌کنند. همه برمی‌گردند. جناب سرهنگ رحمانی، جانشین لشکر، سراغ یعقوب علیاری، فرمانده لشکر، را می‌گیرد و اعلام می‌کند فرمانده لشکر حضور ندارد. ایشان تا آخرین لحظات داخل نفربر بود. برادر قربانی می‌گوید:

ـ وقتی دستور عقب‌نشینی دادن، جناب علیاری از نفربر پیاده شد. رفت برای بازبینی از جلو و اطراف و اینکه آیا همه پرسنل برگشتن، شهدا و مجروحان تخلیه شدن یا نه؟ به صحنه درگیری رفت، اما دیگه داخل نفربر برنگشت.

جناب رحمانی تعدادی را ـ از جمله من ـ سازماندهی می‌کند. من محل استقرار نفربر را در نزدیکی کانال حفرشده دشمن می‌دانستم. به سمت کانال می‌رویم. داخل کانال تعداد زیادی شهدا هستند. در حال جستجو هستیم که صدای ناله‌ای توجه گروه را به خود جلب می‌کند. به طرف صدا می‌رویم. جناب علیاری به شدت مجروح شده و قادر به برگشتن به عقب نیست. اگر دنبالش نمی‌آمدیم و آنجا می‌ماند یا شهید می‌شد و یا اسیر و این خسارت سنگینی برای نیروهای خودی بود. ایشان را به عقب تخلیه می‌کنیم و مدتی در بیمارستان بستری می‌شود تا بهبودی حاصل شود.

مدتی می‌گذرد و لشکر58 به دشت عباس و ابوغریب منتقل می‌شود. باید در ابوغریب عملیات والفجر1 طراحی و اجرا گردد.

عملیات والفجر1 پایان یافته است. 6-5 ماه است که در مواضع پدافندی مستقر هستیم. به دستور فرمانده لشکر، یک تیم متشکل از تخصص‌های مختلف سازماندهی کرده‌ایم تا از وضعیت یگان‌های لشکر در مواضع پدافندی بازرسی نماید. کلیه اقدامات انجام شده است. من و فرمانده لشکر اعضای تیم را کاملاً توجیه می‌کنیم و بازرسی از یگان‌های مختلف لشکر آغاز می‌شود. نتایج بازرسی به فرمانده لشکر منتقل می‌شود. ارزیابی‌هایی که از فرمانده گروهان و گردان داریم، دسته‌بندی می‌شود و در اختیار فرمانده لشکر قرار می‌گیرد. این کار باعث می‌شود که فرمانده لشکر در اخذ تصمیم‌گیری بتواند دقت بیشتری کند و تصمیم درستی در واگذاری مأموریت‌ها به فرماندهان خود و بر حسب توان آنها بگیرد.

چند روزی است که در خط مقدم مشغول بازرسی هستیم. هوا هنوز روشن نشده است. داخل واحدها می‌رویم. در حین بازرسی، با تهاجم گسترده دشمن مواجه می‌شویم. دشمن اغلب عملیات خود را روز انجام می‌دهد، چون متکی است به یگان زرهی. قبل از آغاز تهاجم، تانک‌ها معمولاً آتش تهیه شدید بر روی مواضع رزمندگان ما اجرا می‌کنند. کار بازرسی تعطیل می‌شود و بازرسان بالإجبار داخل سنگرهای یگان‌ها در خط قرار می‌گیرند. دشمن قصد دارد با اجرای این عملیات، تپه‌های مشرف به شرهانی را از لشکر58 پس بگیرد. درگیری شدیدی بین طرفین آغاز می‌شود. رزمندگان به خوبی مقاومت می‌کنند. الحمدلله تعدادی از افراد دشمن کشته می‌شوند، تعدادی مجروح شده و به عقب برمی‌گردند و چهار دستگاه تانک هم از بین می‌رود. من باز هم مجروح شده‌ام. ترکش به بازوی دست چپم برخورد کرده است. اما خوشبختانه جراحت عمیقی نیست. عملیات ناکام در این مرحله پایان می‌یابد.

***

به یاد می‌آورم که سال دوم جنگ، درست زمان شکوفایی نیروهای مسلح ایران بود، چون همدلی و یکنواختی بین ارتش و سپاه و به قول جناب سرهنگ صیادشیرازی «ترکیب مقدس» ایجاد شد. عملیات‌های بزرگی در این زمان انجام شد که با موفقیت صددرصد همراه بود و منطقه تحت اشغال از لوث وجود دشمن پاک شد. همه اینها از لطف خداوند و وحدت و هماهنگی واحدهای رزمندگان بود.

کم‌کم منیّت‌ها آغاز شد و هماهنگی و وحدت را تحت‌الشعاع قرار داد. اغلب عملیات‌ها به اهداف نهایی خود نمی‌رسند. حتی بعضی از عملیات‌ها از سال سوم به بعد، که رزمندگان جدا از هم طراحی و اجرا می‌کردند، با موفقیت‌های بسیار محدود و یا عدم موفقیت همراه هستند. این نشان می‌دهد که پیروزی فقط در پناه وحدت و هماهنگی حاصل می‌شود. در کربلا4 و 5 که سپاه به تنهایی عمل کرد و عملیات‌های مختلفی بعد از آن انجام داد، موفقیت چشمگیری حاصل نشد. عملیات قادر ارتش هم به این ترتیب بود، درست است که قسمتی از منطقه را تحت اشغال خود درآورد، اما به هدفی که خواسته بود، نرسید.

در والفجر مقدماتی، فرماندهی دست سپاه و در والفجر1، دست ارتش بود و چون ناهماهنگ بودیم و همدلی نداشتیم، موفق نبودیم و متأسفانه اثراتش را هم دیدیم. در والفجرهای مختلف و کربلاهای مختلف که ترکیب مقدس صورت نگرفت، تاوان سنگینی دادیم.

***

اواخر سال 1363، است که هنوز در لشکر58 ذوالفقار هستم. فرمانده لشکر عوض شده است. جناب سرهنگ مرتضی محمدی فرمانده لشکر است. از طرف فرمانده نیرو ـ جناب سرهنگ صیادشیرازی ـ به همراه تعداد دیگری، برای تشکیل بازرسی نیروی زمینی به تهران احضار می‌شویم. فرمانده نیرو تصمیم گرفته است بازرسی ستاد نیرو را هم متحول کند.

مدتی می‌گذرد و ما در بازرسی ستاد نیروی زمینی سازماندهی شده‌ایم. در بازرسی نیرو، اولین شغلم به عنوان کارشناس ارشد ارزیاب نیروی انسانی است. جناب سروان آراسته، که به او درجه سرهنگی‌دومی داده شده نیز مدیر یکی از قسمت‌ها است. البته ایشان بعد از مدتی، جانشین بازرسی نیرو می‌شود. یک سال که می‌گذرد من وارد دایره تجزیه و تحلیل نتایج بازرسی می‌شوم و تا اواخر سال 71 در بازرسی نیرو خدمت می‌کنم. در این زمان که در بازرسی نیرو هستم، عملیات مرصاد انجام می‌شود و سرتیپ صیادشیرازی در سِمت مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا خدمت می‌کند. در این مدت که در نیرو مشغول خدمت هستم، بر حسب مواردی که پیش می‌آید، بازرسی مأموریت پیدا می‌کند تا علل شکست برخی از مأموریت‌ها را بررسی کنیم و وارد منطقه می‌شویم. بازرسی برای بازدید از مناطق پدافندی و یگان‌های رزمی در سراسر منطقه وظایفی بر عهده دارد. علاوه بر این، مسائلی نیز به طور موردی پیش می‌آید که به منطقه اعزام می‌شویم.

در منطقه غرب، در ایلام، در شهر مرزی، برای بازرسی موضع پدافندی لشکر81 رفته‌ایم. امیر خان‌محمدی، یکی از هم‌دوره‌ای‌های من در دانشکده، فرمانده گردان است. با ایشان و چند نفر دیگر برای بازدید به خط مقدم می‌رویم. صبح زود است. در منطقه سومار در ارتفاعات مرزی، برای بازدید می‌رویم. یکباره دشمن تک ایذائی انجام می‌دهد. هجوم دشمن آغاز شده است. تک ایذائی دشمن به پشت سنگرهای نیروهای خودی رسیده و جنگ تن به تن درگرفته است. من همراه با فرمانده گردان به عنوان سرباز معمولی شروع به جنگیدن می‌کنیم. درگیری خیلی طول می‌کشد، تا عصر ادامه دارد. بالأخره نیروهای عراقی مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند.

***

23 تیر 1364، است. من به عنوان کارشناس در بازرسی ستاد نیروی زمینی خدمت می‌کنم. عملیات قادر در شمال‌غرب انجام می‌شود. در چنین عملیات‌هایی، اگر فرمانده نیرو بخواهد، پرسنل بازرسی در منطقه حضور می‌یابند. من یک ماهی است که در عملیات قادر در منطقه حضور دارم. مرحله اول عملیات انجام شده است. حدوداً 17 روز طول کشید. وقتی ما وارد منطقه شدیم، اهداف از پیش تعیین‌شده بدین شرح بود: تصرف شهر سیدکان عراق، قطع کردن محور مواصلاتی، تصرف ارتفاعات مهم و حساسی که داخل خاک عراق در اختیار دشمن بود و نهایتاً انهدام نیروی دشمن و آزادسازی بخشی از خاک دشمن. در این مرحله، این اهداف حاصل نشد. 5-4 نفر از کارکنان بازرسی وارد منطقه می‌شویم. فرمانده نیرو در چند محور، مأموریت‌هایی را محول می‌کند تا بررسی‌هایی انجام دهیم و علت شکست مشخص شود.

منطقه‌ای که یگان‌های خودی در آن محل، عملیات اجرا کرده بودند، در آن سوی مرزهای بین‌المللی و در خاک دشمن بعثی بود و این منطقه پوشیده از درختان کوتاه، جنگلی و با ارتفاعات صعب‌العبور بود و هیچ جاده مواصلاتی که با خودرو بشود رفت و آمد کرد، وجود نداشت. رودخانه‌های صعب‌العبور نیز در این منطقه زیاد به چشم می‌خورد. یکی از علل مهم عدم موفقیت، نداشتن اطلاعات کافی از منطقه عملیات یا درست بررسی نشدن منطقه عملیات و کم‌اطلاعاتی از تغییرات وضعیت دشمن بود. در واقع، نیروها در منطقه‌ای کمتر شناخته‌شده عملیات را اجرا کرده بودند. همین مسئله علت اصلی بود تا یگان‌ها نتوانند کاملاً به اهداف از پیش تعیین‌شده برسند.

مرحله دوم عملیات در 18 شهریور1364، اجرا می‌شود. هدف‌ها همان اهداف مرحله اول است. بعد از حدود دو ماه، نیروهایی که اینجا هستند، با توجه به گشتی‌هایی که انجام داده‌اند، شناخت کافی از منطقه پیدا کرده‌اند. بررسی منطقه عملیات انجام شده است. در وهله اول، حدود 35 کیلومتر در عمق خاک عراق پیشروی انجام می‌شود. اما امکانات نیروی زمینی و نیروهای مسلح در منطقه بسیار ضعیف است و جاده‌سازی سریع انجام نشده است. ارتفاعات اکثراً سنگی است و به سادگی نمی‌شود جاده‌سازی کرد. پشتیبانی مقدور نیست. نیروهایی که جلو رفته‌اند، باید با پای پیاده پشتیبانی شوند که عملاً اقدامی ناممکن است. تعدادی لودر و بولدوزر از مهندسی نیروی زمینی توانسته است در جاهایی که امکان داشت، جاده احداث کند، ولی جاده‌ای نیست که از آن طریق بتوان پشتیبانی لجستیکی نیروهای پیشروی‌کننده را پوشش بدهد. برتری هوایی هم با دشمن است و مرتب حملات هوایی با بالگرد علیه رزمندگان صورت می‌گیرد. روز به روز نیروها تحلیل می‌روند و امکانات خود را از دست می‌دهند و از نظر روحی ضعیف‌تر می‌شوند. نیروهای دشمن تک‌های متعدد و زیادی انجام می‌دهند. پاتک‌های دشمن هم بسیار شدید و پشت سر هم اجرا می‌شود. نیروهای رزمنده شجاعانه و با کمبود امکانات مقاومت می‌کنند.

در یک محور، بررسی انجام می‌دهیم. قرار است جهت ارائه گزارش خدمت فرمانده نیرو برسیم. ساعت 5/2 بعد از نیمه شب است که نوبت به ما می‌رسد. سوالاتی را مطرح می‌کند و پاسخ می‌دهیم.

صبح شده. فرمانده نیرو شخصاً به منطقه می‌آید تا صحنه عملیات را از نزدیک ببیند. حتی از خط مقدم هم عبور می‌کند و جلوتر می‌رود.

ـ اجازه ندید ایشون این‌قدر جلوتر بره، خطرناکه.

ـ اگه فرمانده نیرو اسیر یا شهید بشه، باعث سرشکستگی نیروهای خودیه.

منطقه طوری است که پوشیده از جنگل است، درختانش کوتاه است، ولی با وجود این، پوشش و اختفائی را برای عملیات پارتیزانی و چریکی ایجاد کرده و هر لحظه امکان دارد نیروهای دشمن، در منطقه کمین کرده باشند. نیروهای چریکی ما هم به فرماندهی شهید سرلشکر آبشناسان، در همین منطقه به شهادت رسیده بودند. البته با همان یگان‌های چریکی خیلی به دشمن ضربه زدند و تلفاتی هم به دشمن وارد کردند و تعداد 30 نفر را هم به اسارت گرفتند.

در این شرایط، رفتن فرمانده نیرو جلوتر از خط مقدم اقدام خطرناکی به حساب می‌آید. فرمانده نیرو با پای پیاده و با سرعت از ارتفاعات بالا می‌رود. همراهانش که اغلب جوان‌تر از او هستند، نمی‌توانند به ایشان برسند. ارتفاعات صعب‌العبور است. بالا رفتن از آن کار هرکسی نیست. اغلب همراهان جا مانده‌اند. از تعداد 9 نفر، تنها 3 نفر موفق شدند همراه فرمانده نیرو بالا بروند. در آن منطقه، هیچ نیروی خودی وجود ندارد. فرمانده نیرو حدود یک کیلومتر از خط مقدم جلوتر رفته تا وضعیت منطقه دشمن را دقیقاً بررسی کند و تصمیم نهایی خود را بگیرد، که آیا یگان‌های خودی می‌توانند با این شرایط اینجا بمانند یا باید عقب‌نشینی کنند؟

بررسی‌ها انجام می‌شود. امکان پشتیبانی از نیروها امکان ندارد؛ حداقل زمان برای احداث جاده شش ماه تا یک سال است. ارتفاعات همه سنگی است. تراشیدن این سنگ‌ها، با آن رودخانه‌های خروشان، یا احداث پل روی رودخانه‌ها، مستلزم زمان است. دشمن دائم پاتک می‌کند و آتش‌های توپخانه و بمباران هوایی بسیار شدید اجرا می‌کند. حتی نمی‌توان مجروحین و شهدا را تخلیه کرد، چون باید با بالگرد تخلیه شوند که مقدور نیست و از راه زمینی هم کلی وقت صرف می‌شود.

مرحله سوم عملیات پدافند است، اما با این شرایط، عملی نشد و نیروها مجبور می‌شوند به عقب برگردند و در ارتفاعات لولان در آن سوی مرز که مقداری داخل خاک عراق است، در خط‌الرأس بلندترین ارتفاعات مستقر شوند. دشمن از آنجا دیگر نمی‌تواند کاری کند.

 

منبع: آرام سخن بگو(خاطرات سرتیپ دوم احمد آرام)، آموزگار، الهه،1396، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده