نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش بیست و سوم: تداوم عملیات های آفندی محدود اما نكته بسيار مهم كه در اوايل جنگ به علت احساسات تهييج شده نيروهاي ما در مقابل جسارت حكومت و ارتش عراق به حريم مقدس كشور ما كمتر بهصورت منطقي مورد ارزيابي قرار ميگرفت، استعداد و امكانات رزمي دشمن بود. در اين باره كراراً مطالبي بيان شده است. در تصميمي كه براي اجراي حمله و بازپس گرفتن ارتفاعات سيد صادق و كورهموش از نيروهاي اشغالگر گرفته شد، بار ديگر همين عامل حقير شمردن دشمن، حاكم بر اصل طرح عملياتي بود كه با نگاهي به استعداد رزمي یگانهای خودي و دشمن در اين عمليات، حقيقت امر روشن ميگردد

بخش بیست و سوم: تداوم عملیات های آفندی محدود

دومين عمليات آفندي محدود كه در مناطق عملياتي غرب طرح‌ريزي و اجرا گرديد، حمله در شمال‌غربي سرپل‌ذهاب به‌منظور تصرف تپه‌هاي مشرف به آبادي‌هاي كلينه، سيد صادق و تپه كوره‌موش بود. گسترش طبيعي اين تپه‌ها به نحوي است كه در دست داشتن آن‌ها براي تأمين شهر سرپل‌ذهاب فوق‌العاده حساس و حائز اهميت است. زيرا مسافت دامنه جنوبي اين تپه‌ها تا شهر سرپل‌ذهاب فقط حدود پنج كيلومتر است. چنان‌چه تمام اين تپه‌ها به‌وسيله نيروهاي متجاوز عراق اشغال می‌شد، آن‌ها مي‌توانستند؛ حتي با تفنگ 106 ميليمتری

 

و جنگ‌افزارهايي نظير آن، با تير مستقيم شهر سرپل‌ذهاب را زير آتش بگيرند. به همين علت در اوايل جنگ، نيروهاي عراقي كه از محور باويسي- تيله‌كوه به سمت جنوب پيشروي كردند، تلاش نمودند؛ هر چه سريع‌تر كنترل آن تپه‌ها را در دست خود بگيرند.یگاني از دشمن كه از محور پاسگاه بابا هادي به طرف ارتفاع قراويز پيشروي كرد، تلاش نمود؛ ضمن اشغال كامل ارتفاعات قراويز و تپه بنه‌دستك خط گسترش شرقي غربي یگان‌های عراقي را با عناصر مستقر در تپه كوره‌موش متصل سازد و قسمت جنوبي دشت ذهاب را تحت میدان ديد و تير مستقيم درآورد.

ضمن اين امر، كنترل كامل قسمت شمالي دشت ذهاب از شمال خط شرقي غربي سيد صادق- كوره‌موش- بنه‌دستك تا ازگله و گرده‌نو در طول قريب چهل كيلومتر و عمق قريب 15 كيلومتر از خط مرز تا دامنه غربي ارتفاعات شاه‌نشين، گاميشان، باجگيران به دست نيروهاي متجاوز عراقي افتاد. زيرا در اين منطقه عملياتي به علت شرایط كوهستاني سخت، هيچ محور مواصلاتي ديگري غير از محور اصلي اسلام‌آباد- سرپل‌ذهاب وجود نداشت تا نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بتوانند از آن محور نيروي قابل ملاحظه‌اي وارد منطقه دشت ذهاب كنند و ضمن عقب راندن نيروهاي متجاوز از منطقه ازگله و گرده‌نو و باويسی، منطقه عقب نيروهاي دشمن را در شمال تپه‌هاي كلينه سيد صادق، كوره‌موش و بنه‌دستك و قراويز مورد تهديد قرار دهند. بنابراين تپه‌هاي ياد شده در داخل منطقه دشت ذهاب حالت نقاط كليدي را داشتند. به همين جهت هم براي نيروهاي ايران و عراق حائز اهميت ويژه‌اي بودند.

در روزهاي اول جنگ كه نيروهاي متجاوز عراق تا شهر سرپل‌ذهاب پيشروي كردند، نيروهاي مدافع ايران ضمن تلاش براي نگهداري شهر سرپل‌ذهاب، تلاش نمودند؛ حداقل ارتفاعات شمالي و غربي و جنوبي اين شهر و از جمله تپه‌هاي سيد صادق و كوره‌موش و بنه‌دستك و دامنه شرقي ارتفاعات قراويز را از اشغال دشمن آزاد سازند تا بدين طريق تأمين شهر را در مقابل ديد و تير مستقيم نيروهاي دشمن برقرار نمايند. بدين لحاظ، از همان اوايل جنگ، نبردهايي براي بازپس گرفتن اين تپه‌ها از نيروهاي متجاوز انجام گرفت كه از جمله آن‌ها نبرد در روز 21 مهر ماه بود. در اين نبرد گردان 110 پياده اعزامي از لشكر 77 پياده تلاش نمود؛ ارتفاعات كوره‌موش را از اشغال دشمن آزاد سازد، ولي موفق به انجام اين امر نشد و تلفات نسبتاً سنگيني به اين گردان وارد گرديد. بنابراين ارتفاعات سيد صادق و كوره‌موش براي تأمين كامل شهر سرپل‌ذهاب اهميت ويژه‌اي داشت. به همين جهت لشكر 81 زرهي تلاش مي‌كرد؛ حداقل نيروهاي دشمن را از اين تپه عقب براند. اما براي اجراي اين منظور نيروي كافي در اختيار نداشت. زيرا عناصر سازماني لشكر كمتر از 50درصد استعداد رزمي خود را داشتند و نيروي تقويتي نيز عملاً فقط دو گردان پياده ( 110 و 163 لشكر 77) وارد اين منطقه شده بودند. در حالي كه اين لشكر درهفت محور مورد تهديد جدي دشمن قرار گرفته بود و خطرناك‌ترين اين محورها به همين منطقه سرپل‌ذهاب منتهي مي‌گرديد. تيپ 3 لشكر 81 كه در اين منطقه پدافند مي‌كرد، تقريباً از اوايل سال 1359 در اين منطقه گسترش يافته و با عناصر ضد‌انقلاب درگير شده بود و قسمتي از توان رزمي ضعيف خود را نيز در نبرد با ضد‌انقلاب داخلي از دست داده بود.

به علت اين كه یگان ديگري در تقويت لشكر 81 زرهي قرار نگرفت، بعد از شكل‌گيري كلي پدافند منطقه و تهيه اولين طرح عملياتي به نام طرح عملياتي امين شماره 5 كه در نهم آذر‌ماه 1359 تهيه و منتشر گرديد، مسئوليت پدافند منطقه سرپل‌ذهاب به همان تيپ 3 زرهي لشكر 81 واگذار شد. منطقه پدافندي تيپ 3 زرهي از شمال محور گیلانغرب- قصر‌شيرين تا شمال محور پاتاق- سرپل‌ذهاب- قصر‌شيرين بود. اين منطقه دو محور اصلي منطقه نبرد را دربر گرفت كه شامل محور قصر‌شيرين- سرپل‌ذهاب-پاتاق و محور سرپل‌ذهاب- گرده‌نو سگان‌گوآور‌قلاجه بود. ضمناً پدافند و پوشش محور گیلانغرب- قصر‌شيرين و منطقه نفت‌شهر به تيپ 2 زرهي و پدافند در محور زرنه- سومار و صالح‌آباد- سرني- ميمك و شمال منطقه مهران به تيپ يك زرهي واگذار گرديد.

عرض منطقه مسئوليت تيپ 3 زرهي 25 تا 30 كيلومتر بود. اين تيپ براي پوشش و پدافند اين منطقه دو گردان مكانيزه، دو گردان جديد‌التأسيس پياده، يك گروهان پياده هوابرد و دو گردان تانك (-) سازماني و دو گروهان تانك مأمور از لشكرهاي ديگر، گردان سوار زرهي (-) و يك گردان توپخانه 155 ميليمتري خودكششي در زير امر داشت كه از نظر شكل ظاهري سازماني هفت گردان رزمي در اختيار اين تيپ بود. ولي بايد در نظر داشت كه اين گردان‌ها فقط همان شكل ظاهري را داشتند و عملاً استعداد رزمي آن‌ها در حد گروهان بود. البته علاوه بر یگان‌های سازماني و زير امر تيپ 3 زرهي، عناصري از ژاندارمري و سپاه پاسداران و بسيج مردمي نيز در اين منطقه نبرد گسترش داشتند و با یگان‌های ارتش همكاري مي‌كردند. اما هنوز رابطه فرماندهي مشخص بين قرارگاه‌هاي ارتش با ژاندارمري و سپاه پاسداران به‌وجود نيامده بود. فقط ژاندارمري به‌علت طول سوابق همكاري هميشگي، تا حدودي با یگان ارتش در ارتباط بود. چنان‌كه در طرح عملياتي امين 5 لشكر 81 زرهي براي ژاندارمري وظيفه‌اي تعيين کرده بود، ولي سپاه پاسداران اصلاً در طرح منظور نشده بود.

فرمانده تيپ 3 لشكر 81 زرهي با استفاده از یگان‌هایي كه در اختيار داشت، بر مبناي مأموريت پدافندي واگذاري از لشكر 81، طرح پدافندي را تهيه و یگان‌ها را بر اساس آن گسترش داد. اما اين طرح با وجود حضور نيروهاي دشمن در تپه‌هاي شمالي مشرف به شهر سرپل‌ذهاب نمي‌توانست چندان مورد اعتماد باشد، زيرا نيروهاي دشمن تمام ارتفاعات شمالي و غربي و جنوبي مسلط بر شهر سرپل‌ذهاب را در كنترل خود گرفته بودند و مي‌توانستند از سه طرف آن شهر را مورد حمله قرار دهند. بنابراين لازم بود كه حداقل نيروهاي دشمن از دامنه‌هاي اين ارتفاعات كه مشرف به حوالي شهر سرپل‌ذهاب بود عقب رانده شوند.

 به همين جهت بعد از مشخص شدن طرح پدافندي منطقه، اولين مسئوليت عمده تيپ 3 زرهي آن بود كه نيروهاي دشمن را از ارتفاعات مشرف به شهر سرپل‌ذهاب عقب براند. در اجراي اين امر تيپ 3 زرهي ابتدا با اجراي عمليات آفندي محدود تلاش كرد، نيروهاي دشمن را در تپه‌هاي جنوب محور اصلي قصر‌شيرين- سرپل‌ذهاب كه شامل تپه‌هاي اطراف سرآب‌گرم و فشار‌آباد و تپه‌هاي ريخك و داربلوط بود عقب براند و محور سگان قلعه‌شاهين- سرآب‌گرم را به‌صورت مطمئني تأمين نمايد و مانع كنترل ارتفاعات دامنه خشك در غرب آن محور به‌وسيله دشمن گردد. با انجام اين عمل، تأمين قسمت جنوبي منطقه مسئوليت تيپ 3 زرهي تا حدودي برقرار شد، اما هنوز تهديد اصلي از سمت شمال و از ارتفاعات سيد صادق و كوره‌موش هم‌چنان باقي بود. تيپ 3 زرهي تصميم گرفت با اجراي يك عمليات آفندي محدود، دشمن را از ارتفاعات ياد شده عقب براند و تأمين شمال منطقه را نيز برقرار سازد. اما نكته بسيار مهم كه در اوايل جنگ به علت احساسات تهييج شده نيروهاي ما در مقابل جسارت حكومت و ارتش عراق به حريم مقدس كشور ما كمتر به‌صورت منطقي مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت، استعداد و امكانات رزمي دشمن بود. در اين باره كراراً مطالبي بيان شده است. در تصميمي كه براي اجراي حمله و بازپس گرفتن ارتفاعات سيد صادق و كوره‌موش از نيروهاي اشغال‌گر گرفته شد، بار ديگر همين عامل حقير شمردن دشمن، حاكم بر اصل طرح عملياتي بود كه با نگاهي به استعداد رزمي یگان‌های خودي و دشمن در اين عمليات، حقيقت امر روشن مي‌گردد.

طبق برآورد اطلاعاتي كه از نيروهاي دشمن به‌عمل آمده بود، نيروهاي دشمن در شمال و غرب سرپل‌ذهاب بدين شرح گسترش داشتند:

  • تيپ 23 لشكر پياده كوهستاني با دو گردان پياده در كلينه و سيد صادق و كويكي‌ها
  • تيپ 5 لشكر4 پياده كوهستاني با يك گردان تانك تقويتي در ارتفاعات كوره‌موش و قراويز و دشت ذهاب.
  • تيپ 32 نيروي مخصوص در منطقه عمومي قوره‌تو در غرب قصر‌شيرين

با توجه به اطلاعات بالا، حدود يك لشكر دشمن در شمال‌غربي سرپل‌ذهاب گسترش داشت. بر فرض اين كه اطلاعات از دقت و صحت چنداني نيز برخوردار نبوده باشد، به هر حال مبناي برآورد عملياتي و تصميم‌گيري آن عمليات قرار گرفت. اما تيپ 3 لشكر 81 زرهي براي حمله به اين نيروي دشمن توانست فقط يك گروه رزمي گرداني را اختصاص دهد كه سازمان آن عبارت بود از:

گردان 184مكانيزه‌ (-) به اضافه يك گروهان از گردان 143 مكانيزه، يك گروهان پياده از گردان 811 پياده جديد‌التأسيس، يك گروهان تانك چيفتن از عناصر اعزامي از لشكر 21 پياده و يك گردان توپخانه 155 ميليمتري در كمك مستقيم.

   ملاحظه مي‌گردد كه جمعاً استعداد رزمي یگاني كه براي اجراي حمله در نظر گرفته شده بود، حدود يك گردان تقويت شده با پشتيباني يك گردان توپخانه بود. در حالي كه امكانات دشمن مقابل آن، حدود يك لشكر پياده بود. البته بايد در نظر داشت كه عناصر ديگر تيپ 3 زرهي نيز در اين منطقه نبرد بودند، اما مسئوليت پدافندي آن‌ها به‌علت حساسيت زمان و مكان به قدري شديد بود كه آن‌ها نمي‌توانستند از مسئوليت پدافندي منفك شوند و در عمليات آفندي شركت نمايند. طبعاً اگر وضعيت غير از اين مي‌بود، فرمانده تيپ 3 زرهي نيروي بيشتري را براي عمليات آفندي مورد نظر اختصاص مي­داد.

لازم است اين نكته ياد‌آوري شود كه هدف ما در اين گفتارها تجزيه و تحليل جنبه‌هاي نظامي جنگ و پي بردن به چگونگي جريان آن مي‌باشد. براي وصول به اين هدف ناگزيريم مسائل جنگ را حتي اگر در مقياس اندك باشد، بررسي كنيم تا از جزئيات، به كليات جنگ پي ببريم، وگرنه ما نيز به اين نكته آگاهيم كه در يك جنگ بين دو ارتش چند صد هزار نفري، عمليات يك گردان تأثير چنداني در سرنوشت جنگ حتي در سطح محدود نمي‌تواند داشته باشد.

به هر حال به دلايل احساسي، طرح عمليات آفندي محدود در شمال شهر سرپل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ذهاب با هدف عقب راندن نيروهاي دشمن از تپه‌هاي كلينه و سيد صادق و كوره‌موش و تحت كنترل گرفتن آن‌ها و تأمين شمال سرپل‌ذهاب تهيه و گروه رزمي 184 مكانيزه تيپ 3 زرهي براي اجراي اين عمليات سازمان‌دهي شد.

تدبير كلي اين تك محدود چنين بود كه عناصر زير امر اين گروه رزمي، در دو محور به سمت دو هدف تعيين شده كه هدف اول كلينه و سيد صادق و هدف دوم تپه‌هاي كوره‌موش بود پيشروي نمايد. عرض كلي اين منطقه نبرد حدود پنج كيلومتر بود. چنان‌چه گروه رزمي 184 موفق می‌شد نيروهاي دشمن را در اين تپه‌ها منهدم يا به دشت شمال عقب براند و تمام ارتفاعات كوره‌موش اشغال كند، احتمالاً مي‌توانست آن را نگه دارد. زيرا اين تپه موقعيت نظامي بسيار خوبي در ميان دشت ذهاب داشت. اما همان گونه كه در وضعيت دشمن يادآور شديم، حداقل عناصر يك تيپ پياده دشمن در اين منطقه پدافند مي‌كرد. ضمن اين كه دو تيپ ديگر نيز مي‌توانست آن را تقويت و پشتيباني كند.

حمله مورد نظر طبق طرح در ساعت 2300 روز 28 آذر‌ماه 1359 آغاز شد. عناصر گروه رزمي 184 مكانيزه در دو محور به سمت سيد صادق و كوره‌موش پيشروي كردند. متأسفانه درباره جزئيات اين حمله اسناد و مدارك كافي در دسترس قرار نگرفت. اما اسناد كلي در دسترس نشان مي‌دهند، نظر به اين كه اين حمله شبانه اجرا شد، در مراحل اوليه با موفقيت نسبي مواجه گرديد و عناصر گروه رزمي 184 توانستند قسمت‌هاي جنوبي هدف‌ها را اشغال كنند. به ويژه ستوني كه از سمت شرقي به طرف سيد صادق پيشروي مي‌كرد، توانست تپه‌هاي مشرف به آبادي سيد صادق را تصرف كند. اما به نظر مي‌رسد بعد از كشف حمله به‌وسيله دشمن، مقاومت جدي دشمن آغاز شد و مانع ادامه پيشروي نيروهاي ما گرديد. در نتيجه، حمله در كوره‌موش به‌كلي متوقف شد. ولي در محور سيد صادق كلينه تا حدودي موفقيتي به‌دست آمد و تپه‌هايي اشغال شد. در سحرگاه روز بعد اولين پاتك دشمن اجرا شد و دشمن تلاش كرد نيروهاي ما را به مواضع اوليه خود عقب براند.

 آمار تلفات پرسنلي، خود نمايانگر آن است كه نبرد شديدي بين نيروهاي ما با دشمن درگرفت. دشمن با دو گردان پياده پاتك كرد، ولي در پاتك اول موفق نشد، نيروهاي ما را عقب براند. لذا در روز سوم نبرد، يعني 30 آذر‌ مجدداً پاتك سنگين جديدي اجرا كرد. نتيجه كلي عمليات نشان مي‌دهد كه دشمن در اين تلاش موفق شد؛ كنترل كامل كوره‌موش را براي خود حفظ كند، اما نتوانست عناصر گروه رزمي 184 را از تپه‌هاي جنوبي آبادي سيد صادق عقب براند. نظر به اين كه از نظر كلي نظامي، تپه‌هاي اطراف سيد صادق بر مناطق غربي مسلط بودند، نيروهاي ما توانستند آن‌ها را نگه دارند و دشمن نيز اصراري بر عقب راندن نيروهاي ما از آن حوالي نكرد و اين نبرد به همين وضع خاتمه يافت.

در اين نبرد تلفات نيروهاي ما 11 نفر شهيد و 90 نفر زخمي بود كه به نسبت استعداد يك گروه رزمي گرداني تلفات نسبتاً سنگيني به نظر مي‌رسد. در مقابل اين تلفات خودي، نيروهاي ما فقط 21 نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفتند و وسايل اغتنامي نيز فقط چند قبضه جنگ‌افزار سبك بود. البته آماري از تلفات و خسارات دشمن نيز در مدارك بود كه به‌علت عدم اطمينان از دقت آن‌ها از بيان آن صرف‌نظر گرديد. نتيجه نهايي اين عمليات آن است كه گرچه تيپ 3 زرهي به‌علت عدم تناسب توان رزمي نيروهاي دشمن نتوانست هدف‌هاي تعيين شده را اشغال نمايد، اما همان موفقيت نسبي كه به‌دست آورد، در سرنوشت اين منطقه نبرد تأثير فراواني داشت، زيرا اين عمليات كاملاً بر خلاف انتظار نيروهاي دشمن بود.آن‌ها تصور مي‌كردند كه نيروهاي مسلح ايران به هيچ وجه توانايي انجام عمليات آفندي را ندارند. لذا با مواجه شدن با اين عمليات متوجه گرديدند كه بر خلاف تصور

 

آن‌ها، نيروهاي مسلح ايران به‌تدريج داراي چنين قدرتي مي‌شوند. همين امر سبب ايجاد وحشت فزاينده در افراد دشمن گرديد. برعكس، نيروهاي دشمن بودند كه قدرت تعرضي خود را از دست دادند و تحكيم مواضع پدافندي در مناطق اشغالي را بهترين راه‌كار براي مقابله احتمالي نيروهاي ايران انتخاب كردند و در همان مناطق به پدافند ادامه دادند.

 

 

3- عمليات آفندي تنگ‌حاجيان، دي ماه 1359 در منطقه عملياتي گیلانغرب 

مقدمه

در بررسي چگونگي پيشروي نيروهاي متجاوز عراق در آغاز جنگ تحميلي، ملاحظه شد كه نيروهاي متجاوز بعد از عدم موفقيت تلاش خود در اشغال شهر سرپل‌ذهاب، سعي كردند ضمن محاصره اين شهر از سمت جنوب‌غربي در محور قره‌بلاغ‌ريخك، سرآب‌گرم قلعه‌شاهين، منطقه نبرد ديگري در جنوب سرپل‌ذهاب و در محور گردنه امام حسن گیلانغرب ايجاد كنند تا قسمتي از نيروهاي مدافع منطقه سرپل‌ذهاب را به آن محور بكشانند. تيپ 3 لشكر 81 زرهي را كه در حال متلاشي شدن بود، وادار به نبرد در دو منطقه سازند. شمال محور گیلانغرب به‌علت امتداد طولي ارتفاعات غير قابل عبور بر آفتاب به موازات محور گیلانغرب امام حسن، پشتيباني متقابل نيروهاي ما در منطقه سرپل‌ذهاب و گیلانغرب به جز معبر تنگ‌حاجيان و معبر تنگ‌كورك غير ممكن بود. زيرا ارتفاعات برآفتاب به‌صورت تيغه‌اي عمودي به موازات تمام طول محور گیلانغرب امام حسن كشيده شده است. گرچه در برآوردها و گزارش‌ها و اظهار نظرهاي فرماندهان یگان‌های ما چنين نظر داده می‌شد كه ورود نيروهاي متجاوز عراق به محور گیلانغرب به‌منظور اشغال گیلانغرب و ادامه پيشروي به گردنه قلاجه و اشغال اسلام‌آباد غرب از سمت جنوب‌شرقي بود، اما با توجه به جريان كلي جنگ در صحنه عمليات غرب چنين به نظر مي‌رسد كه ارتش متجاوز عراق چنين هدف عميقي در غرب ايران نداشت. هدف‌هاي تعيين شده براي نيروهاي عراقي در منطقه کرمانشاه به ترتيب تقدم؛ قصر‌شيرين و سرپل‌ذهاب و احتمالاً شهر گیلانغرب بود. طبعاً براي تأمين اين هدف‌ها طبق اصول تاكتيكي بايستي ارتفاعات شرقي مشرف به اين شهرها نيز اشغال می‌شد، به همين جهت تلاش اصلي نيروهاي متجاوز عراق در هفته اول جنگ براي وصول به همين هدف‌ها به‌كار گرفته شد. بر اين اساس نيروهاي متجاوز عراق با توجه به اولويت سوم محور گیلانغرب، بعد از عدم موفقيت در اشغال شهر سرپل‌ذهاب، در روز پنجم مهر‌ماه، در محور امام حسن گیلانغرب شروع به پيشروي كردند. نظر به اين كه در آن زمان نيرويي از عناصر لشكر 81 زرهي در اين محور نبود و گروه رزمي گرداني مأمور دفاع از اين محور در هنگام عقب‌نشيني اوليه به‌جاي اين كه در اين محور عقب‌روي كند، از تنگ‌كورك گذشته وارد محور دهره سرآب‌گرم قلعه‌شاهين شده و به طرف قلعه‌شاهين عقب‌نشيني كرده بود، لذا محور امام حسن گیلانغرب به‌كلي خالي از نيروي مدافع ارتشي بود. فقط عناصر پاسگاه‌هاي ژاندارمري و حدود 30 نفر پاسدار و يك آتشبار توپخانه از اين محور دفاع مي‌كرد. بدين جهت نيروهاي متجاوز عراق توانستند بدون برخورد با مقاومت نيروهاي ما به سرعت در اين محور پيشروي كنند.

خوشبختانه واحد هوانيروز ما که از سوم مهر‌ماه در اين منطقه فعال شده بود، در روز پنجم مهر‌ماه توانست؛ تلفاتي به نيروهاي دشمن در محور گیلانغرب وارد سازد، اما به هر حال نيروي هوايي و بالگردهاي رزمي، يك نيروي رزمي متوقف كننده قطعي نيروي زميني نيستند، فقط مي‌توانند با وارد كردن تلفات و خسارات به دشمن حمله‌ور، پيشروي او را مختل سازند. بنابراين حملات بالگردهاي ما به نيروهاي دشمن نتوانستند؛ پيشروي او را در محور گیلانغرب متوقف سازند.

نيروهاي دشمن، تا روز ششم مهر‌ماه تا شهر گیلانغرب پيشروي كردند. اما در همان روز يك‌ دسته تانك اعزامي از لشكر 81 زرهي به گیلانغرب رسيد و عناصر ژاندارمري، سپاه پاسداران و آتشبار توپخانه 155 ميليمتري مستقر در گیلانغرب نيز آماده دفاع از شهر شدند. تعدادي از اهالي شهر نيز در دفاع از خانه و كاشانه خود با نيروهاي رزمنده همكاري كردند و با اين تلاش موفق شدند؛ از اشغال شهر به‌وسيله دشمن جلوگيري نمايند.

نيروهاي دشمن بعد از برخورد به مقاومت نيروهاي ما، سماجتي براي اشغال شهر نشان ندادند و به مناطق مناسب پدافندي در شمال‌غربي شهر عقب‌نشيني كردند. متأسفانه در اسناد و مدارك در دسترس، محل دقيق نيروهاي دشمن در محور گیلانغرب كه در آن مواضع پدافندي را آرايش و اشغال نمودند، بيان نگرديده بود و اطلاعات در اين باره فوق‌العاده متناقض بود. بعضي گزارش‌ها حاكي از آن بود كه نيروهاي دشمن در غرب تنگ‌حاجيان و حوالي تنگ‌كورك متوقف شدند، در حالي كه چنين نبود و تنگ‌حاجيان در كنترل كامل دشمن بود. به هر حال آن‌چه صحيح‌تر به ‌نظر مي‌رسد آن است كه نيروهاي دشمن در مناطقي حدود شش تا هشت كيلومتری شمال‌غربي گیلانغرب متوقف شدند و مواضع پدافندي خود را در امتداد خط عمومي روستاهاي كرگه‌اي و بي‌آباد، ‌عمود بر محور گیلانغرب امام حسن انتخاب و اشغال و مستحكم نمودند. بدين ترتيب تنگ‌حاجيان در شمال‌شرقي و روستاي گور‌سفيد در مركز و ارتفاعات آوازين و داربلوط در جنوب‌غربي محور گیلانغرب تحت كنترل كامل نيروهاي دشمن قرار گرفت و شهر گیلانغرب در تيررس توپخانه متوسط دشمن باقي ماند.

بعد از بهبود نسبي توان رزمي لشكر 81 زرهي، اين لشكر تلاش كرد: نيروهاي دشمن را در محور گیلانغرب عقب براند و شهر را از تيررس توپخانه متوسط دشمن خارج سازد. اما به عللي كه در بخش دوم بيان گرديد، اين‌گونه  تلاش‌هاي لشكر در سه ماهه اول جنگ به نتيجه مطلوبي نرسيد. هر فدر زمان جنگ طولاني‌تر می‌شد، اضطراب و نگراني مقامات غير‌نظامي جمهوري اسلامي ايران از توقف نيروهاي اشغالگر عراق در سرزمين ايران شديدتر مي‌گرديد. تا اين كه در اواخر آذر‌ماه 1359 به نيروهاي رزمنده فشار آوردند، به هر ترتيب مقدور عمليات آفند متقابل را براي بيرون راندن نيروهاي اشغالگر آغاز كنند. ما در اين باره در چگونگي طرح‌ريزي و اجراي عمليات كرخه‌كور در خوزستان به‌طور مشروح صحبت كرديم. در اجراي اين طرز تفكر، عمليات كرخه‌كور (هويزه) در صحنه عمليات خوزستان طرح‌ريزي شد و زمان اجراي آن 14 دي‌ماه تعيين گرديد. در همان موقع قرارگاه عمليات غرب نيز يك طرح آفندي در جبهه نبرد کرمانشاه تهيه كرد كه تلاش اصلي عمليات آن محور گیلانغرب بود. تيپ 3 زرهي لشكر 81 نيز در منطقه مربوطه در سرپل‌ذهاب تلاش فرعي اجرا مي‌كرد. تاريخ اجراي آن نيز هماهنگ با عمليات كرخه‌كور در خوزستان، روز 14 دي‌ماه 1359 تعيين گرديد. نظر به اين كه تلاش اصلي حمله در اين عمليات، صرف عقب راندن دشمن از تنگ‌حاجيان و آزاد كردن خط ارتباطي محور گیلانغرب با محور دشت‌دهره سرآب‌گرم- سرپل‌ذهاب به‌كار رفت، اين عمليات به‌نام عمليات تنگ‌حاجيان مشهور گرديد. ولي هدف نهايي اين عمليات آزادسازي تنگ قاسم‌آباد در محور گیلانغرب- قصر‌شيرين بود.

طرح‌ريزي عمليات

در بخش قبلي گفتيم كه اولين طرح عملياتي نسبتاً منطقي نيروي زميني در اواخر آبان‌ 1359 به نام طرح عملياتي بدر تهيه و به یگان‌های تابعه نيروي زميني ابلاغ گرديد. در اين طرح، مأموريت یگان‌های تابعه نيروي زميني تركيبي از پدافندي و آفندي تعيين شده بود. بر اين اساس، مأموريت قرارگاه عملياتي غرب كه یگان عمده زير امر آن فقط همان لشكر 81 زرهي بود، چنين تعيين شده بود كه پيشروي نيروهاي دشمن را در همان نقاطي كه تا آن تاريخ رسيده بودند متوقف سازد و در منطقه پدافند كند و با اجراي عمليات آفندي نامنظم و منظم محدود، ضرباتي به دشمن وارد سازد و توان رزمي او را كاهش دهد و در فرصت‌هاي مناسب عمليات آفندي نيمه‌گسترده و يا گسترده را طرح‌ريزي و اجرا نمايد و نيروهاي دشمن را از مرز بين‌المللي بيرون براند.

لشكر 81 زرهي كه یگان عمده عمل‌كننده در جبهه کرمانشاه و ايلام بود، بر مبناي طرح عملياتي بدر نيروي زميني، طرح عملياتي امين شماره 5 لشكر را تهيه و در تاريخ نهم آذر‌ماه 1359منتشر نمود. مأموريت لشكر در اين طرح، در تقدم يكم، پدافند در منطقه در حوالي خط تماس موجود با دشمن در تاريخ انتشار طرح و در تقدم دوم اجراي عمليات آفندي محدود و نيمه‌محدود بود. با توجه به اين كه منطقه عملياتي لشكر 81 در زمان تهيه طرح امين از سرپل‌ذهاب در شمال تا سد كنجان‌چم در جنوب (شمال مهران) به عرض بيش از 150 كيلومتر بود و حداقل چهارمنطقه نبرد اصلي شامل سرپل‌ذهاب، گیلانغرب، نفت‌شهر و سومار، صالح‌آباد و ميمك را شامل می‌شد، لشكر 81 زرهي عناصر سازماني و زير امر خود را در چهار قرارگاه كلي سازمان داد و به هر يك از آن‌ها مسئوليت عملياتي يكي از مناطق نبرد چهارگانه را واگذار نمود، چهار قرارگاه اصلي لشكر 81 عبارت بودند از: سه قرارگاه تيپ سازمانی لشكر و يك قرارگاه تيپ 3 لشكر 77 پياده در زير امر.

مسئوليت عملياتي اين قرارگاه‌ها در منطقه عملياتي لشكر به ترتيب از شمال به جنوب تيپ 3 زرهي لشكر 81 در منطقه سرپل‌ذهاب، تيپ 3 پياده لشكر 77 در منطقه گیلانغرب، تيپ 2 لشكر 81 در منطقه نفت‌شهر و سومار و تيپ يك لشكر 81 در منطقه صالح‌آباد و ميمك و مهران تعيين گرديد. نكته‌اي كه در مطالب طرح نوشته شده، با گسترش عملي یگان‌ها در منطقه عملياتي تعيين شده مغاير به نظر مي‌رسد، اين است كه در طرح اجرايي، قرارگاه هدايت كننده منطقه عمليات گیلانغرب كه مورد بحث اين قسمت از بررسي‌هاي ما است، به جاي اين كه قرارگاه تيپ 3 لشكر 77 پياده منظور شود، قرارگاه عملياتي غير سازماني به‌نام گروه رزمي كبير به‌نام سرهنگ كبيري فرمانده اين گروه منظور شد. براي نگارنده مشخص نگرديد علت حذف قرارگاه تيپ 3 لشكر 77 پياده چه بوده است، ضمناً در كالك عملياتي طرح امين نيز همان گروه رزمي كبير مسئوليت عملياتي منطقه نبرد گیلانغرب را بر عهده داشته است. همين امر يعني عدم هدايت عمليات به‌وسيله يك قرارگاه سازماني، سبب ناهماهنگي‌هايي در هدايت عمليات تنگ‌حاجيان گرديد كه به موقع چگونگي آن بيان خواهد شد.

بر مبناي طرح عملياتي لشكر 81 زرهي، گروه رزمي كبير طرح عملياتي خود را در 15 آذر‌ماه تهيه و منتشر كرد، یگان‌هایي كه زير امر قرارگاه عملياتي كبير قرار داده شدند، عبارت بودند از: گردان 110 پياده از عناصر لشكر 77 پياده، گردان 285 تانك (-) از عناصر لشكر 81 زرهي، گردان پياده جديدالتأسيس مهدي از عناصر لشكر 81 زرهي كه حدود 20درصد استعداد سازماني را داشت، گردان 206 ژاندارمري مشكين‌شهر و گردان ژاندارمري قصر‌شيرين. با توجه به اين سازمان ملاحظه مي‌گردد كه علاوه بر اين كه قرارگاه هدايت‌كننده اين یگان‌ها غير‌سازماني و ناآشنا به یگان‌های تابعه خود بود، بين خود یگان‌هاي شركت‌كننده در اين سازمان نيز هيچ‌گونه رابطه همكاري قبلي وجود نداشت و به مفهوم كلي نسبت به هم كاملاً بیگانه بودند.

یگان توپخانه پشتيباني‌كننده گروه رزمي كبير يك گردان توپخانه 155 ميليمتري خودكششي تقويت شده با يك آتشبار 175 ميليمتري بود. مأموريتي كه در طرح عملياتي لشكر براي گروه رزمي كبير (البته به‌نام قرارگاه تيپ 3 پياده مشهد) تعيين شده بود، همان مأموريت كلي لشكر در منطقه مربوط به اين گروه رزمي بود. يعني پدافند در منطقه و اجراي عمليات آفندي محدود و نيمه‌محدود تا عقب راندن دشمن به خط مرز در محور گیلانغرب، لازم به يادآوري است كه توان رزمي گردان‌هاي زير امر اين قرارگاه در سطح بسيار پاييني بود و مي‌توان گفت ظاهر سازماني گردان را داشتند. زيرا گردان 110 پياده لشكر 77 از بدو ورود به منطقه نبرد کرمانشاه در اوايل جنگ، در خطرناك‌ترين منطقه نبرد غرب سرپل‌ذهاب و ارتفاعات كوره‌موش وارد نبرد گرديد و تلفات و خسارات سنگيني را متحمل شده بود. در نبرد روز 21 مهر‌ماه در ارتفاعات كوره‌موش حدود 30درصد توان رزمي خود را از دست داده بود. گردان 285 تانك از بدو پيروزي انقلاب در مأموريت آرام‌سازي جنگ‌هاي داخلي كردستان درگير شده بود و يك گروهان آن گردان در نبردهاي منطقه سرپل‌ذهاب تلفات سختي ديده بود و هنگامي كه زير امر قرارگاه عملياتي كبير قرار گرفت، فقط حدود 30 دستگاه تانك يعني كمتر از 60درصد استعداد سازماني خود را داشت.

گردان پياده جديدالتأسيس مهدي فقط يك گردان اسمي بود و با استفاده از افسران و درجه‌داران مأمور به لشكر و سربازان خدمت منقضي سال 1356 حدود 20درصد پرسنل سازماني آن فراهم شده بود. قطعاً از نظر وسايل و تجهيزات نیز كمتر از 20درصد بود. گردان 206 ژاندارمري مشكين‌شهر از آذربايجان غربي به منطقه کرمانشاه اعزام شده بود و آشنايي به اين منطقه عملياتي نداشت. ضمن اين كه اصولاً سازمان و تجهيزات گردان‌های ژاندارمري تناسب چنداني براي عمليات جنگ منظم را نداشت. اين چنين یگان‌هایي در كنترل عملياتي يك قرارگاه عملياتي قرار داده شدند كه هيچ‌گونه پرسنل و تجهيزات سازماني و كافي براي فعاليت فرماندهي و ستادي جهت هدايت اين یگان‌ها را در اختيار نداشتند و آشنايي و هماهنگي و روابط فرماندهي قبلي بين فرمانده اين قرارگاه با فرماندهان یگان‌های زير امر وجود نداشت.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده