آرام سخن بگو(29)
با فریاد زدن این سرباز، یک باره کل نیروهای در حرکت، زمینگیر شدند و حالا باید به بقیه نیروها میفهماندیم مسئلهای نبوده. به سرباز گفتم: ـ شما خودت باید این کارو انجام بدی. سخت بود، ولی حرفشنوی دارد. برمیخیزد و به سمت تانک میرود و از پهلو به تانک شلیک میکند. گلوله که به تانک اصابت میکند، تانک آتش میگیرد و میسوزد. ـ الله اکبر! الله اکبر!

 

از پاسگاه زید عبور می‌کنیم. زمین منطقه رملی و ماسه است و راه رفتن را با مشکل مواجه می‌کند. برای یگان زرهی هم این محدودیت وجود دارد، ولی چون سواره هستند، کمتر با این مشکل مواجه هستند. از پاسگاه زید که عبور می‌کنیم، با صحنه‌هایی مواجه می‌شویم که ناشی از وضعیت روحی و روانی و جوّ حاکم در جامعه ایران است.

من تا الآن تانک تی72 را نمی‌شناختم. بدنه‌اش حالت آیرودینامیکی دارد و وضعیت زره‌اش به نحوی است که گلوله بعد از برخورد با بدنه آن کمانه می‌کند و آسیبی به آن نمی‌رساند. سربازی برای شکار تانک تی72، آرپی‌جی شلیک می‌کند:

ـ همونایی که راضی نبودن عملیات انجام بشه، به ما خیانت کردن؛ گلوله مشقی دادن.

خودم را به او می‌رسانم و جلو دهانش را می‌گیرم تا داد نزند.

ـ این حرفا چیه میزنی؟ خیانت یعنی چی؟

با حرف او روحیه بقیه افراد به هم می‌ریخت.

ـ اگه جرئت داری، برو از پشت سر این تانک بهش شلیک کن.

ـ شما مطمئنی اثر دارد؟

ـ این حرفا چیه؟ حتماً عمل میکنه. این آرپی‌جی سالمه و عمل میکنه.

با فریاد زدن این سرباز، یک باره کل نیروهای در حرکت، زمین‌گیر شدند و حالا باید به بقیه نیروها می‌فهماندیم مسئله‌ای نبوده. به سرباز گفتم:

ـ شما خودت باید این کارو انجام بدی.

سخت بود، ولی حرف‌شنوی دارد. برمی‌خیزد و به سمت تانک می‌رود و از پهلو به تانک شلیک می‌کند. گلوله که به تانک اصابت می‌کند، تانک آتش می‌گیرد و می‌سوزد.

ـ الله اکبر! الله اکبر!

بچه‌ها روحیه می‌گیرند و با نیروی تازه همه بلند می‌شوند و حرکت می‌کنند و دنبال تانک‌های دشمن می‌دوند. تا شب پنج دستگاه تانک عراقی منهدم می‌شود. در حال پیشروی هستیم که به کانالی می‌رسیم که خیلی عمیق است. اگر فردی وارد آن شود، بیرون آمدنش بسیار مشکل است. چون عرض کانال زیاد است، از روی آن هم نمی‌شود پرید. بچه‌ها در سطح گردان، دو نردبان دارند. برای عبور از کانال از نردبان‌ها استفاده می‌کنیم. گرچه سرعت را خیلی کند کرده، اما خیلی به کارمان آمد. در قسمت‌هایی از کف کانال که عبور می‌کنیم، خاک معمولی است، ولی در بخش‌های دیگری قیر ریخته‌اند. خدا را شکر چون شب است و هوا خنک، قیر سفت شده و اگر پا روی آن بگذاریم، فرو نمی‌رود. البته بعضی قسمت‌ها هنوز قیر نرمی دارد و برخی مجبور می‌شوند پوتین را از پایشان درآورند تا بتوانند حرکت کنند. این هم باعث کندتر شدن حرکتمان شده است.

در قسمتی که ما عبور می‌کنیم، یک گردان ادغامی با سپاه است. دو فرمانده گروهان گردان ما در ابتدای عملیات، مجروح شده‌اند. یکی از آنها ستوان رسولی است؛ تیر به سرش اصابت کرده و کلاه آهنی و سر را به هم دوخته است. خوشبختانه گلوله بین کلاه‌آهنی و قسمتی از سرش نفوذ کرده. مجبور می‌شود به عقب برگردد. از گردان فقط من باقی مانده‌ام. فرماندهان ادغامی از سپاه، اطلاعات زیادی از نحوه هدایت یگان ندارند و از من می‌خواهند مسئولیت دو گروهان دیگر که بدون فرمانده مانده‌اند را هم به عهده بگیرم. دو گروهان و گردان ادغامی نزدیک به 3000 نفر می‌شوند.

از این قسمت عبور می‌کنیم. یگان پیشروی می‌کند. دو دستگاه دیگر تانک عراقی منهدم می‌شود. روحیه نیروها بالا رفته است. به پیشروی ادامه می‌دهیم تا به خاکریز اصلی برسیم. زمانی که روی خاکریز قرار می‌گیریم و به سمت جلو حرکت می‌کنیم، خاکریز را می‌بینیم که به صورت هفت و هشتی است. وقتی روی یک ضلع می‌رویم و به رأس می‌رسیم، می‌بینیم ضلع‌های دیگری هم وجود دارند و ما فقط یک ضلع را اشغال کرده‌ایم و دشمن در سایر اضلاع آن قرار دارد. تا این لحظه به خاکریز مثلثی‌شکل برخورد نکرده بودیم.

طاق‌باز روی خاکریز دراز کشیده‌ام و عقب را نگاه می‌کنم. متوجه می‌شوم نیروهای ضلع جنوبی و شمالی چقدر عقب هستند. از گلوله‌های رسام که بین نیروهای خودی و دشمن شلیک می‌شود، متوجه می‌شوم با سایر نیروهای خودی فاصله زیادی داریم و هر لحظه ممکن است دشمن پشت سرمان را ببندد و ما را کاملاً محاصره کند. ارتباط با گردان بسیار سخت است. بعد از چند بار، بالأخره موفق می‌شوم با جناب سرهنگ نیکفرد، فرمانده تیپ، تماس بگیرم و شرایط را اعلام کنیم که به خاکریز رسیده‌ایم. در جایی که هستیم، خاکریز طول و عرض مشخصی ندارد.

ـ باید چی کار کنیم؟

ـ شما با گردانتون تماس بگیرید.

ـ ارتباط ندارم.

ـ بقیه گردان کجا هستن؟

ـ همه گروهان‌های گردان با من هستن و مسئولیتشان با منه. حالا باید چی کار کنیم؟

ـ گوش به فرمان باشید.

20 دقیقه‌ای می‌گذرد و ما منتظر فرمان هستیم. یکی از فرماندهان گروهان‌های ادغامی از سپاه، با یکی از فرماندهان سپاهی مشغول صحبت است.

ـ بین یگان شما با سایر نیروها شکاف ایجاد شده.

فرمانده گروهان سپاهی سوال می‌کند:

ـ هوا که روشن بشه، تکلیف ما چی میشه؟

صدای جابه‌جایی و حرکت تانک و انفجار گلوله‌های توپ وحشتی در بین افراد انداخته است. هواپیمای دشمن تعداد زیادی گلوله منور پرتاب می‌کند. این گلوله‌ها با چتر به پایین می‌آیند، به صورت خوشه‌ای هستند و منطقه را مثل روز روشن می‌کنند. تازه به عمق خاکریزها پی می‌بریم. آتش روی سر ما و یگان ما به یکباره شروع می‌شود. به هر سمت خاکریز که می‌رویم، در تیررس هستیم. دشمن دقیقاً محل استقرار یگان ما را پیدا کرده است. اگر دو ضلع را هم بگیریم، باز در تیررس دشمن هستیم؛ مگر اینکه منطقه را به طور کامل اشغال کنیم، که توانایی این را نداریم تا به این وسعت وارد عمل شویم و کل منطقه را تصرف کنیم. دشمن به خوبی توانسته است از موقعیت استفاده کند و موقعیت یگان ما را نیز دقیقاً مشخص نماید. حتی شاید استعداد ما را نیز مشخص کرده که یگان ما را به شدت زیر رگبار و آتش سنگین قرار می‌دهد. هواپیمای دشمن دو سه بار منور پرتاب می‌کند. ما از عقبه خود بی‌اطلاعیم. دو بار تماس گرفتم و وضعیت خود را اعلام کردم.

ـ چیکار کنیم؟

ـ باید یگان رو توجیه کنید که عقب‌نشینی تاکتیکی کنیم و به عقب برگردیم. نباید این عقب‌نشینی تبدیل به فرار بشه. کنترل‌شده به عقب بیاین. پشت سرتون لودرها دارن خاکریز احداث می‌کنن. از پاسگاه زید به اندازه دو کیلومتر جلوتَرَن، هنوز به کانال نرسیدَن. دو کیلومتری با کانال فاصله دارن.

ـ از کانال عبور کردن؟

ـ کانالِ چی هست، نمیدونم! به هر حال، شما به عقب برگردین تا جایی که خاکریز در حال احداث هست. اونجا مستقر بشید.

افراد را فرامی‌خوانیم. می‌خواهیم با بچه‌ها صحبت کنیم که یکی از برادران سپاهی فریاد می‌زند:

ـ ما اینهمه زحمت کشیدیم و جلو اومدیم. نباید به این راحتی عقب بریم. یکی از خیانت‌ها همینه.

ـ مسئله رو این‌طور مطرح نکنید! خیانتی در کار نیست! ماندن افراد در اینجا یعنی قتل عام یا اسارت همه. نتیجه دیگه‌ای نداره. شما اگه مشکلی دارید، از فرماندَتون کسب تکلیف کنید.

ایشان از ابتدا در جریان مذاکرات من با رده‌های عقب بود. یکی از فرماندهان دیگر سپاهی با فرمانده سپاهی رده بالاتر خود تماس می‌گیرد، او نیز تأکید بر عقب‌نشینی تاکتیکی دارد. اما این احساسی عمل می‌کند:

ـ نیروهای دیگه از جناحین در حال پیشروی هستن و به ما میرسن. نیاز نیست ما عقب‌نشینی کنیم. فرمانده تیپ شما گفته باید برگردیم. من هم باید از فرمانده تیپ خودم مطمئن بشم.

حدود نیم ساعتی طول می‌کشد تا ایشان با فرمانده‌اش تماس بگیرد. ارتباط برقرار می‌شود.

ـ هر تصمیمی گرفتند، درسته. شما هم هماهنگ باشید.

این فرد صحبت‌های فرمانده‌اش را هم جدی نمی‌گیرد و پشت بی‌سیم می‌گوید:

ـ شما همه خائنید، من اینجا می‌مونم.

دیگر معطل شدن جایز نیست. به نیروها اعلام می‌کنم:

ـ حالا که این‌طوره، هرکی میخواد برگرده عقب، این قسمت بایسته. هرکی هم میخواد بمونه، اون سمت.

همه می‌خواهند برگردند.

ـ فرار نمی‌کنیم، عقب‌نشینی تاکتیکی داریم، به صورت منظم به عقب حرکت می‌کنیم. هرجا که لازم باشه با دشمن مقابله می‌کنیم. بیش از یک ساعت هم زمان نداریم. لودرها به کانال رسیدند و کانال را پر کردن و ما به راحتی از اون عبور می‌کنیم و پشت خاکریز احداث‌شده مستقر میشیم. هرکی میخواد با این برادر بمونه، همین‌جا بمونه؛ ولی دستور اینه که با این روش برگردیم.

هیچ‌کس حاضر نمی‌شود همراه او بماند. وقتی او خود را تنها می‌بیند، به زور متوسل می‌شود. اسلحه را می‌کشد و تیراندازی می‌کند. یکی از درجه‌دارانم می‌خواهد به سمتش تیراندازی کند. اسلحه را به سمت هم می‌گیرند. سریع به سمتشان می‌روم:

ـ این بچه‌بازی‌ها چیه؟ الآن این تصمیم رو برامون گرفتن. باید گوش کنیم. 3000 نفر رو که نباید الکی تقدیم دشمن کنیم! اگه نتیجه داشت، می‌موندیم. ولی الآن همه تلف میشیم.

همه، حتی بسیجی‌ها و سپاهی‌ها، اعلام نظر می‌کنند و علیه او می‌گویند:

ـ اگه ایشون میخواد بمونه مشکلی نیست، ولی نباید یک نفر نظر خودش رو به همه زور کنه.

ـ من می‌مونم!

تنها می‌ماند و به عقب برنمی‌گردد. این مخالفت کردن او فقط باعث تلف شدن وقت شده است و هوا روشن می‌شود. 20 دقیقه دیگر هم زمان از دست دادیم! در این شرایط، هر دقیقه برایمان بسیار مهم است. نیروها از فرط خستگی، حتی فانوسقه‌های خود را روی زمین می‌اندازند و توان حمل کردن آن را ندارند. تذکر می‌دهیم که این مهمات بعدها به دردتان می‌خورد. حتی تهدید به زدن هم می‌کنیم. اما کسی گوش نمی‌کند.

هوا روشن شده است. هنوز به کانال نرسیده‌ایم. حدود 700 متری با کانال فاصله داریم. با روشن شدن هوا، تعداد زیادی تانک می‌بینیم که همه آرایش گرفته و پشت سر ما در حال حرکت هستند و شلیک می‌کنند. به افراد اعلام می‌کنم:

ـ تا به کانال رسیدید، داخل کانال برید و با دشمن مقابله کنید.

به برادران سپاهی هم می‌گویم:

ـ داخل یگان پخش بشید و نگذارید نیروها از کانال خارج بشن.

 

 

منبع: آرام سخن بگو(خاطرات سرتیپ دوم احمد آرام)، آموزگار، الهه،1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده