تهدید در برابر تهدید(6)
- قدرت ملی و قدرت نرم قدرت ملی را میتوان امکان تحمیل اراده و خواست یک بازیگر به دیگر بازیگران تعریف کرد. زمانی که کشوری توانایی، اراده و ظرفیت لازم را در اختیار دارد و در پرتو آن، میتواند اهداف و ارزشهای حیاتی خود را حفظ کرده، توسعه و تعمیق بخشد، در واقع، آن کشور از قدرت ملی لازم برخوردار است. قدرت ملی دارای مؤلفههای نظامی، سیاسی، فناوری، اقتصادی، ژئوپلیتیکی، انسانی، فرهنگی و... است.

در چهارچوب این نوشتار، می‌توان قدرت ملی را به قدرت نرم و قدرت سخت تقسیم نمود. قدرت در چهره جدید، خود لزوماً آشکار نمی‌باشد، با فرهنگ و اندیشه آمیخته شده و در نظریه‌های جدید، عمدتاً ماهیت نرم‌افزارانه پیدا نموده است. این رویکرد بر خلاف نگرش سنتی است، که عمدتاً رویکردهای سخت‌افزارانه، بویژه با تأکید بر بعد نظامی و اقتصاید شکل می‌گرفت.

صحنه روابط بین‌الملل، صحنه رویارویی قدرت است. سرنوشت کشورها تابع میزان تولید و گسترش قدرت و میزان تأثیرگذاری بر حریف است. به طور طبیعی، کشوری می‌تواند اهداف و مقاصد ملی خود را پیش ببرد که قدرت بیشتری را به صحنه بیاورد و به بهترین روش، قدرت حریف را تضعیف نماید. قدرت ملی شامل قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، فرهنگی، تبلیغی و… است. در حال حاضر، برجسته‌ترین مظهر و نمود قدرت ملی، قدرت فرهنگی به معنای عام و قدرت روانی ـ تبلیغی به معنای خاص است، که بازیگران در صحنه روابط بین‌الملل تلاش می‌کنند این بعد قدرت را، که ما در این مقاله به عنوان قدرت نرم معرفی نموده‌ایم، افزایش و گسترش داده و با استفاده از این وجه قدرت، بر سایر بازیگران تأثیر گذاشته و آنها را از میدان رقابت خارج سازند. ویژگی این وجه از قدرت با مفهوم اقناع و رضایتمندی همراه است. قدرت نرم از سه سطح راهبردی، مینی و تاکتیکی تشکیل می‌شود (حسینی، 1358: 70).

 

  • سطح راهبردی قدرت نرم

این سطح از قدرت نرم که متأثر از فرهنگ استراتژیک کشور است، به سطح رهبران و نخبگان یک کشور بازمی‌گردد و بالاترین سطح رویارویی قدرت نرم تلقی می‌شود. هدف اصلی در این سطح افزایش قدرت هنجارسازی خود و تضعیف قدرت هنجارسازی حریف در محیط بین‌المللی است. به هر میزانی که بازیگران بتوانند در این سطح قدرت ایجاد کنند و یا بر قدرت هنجارسازی دیگران تأثیر بگذارند، امکان پیروزی بیشتری خواهند داشت. هدف از این تهدید در این سطح تهدید نرم یا اجرای عملیات روانی استراتژیک، تأثیرگذاری بر برآوردها و شناخت نخبگان و رهبران حریف (تأثیر بر شناخت) و همچنین، ارعاب و تأثیر بر عزم و اراده (تأثیر بر روحیه و قدرت ایستادگی) آنان می‌باشد.

  • سطح میانی قدرت نرم

این سطح از قدرت نرم بر عنصر مردمی قدرت ملی کشور تأکید دارد. قدرت نرم در این سطح متأثر از فرهنگ ملی است. این سطح از اهداف و سطح استراتژیک پشتیبانی می‌کند و به تصمیمات نخبگان و رهبران مشروعیت بخشیده و بر عزم و اراده آنها تأثیر می‌گذارد. هدف سطح میانی تهدید نرم سلب اراده و انگیزه از مردم و بی‌تفاوت نمودن جمعیت‌های همراه و تبدیل آنها به جمعیت‌های معارض، مخالف و بی‌تفاوت و شکل دادن به نافرمانی‌های مدنی با ایجاد شکاف بین دو سطح راهبردی و میانی است. تهدید نرم در این سطح می‌تواند بر میزان حمایت مردم از سیاست‌های نظام و نخبگان مؤثر باشد.

همچنین، حمایت عاطفی ـ روانی نیروهای مسلح تحت تأثیر این سطح است. در صورتی که کشوری از قدرت نرم لازم در این سطح برخوردار باشد، به طور طبیعی آن کشور فاقد بحران‌های پنج‌گانه سیاسی، مشروعیت، نفوذ، مشارکت، توزیع و هویت خواهد بود و بازدارندگی مردمی در برابر تهدید نرم شکل خواهد گرفت. در مقابل، وجود بحران‌های پنج‌گانه فوق و همچنین، نبود قدرت هنجاری و الگوهای رفتاری برتر و کارآمد و با قابلیت نهادینه نمودن در حوزه فرهنگ ملی، می‌توند یک کشور را آسیب‌پذیر کند.

  • سطح تاکتیکی قدرت نرم

پایین‌ترین سطح رویارویی قدرت نرم در سطح نیروهای مسلح کشور شکل می‌گیرد. این سطح از قدرت نرم از فرهنگ دفاعی کشور متأثر است. در این سطح از قدرت نرم، تقابل اراده و روحیه جنگی رزمندگان دو یا چند کشور در میدان نبرد شکل می‌گیرد. هدف اصلی از تهدید نرم در این سطح، سلب اراده و روحیه مقاومت در جبهه حریف است.

 

ابعاد تهدید نرم

در صورتی که تهدید نرم مترادف با تهدیدات سیاسی ـ فرهنگی در نظر گرفته شود، شاخص‌هایی در دو حوزه فرهنگی و سیاسی به عنوان ابعاد تهدید نرم مطرح می‌شود:

  • ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ

فرهنگ بیانگر شخصیت و هویت ملی کشور و دستاورد معرفتی و فنی انسان و همه جوامع است. فرهنگ کشور دارای سه سطح کلی است. مفروضات اساسی و زیرساخت‌های فکر هر کشور (باورها) سطح اول فرهنگ تلقی می‌شود. همچنین، فرهنگ ملی کشور دارای مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها و ارزش‌ها است که سطح دوم آن را تشکیل می‌دهد و در نهایت، الگوهای رفتاری و اقدام یک کشور لایه سوم فرهنگ ملی تلقی می‌گردد. با این توصیف، می‌توان گفت ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ عبارت است از:

الف) تهدید باورهای (مفروضات اساسی) کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح؛

ب) تهدید ارزش‌های اساسی کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح؛

ج) تهدید الگوهای رفتاری کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح.

فرهنگ استراتژیک کشور بر نوع تلقی و الگوهای رفتاری نخبگان و رهبران یک کشور و توان دیپلماسی آن تأثیر می‌گذارد. در صورت وقوع تهدید نرم در این سطح کشور، حریف می‌تواند با مدیریت ادراک، اندیشه و عزم رهبران و نخبگان خودی را (باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری آنان) تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، فرهنگ ملی شامل باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری نهادینه شده در جامعه است، که تهدید نرم در این حوزه می‌تواند بر آنها تأثیر گذارد. علاوه بر این، فرهنگ دفاعی کشور که منبع قدرت نرم در نیروهای مسلح است، در صورت وقوع تهدید نرم در این سطح، موجب از بین رفتن عزم و اراده نبرد و قدرت بازدارندگی روانی می‌شود.

  • ابعاد تهدید نرم در حوزه سیاسی

دولت‌ها به مثابه واحد سیاسی در نظام بین‌الملل با مؤلفه‌های جمعیت، قلمرو، حکومت و حاکمیت و نظام ارزشی مشخص شناخته می‌شوند. این واحدها هموراه با تحولاتی از داخل و خارج مواجهند. برخی از تحولات موجب افزایش قدرت سیاسی و برخی موجب تضعیف قدرت سیاسی آنها می‌شود. هر نظام سیاسی برای حفظ بقاء خود، نیازمند ثبات سیاسی و انسجام ملی است. بنابراین، افزایش مشروعیت سیاسی نخبگان و رهبران یک کشور به توانایی‌های آنها در ایجاد انسجام سیاسی و برخورداری از حمایت، رضایتمندی و قدرت اقناع‌سازی افکار عمومی بستگی دارد. به طور طبیعی، در صورتی که دولتی نتواند قدرت سیاسی لازم را در حوزه داخلی و خارجی ایجاد کند، با بحران‌ها و تهدیدات مختلف سیاسی مواجه خواهد شد. میزان اقتدار و هژمونی سیاسی کشور در جامعه، میزان انسجام و همزیستی مسالمت‌آمیز و حفظ هویت و یکپارچگی ملی و میزان تولید و بازتولید هنجارهای سیاسی و به جریان انداختن گفتمان‌های مسلط در درون جامعه و در عرصه بین‌المللی و برخورداری از مقبولیت و مشروعیت لازم از شاخص‌های قدرت نرم در این حوزه به شمار می‌اید. در مقابل، در صورتی که کشوری گرفتار بحران‌های سیاسی باشد، از قدرت نرم برخوردار نخواهد بود و به طور طبیعی، تهدید نرم در این حوزه مؤثر خواهد بود. بحران‌های سیاسی شامل بحران‌های پنج‌گانه هویت، مشروعیت، نفوذ، توزیع و مشارکت می‌باشد.

برانگیختن شکاف‌های قومی، نژادی، مذهبی و…، نبود عوامل پیونددهنده هویت‌های فروملی، تحریف و تحقیر تاریخ و افتخارات ملی در کشور، می‌تواند به بحران هویت منجر شود. ایجاد شکاف بین مردم و رهبران، نبود حمایت مردمی و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات رهبران و شکل‌گیری نافرمانی‌های مدنی در جامعه بحران مشروعیت به وجود می‌آورد. انگیزه‌زدایی و دلسرد کردن مردم برای حضور در عرصه‌های تعیین‌کننده کشور، مصادیق بارز بحران مشارکت است. همچنین، توزیع نامناسب ثروت، شأن اجتماعی و امنیت در ایجاد بحران توزیع مؤثر است. تلاش برای تأثیرگذاری بر اراده و تصمیمات نخبگان و رهبران با ارعاب و یا تطمیع از مصادیق بحران نفوذ به شمار می‌آید. مجموعه این موارد قدرت نرم یک نظام سیاسی را کاهش می‌دهد و به طور طبیعی، آن نظام را در برابر تهدید نرم آسیب‌پذیر می‌کند.

 

منبع: تهدید در برابر تهدید، معنوی رودسری، عبدالله، 1397، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده