در کمین گل سرخ
بخش پنجاه و دوم: همان کسی که روز قبل اعتنا نکرده بود، در یک جمله گفت: برای حضرت امام چه اشکال داشت درجۀ سرتیپی به شما بدهد و بعد از یکی-دو ماه، یک در جۀ سرتیپی هم به ما بدهد؛ به عنوان این که در جبهه زحمت کشیدیم و کار کردیم. دیدم اصلاً مایۀ صحبت او با سؤال من فرق می کند. جلسه شاید یک ساعت و نیم طول کشید. گفتم: خیلی عذر می خواهم، مطلبم چیز دیگری است.

خدا کمک کرد چیزهایی به زبان آوردم. چیزهایی مانند این که: من به دنبال کار هستم و اصلاً دنبال این نیستم که درجه یا مقام بگیرم. ما تمام حواسمان به این است که جلوی دشمن را بگیریم.

 حالت روحی ما این است که در التهاب بیرون راندن دشمن هستیم. شما چیزهایی می گویید که من نمی فهمم- از نظر نظامی می فهمم، چون نظامی هستم- ولی در این زمان، این روحیه را ندارم. اصلاً این صحبت ها را نکنید.

همانی که اعتنایی نکرده بود، گفت: اجازه بدهید من بروم و در ستاد مشترک کار کنم. نمی توانم این جا کار کنم.

گفتم: با احترام شما را می فرستیم.

دیگری که معتدل تر بود، گفت: اگر خواستید من با شما کار می کنم.

مایل نبودم که او کار کند. سابقه اش را پرسیده بودم. رغبتی برای انجام مأموریت در جبهه نداشت. به سرعت او را عوض کردم و سرهنگ حسنی سعدی را به عنوان فرمانده لشگر21 حمزه معرفی کردم که خیلی خوب به کار چسبید.

بعد از آن جلسه سرهنگ صیاد در نخستین روز کاریش در فرماندهی نیرو، به خوزستان رفت تا از نزدیک منطقۀ عملیاتی ثامن الائمه(ع) و رزمندگان لشگر77 خراسان را که در این عملیات شرکت کرده بودند، ببیند.

در همین سفر به دزفول رفت و از قرارگاه مقدم نیروی زمینی در جنوب بازدید کرد. این قرارگاه در کارخانه لاستیک سازی و در عمق14 متری زمین بود. از نظر امنیتی فوق العاده مستحکم و مطمئن. اما او آنجا را نپسندید.

 در دیدار با اعضای ستاد و افسران عملیاتی، دو چیز گفت. اول این که تا دو روز دیگر این قرارگاه باید به اهواز منتقل شود. معتقد بود که:

«حضور هر چه نزدیک تر قرارگاه فرماندهی با یگان های در خط، علاوه بر بالا بردن روحیۀ رزمندگان، سبب می گردد که فرمانده، اطلاعات دقیقی از جبهه و وضعیت یگان های رزمی داشته باشد و ارتباط نزدیک تری هم با رزمندگان ایجاد نماید.»

دیگر این که آن روز، از آنان برای عملیات آینده طرح خواست و با این تأکید که:

«از این به بعد عملیات با مشارکت کامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از مرحلۀ طرح ریزی تا اجرا بوده و سپاه پاسداران و بسیج نیروهای مردمی قادر به تهیۀ نیروی مورد نیاز برای اجرای عملیات آفندی وسیع می باشد و لذا با تهیۀ توان رزمی کافی که از مشارکت نیروهای مردمی و ارتش به دست می آید، اجرای عملیات آفندی وسیع و قاطع بر علیه دشمن امکان پذیر می گردد.»

سرهنگ صیاد نام این ترکیب را ادغام مقدس گذاشته بود. او به این طرح بسیار اعتقاد داشت و رمز موفقیت نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران را بر دشمن در آن می دانست. او پیش از این در کردستان این وحدت را تجربه کرده بود و معجزۀ آن را دیده بود.

لذا بعد از آن هرگاه که سخن از طرحی برای مقابله با ارتش عراق به میان می آمد روی این ترکیب تأکید می کرد و می کوشید در طرح هایش آن را بگنجاند. او هنگامی برای شکست حصر آبادان پیشنهاد عملیات مشترک ارتش و سپاه را کرد.

 که هیچ یک از فرماندهان عالی رتبۀ ارتش نمی توانستند آن را بپذیرند. آنها که خود عمدتاً از دوستان و وفاداران نظام جمهوری اسلامی بودند، به کارآیی نیروهای مردمی و سپاه و بسیج باور نداشتند و می گفتند: در این صورت به یار نرسیده از دیار هم باز خواهیم ماند!

منظورشان این بود که وجود نیروهای مردمی و پاسداران در میان ارتش، باعث خواهد شد نیروهای ارتشی هم از کارآیی بیفتند و بی نظمی بر آنها حاکم شود. اما عملیات ثامن الائمه که با حضور یگان های لشگر77 خراسان و15 گردان از سپاه انجام شد، درستی اعتقاد سرهنگ صیاد را به اثبات رساند. در این عملیات برای نخستین بار در عمر یک سالۀ جنگ، پیروزی بزرگی نصیب ایران شد.

اقدام مهم دیگر سرهنگ صیاد، ایجاد تغییرات در رده های بالای فرماندهی در نیروی زمینی بود. این کار بسیار سخت و حساسی بود. هنوز به یاد داشت که یک سال پیش  به علت تغییر دو فرمانده لشگر در منطقه کردستان، چنان مورد انتقاد قرار گرفت که نهایتاً منجر به عزلش شد، اما این بار نیز او از آن تجربۀ تلخ نهراسید و با شجاعت تمام جوانان انگیزه دار و لایق را در سمت های بالای فرماندهی گمارد و نتیجه هم گرفت.

اما استفاده از نیروهای جوان به معنی ناسپاسی از تجارب متخصصان سن و سال دار نبود. بزرگان نیروی زمینی، یکی از عوامل موفقیت های سرهنگ صیاد را احترام به تخصص و تجارب ریش سفیدان فن می داند.

هنوز بیست روزی از فرماندهی او نمی گذشت که قرارگاه عملیات نیروی زمینی در جنوب، مرکز تجمع استادان بزرگ جنگ شد. به دستور سرهنگ، دانشکدۀ فرماندهی و ستاد(دافوس) موقتاً تعطیل شد و استادان دانشمند آن به جبهه آمدند تا در ستاد فرماندهی تجارب علمی خود را در عمل پیاده کنند. نخستین مأموریت آنان طرح ریزی ده عملیات بزرگ بود. اکنون همۀ چشم ها به جبهه ها دوخته شده بود و مردم سخت در انتظار شنیدن اخبار پیروزی های ارتش و سپاه اسلام بودند. و سرهنگ صیاد شیرازی در یک آزمون مهم تاریخی قرار گرفته بود.

آیا او می توانست از این آزمون سرافراز بیرون بیاید و نامش در تاریخ ایران به نیکی بماند؟

به ابتکار سرهنگ صیاد، قرارگاه مشترک ارتش و سپاه برپا شد. در ابتدای جلسه سرهنگ خود قرآن خواند و سپس فرمادهان حاضر با او دعای فرج را زمزمه کردند.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده